هنر - قسمت 28

ساعت يك ربع به 4 ، شيدا پشت درب خانه ي ننه بود اما به انتظار ايستاد تا بقيه هم آمدند. زري هم به جمع آنان اضافه شد. درب، مانند صبح نيمه باز بود و آنان داخل شدند. در حياط كسي نبود اما با باز شدن درب راهرو، صداي آهنگ JOLIN شنيده شد. دخترها با تعجب و خنده وارد شدند و ليلا براي كسب خبر تا پشت درب اطاق پسرها رفت و برگشت:

-         وا، در بستس! اما صداي آهنگ از اون اطاقه! يادشون رفته ضبطشون را خاموش كنند.

زهرا كه اداي ليلا فروهر را در مي آورد با حركات رقصِ صامت، به طرف كارگاه رفت. بقيه هم در زمزمه ي ترانه و ادا و اطوار دست كمي از او نداشتند. پشت درب کمی مکث کردند و سپس در سکوت وارد شدند. ننه صدف در جاي صبح، نشسته بود. مانند نوبت قبل، تازه كارها دركنار شاگردان قديمي جاي گرفتند. شيدا با راهنمائي زهرا، اولين گره را زد كه اين امر با تائيد پیرزن همراه شد. و اين كار بارها و بارها تکرار گرديد. صدای آهنگ به گوش نمي رسيد.

ناگهان فرياد «واي سوختم» همراه با سر و صداي زيادي شنیده شد. بچه ها هراسان به همديگر نگريستند. در مقابل ديدگان متعجب شيدا، ننه صدف با سرعت و به كمك دستانش از نيمكت پائين رفت و بدون برخاستن و به همان روش اطاق را ترك كرد. دختر شگفت زده آنچه را ديده بود باور نمي كرد:

-         واي، رو دستاش راه ميره!

دچار بهت عظيمي شده و آخرين نفري بود كه با جيغ گلي از كارگاه بيرون دوید. سر و صدا از آشپزخانه بود و دخترها در جلوي درب آن تجمع كرده بودند. زهرا، هراسان گفت:

-         واقعا بخير گذشت (لب گزيد) محمود، رفته بوده چايي بريزه كه سماور را برگردونده! واي واي! (به پشت دست اش زد)

زري كه داشت به ننه صدف كمك مي كرد با خنده گفت:

-        حيف نون! نميتونه حتي برا خودش يه چائي بريزه ! از بس تنبله! آخه چه جوری سماورو انداخته!... نرفته باشه تو اطاق غش کنه …(ننه صدف با وردنه به پاي او كوبيد) آخ، ...خب برین براش کاهگل ببرین! …

با بلند شدن وردنه زری خنده اش را جويد.

گلي كه روبروي شيدا ايستاده ونگاهش به رنگ پريده ی او بود با تعجب پرسيد:

« شيدا جون ترسيدي؟».

تازه دخترها متوجه شيدا شدند. زهرا او را در آغوش گرفته و با محبت گفت:

« نترس شيدا جون به خير گذشته، نترس!».

دختر، از بالاي سر زهرا ، ننه صدف را ديد. پيرزن بدون چادر و در حالي كه دستكشي پارچه اي پوشيده بود، با چابكي وسائل آشپزخانه را مرتب ميكرد. شيدا به وضعيت آشپزخانه دقيق شد. اجاق گاز، برخلاف ساير خانه ها، تقريبا بر روي زمين قرار داشت. همه ي لوازم در ارتفاع پائيني چيده شده و در دسترسي زني با شرايط ننه صدف بود. پيرزن همه را به كارگاه بازگردانده و فقط زري را براي كمك به خود نگه داشت. گلي كه متوجه نگاه هاي شيدا به پائين تنه ي ننه صدف شده بود، در كنار دختر قرار گرفته و پرسيد:

-         مگه نميدونستي ننه صدف فلجه؟!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...