هنر - قسمت 27

زهرا مي خواست دست او را كنار بزند كه درب منزل طلعت خانم باز شد و علي آقا بيرون آمد. گلي كه مي دانست علي، خيلي او را دوست دارد، جلو دويد و سلام كرد . مرد جوان با ديدن دخترك، موهاي او را نوازش كرد:

-      عروسك كوچولو، خوبي؟ تو كوچه چيكار ميكني؟ اونم سر ظهر؟

زهرا و بقيه سلام كردند. علي متوجه سايرين شده و با ديدن مريم، موقعيت را حدس زد. مريم كه آخرين دختر از پنج دختر بابا ذبيح بود، پسر حاجي را مي شناخت و با ديدن او قوت قلب گرفت:

-      علي آقا سلام، من… من در مورد عروسي خديجه …و دعواي رجب ورفقاش با ميتي و داداشاش هنوز بايد جواب بدم (اشك هايش جاري شد) شما كه با حبيب آقا و آقاي منصوري اومدين و قضيه معلوم شد، به اينا بگين من تقصيري نداشتم … چرا يه نامرد كاري رو ميكنه، اونوقت، به نام من تموم ميشه… (اشک هایش را پاک می کند) من روزی چند دفعه از بابام کتک می خورم! کتک شماهام روش!

علي سر به زير جواب داد:

-       اون راست ميگه، مقصر رجب بود و مهدي. حالا كه اشتباه كردين و بيخود تهمت زديد، با هم ميرين و اونو تا سر محلشون ميبرين

آنگاه دست گلي را گرفته و به طرف خيابان رفت. با رفتن آنها، زهرا متوجه چادرش شده و آنرا از زمين برداشت . ليلا هم آستين هاي تا زده اش را پائين كشيده و شنل اش را به چادر تبديل كرد. مريم كه آن دو را شرمنده و سربه زير ديد، با عجله قابلمه و چادرش را برداشته و شتابان به دنبال علي و گلي دويد.

شيدا، متعجب از شنيده ها و ناراحت از عمل دوستانش ،به همراه آنان تا تقاطع خيابان رفت. در ابتداي محله، مريم از علي تشكر كرده و داشت خداحافظي ميكرد كه ليلا او را صدا زد:

-     مريم خانم! ببخشيد، يه لحظه!

زهرا كه عامل درگيري بود، جلو رفته و با ندامت بسيار، از مريم عذرخواهي كرد. ليلا نیز با حالت مردانه، از «آبجی مریم!» عذر خواست. مريم با لبخند، آن دو را بخشیده و با روبوسي دخترها، قضايا خاتمه يافت. علي كه وضعيت را چنين ديد، دوباره دست گلي را گرفته و داخل كوچه شد:

-      خب مباركه! ديده بوسي ام انجام شد! بيا بريم عروسك خوشگله!

دخترها، پس از آشتي، قصد داشتند، مريم را تا رسيدن به خانه اش همراهي كنند اما او اين كار را نپذیرفته و آنها را بازگرداند.

شيدا با يادآوري كلاس عصر، از آن دو جدا شده و به خانه رفت.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

معاویه گفت: قبیله ی تو، چقدر تو را خوار دانسته اند که نامت را جاریه(کنیزک!) گذاشته اند! و او گفت: قبیله ی تو، چنان ترا خوار داشته اند که معاویه(ماده سگی که بسیار عوعو کند) نامیده اندت!
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...