هنر - قسمت 31

روز بعد و روزهاي پس از آن، شيدا به طور مرتب در كلاس هاي صبح و عصر شركت مي كرد. الگو قرار دادن اين پيرزن شهرستاني را به جاي مادر جوان و شيك پوش خود آغاز كرده بود. اكنون بيشتر و بيشتر از بچه ها در مورد او سوال مي كرد و هر بار از ننه  صدف تقاضاي جديدي را مطرح مي كرد:

-         ميشه من از شما درست كردن نان قندي را ياد بگيرم؟ ميشه آشپزي شما را ببينم؟ گلدوزي اينا كار خودتونه؟ به منم ياد ميدين؟ دمي آبداري كه بچه ها ميگن چطوري درست ميشه؟ منم ميتونم درست كنم؟

شيدا در طي كلاس هاي فرش بافي موفق به ديدن اميرعلي نشد. پسر جوان صبح هاي خيلي زود بيرون مي رفت و شبها دير وقت باز مي گشت. شیدا زمانی طولانی را در کنار پنجره ي اطاق تاريك اشسپری می کرد تا برای دقایقی کوتاه پسر جوان را هنگام عبور ببیند.نگاه شیفته ی او،اميرعلي را در حالي كه كلاه كوچكي بر سر گذاشته و كيسه ي پارچه اي خوشرنگ اش را به دوش داشت، بدرقه مي كرد.

او صبح ها درلباسي تميز، شاد و ترانه خوان،به همراه مري و يا به تنهايي كوچه را ترك كرده و شبها با لباسي پر از گرد و خاك اما همچنان با روحيه و غزلخوان، به محله وخانه بازمي گشت.   

از پسرهای دیگر کوچه و ساکنین خانه ی ننه صدف هم خبری نبود.همه سرگرم کار بودند. زمان زیادی به باز شدن مدارس نمانده بود و محله، دربست در اختیار کوچکترها قرار داشت. آخرین روزهای شهریور ماه، از صبح تا شب، مجموعه ای از بازی های مختلف برگزار می شد: فوتبال، والیبال، هفت سنگ، بیردم بیل، کش ملقی، تَندور.

خیاط خانه ی حاج خانم، هر روز شلوغ تر از روز قبل می شد. شاگردان قدیمی، به کمک آمده بودند. بارانم، زمان زیادی را در آنجا سپری می کرد. اندازه گیری لباس ها را «کبرا» انجام می داد و تهیه ی الگوهای کاغذی، برای روپوش های ارمک دخترها، به عهده او بود. «شهین» «طلعت» «فاطی» «زهرا» و«بتول» بقیه ی کارهای دوخت و دوز را انجام می دادند.

اولین مشتریان، دخترهای خانواده های پول دار بودند. مثل همیشه، کار خیاطی به صورت دسته جمعی و با آواز کبرا و فاطی شروع می شد و هر روز یکی از دخترها مسئول درست کردن غذا بود. با شنیدن سرفه های حاج آقا، از پشت پنجره ی رو به کوچه، کار تعطیل شده و بساط ناهار در دو سفره ی جداگانه، چیده می شد. سفره ی داخل اطاق، مخصوص خانواده حاج خانم بود و سفره ی ایوان، برای شاگردان و مهمانانی سرزده از قبیل: اشرف خانم، آبجی مرضیه و امِ لیلا، گسترده می شد.

ادامه دارد ...

 

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...