هنر - قسمت 23

ساعت 9:45، شيدا در بلوز و شلوار سبز رنگ و با روسري مشكي طلائي كه آنرا به صورت دستمال دور شانه و گردنش انداخته بود، از منزل خارج شد. تا رسيدن به منزل پيرزن هيچكس را نديد. درب خانه نيمه باز بود. چند تقه به درب زد اما هيچ جوابي نشنيد، به ناچار، خیلی آرام  وارد شده و به طرف ساختمان رفت. در باغچه هم كسي حضور نداشت. بناي آجري را دور زده و درب راهرو را ديد. مادرش ديشب وضعيت خانه را برايش تشريح كرده بود. درب را كه بازكرد صداي ننه صدف به گوشش خورد:

-              بيا تو ننه

صدا از اطاق سمت چپ مي آمد. دوباره شنيد:

-              بيا شيدا جون

 وارد اطاق كه شد، ننه صدف را پشت دار قالي ديد. در داخل كارگاه، 3 دستگاه دار به صورتL وارونه، برپا شده بود. دو دستگاهِ هم اندازه، دريك رديف و سومي با ابعادي كوچكتر كه روي آن را با پارچه بلندي پوشانيده بودند، در گوشه ي انتهايي قرار داشت. ننه، در حالي كه پشت اش به او بود، با دست روي نيمكت كنار خود را نشان داد:

-              بيا اينجا و كنارم بشين

شيدا اطاعت كرد و كنار او نشست.

پيرزن، چند دقيقه، در سكوت به مرتب كردن رشته هاي نخ پرداخت و در اين فاصله، دختر، نگاهي دقيق به اطراف انداخت. پادري از جنس گليم كه هنگام ورود، بر روي آن كفش ها با دم پائي تعويض مي شد، كف موزائيكي كه به يك تكه سنگ يكپارچه مي مانست و نيمكت و زيرپائي هاي چوبي، به همراه دارها، تنها وسائل اطاق بودند . ننه صدف به آرامي شروع به صحبت كرد:

-             ببين دخترم، از اول براي يادگيري به همه چيز دقت كن، درست شاگردي كردن، مقدمه ي اوستا شدنه! ببين نور اطاق قالي، بايد هميشه يكسان باشه. يادت باشه، لامپ كم سو و پر سو نشه! قالي بافي هنريه كه بايد واسش زحمت بكشي. هميشه وارد كه ميشي بايد به همه چيز دقت كنی. اول خوب نيگا كن، بعد از اون ادعا كن! (يك نفر وارد شد وسلام كرد) سلام گلي جون، بيا ننه، بشين كنار دست آبجي شيدات! … بله بايد براي هنر زحمت كشيد. امروز شما دو تا، فقط نيگا كنين … (با آهستگي شروع به آموزش كرد) اين نخ ،اين پيچ، اين ردكردن، اين گره. (مثل ورزشكارها شروع به شمردن كرد) يك و ، دو و ، سه و ، چار و ، پنج … حالا از اول. حاجي راست ميگه، بايد دختر و پسر، اين هنر را بلد باشند. الانه، امير علي و رضا، پسر دومي حاجي، بهتر از همه ي دخترا، قالي مي بافن.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...