هنر - قسمت 58

تماشای رقص پسرک، مادرش را از خود بی خود می کند:

-         قربونت برم مادر! ماشاللا! ماشاللا! (دست می زند) تیموری بدو، بیا ببین!... مادر قربونت بره، عزززیزززم!

آقای تیموری، پس از زدن سرفه ی هشدار! با نیم نگاهی به شیطنت های کامی، وارد اتاق پذیرایی شد. زیر بغل های دخترش را گرفت و کمک کرد تا او، سرپا بایستد. «سنگین شدی دخترم! دستت را بنداز گردن بابا» شیدا، می خواست به پدر، تکیه کند که یک آن، نگاهش به بارانم افتاد. دلش سوخت.

-         بذارین خودم برم، من که نی نی کوچولو نیستم!

این را گفت و سعی کرد  روی یک پا به ایستد. بارانم در کنارش ایستاد و دستش را گرفت:

-          به من تکیه کن!

زهرا، عصا را از دست کامی قاپید و به دست او داد:

-          اینو بگیر

و با معذرت خواهی از آقای تیموری، او را کنار زده و در طرف دیگر شیدا قرار  گرفت.  

برداشتن قدم های اول برای شیدا کمی مشکل بود اما به تدریج در این کار مهارت پیدا کرد. به بالای پله ها رسیده بودند که جیغ های اعصاب خرد کن منیژه، شروع شد. «وای نیفته»، «مواظب باشین»، «آآآآی ی!»، «پاش ش، پاش»... آقای تیموری با اصرار او را به داخل برگرداند:

-          بذار خودشون برن، بیا بریم تو(به زور او را وارد راهرو کرد) اِ، با این جیغای تو، بدتر، اینا دست پاچه میشن

کامی، با ظاهری بی اعتنا، همچنان در پشت سر آنها ایستاده بود.

از پله ها به راحتی پایین آمدند و زمانی که وارد کوچه شدند، نفسی به آسودگی کشیدند. «آخ که از دست جیغای این مامانت!»، «...هول کردم!» «این دفه، یه جیغ براش میکشم،بلبلی!»، «فکر می کنه، خیلی خوش جیغه!» با خنده و شوخی، وارد کوچه ی اصلی شدند اما با دیدن مستاجرهای جوان ننه صدف، در جا ایستادند، تا آنها بگذرند. پسرها که چهار چرخه ای را هل می دادند، حرکتشان را آهسته کردند. محمود که در وسط دوستانش راه می رفت، مثل همیشه، بنای خوشمزگی را گذاشت. روی چهار چرخه پرید و شروع به نالیدن کرد:   

-         وای مامان جون! مامان. آخ خ خ!

کیومرث:

-         با لهجه بگو!

-       اُخ ننه، ننه، ن نه! وُی ننه ننه،ن نه! بِن ظِرِم، یه پِشِی گِ بی ننه بُبا، هام نیشش بِزدِه وِر اُنجُنِم...اُی بی بی، بی بی، بی بی! ...میسسونه! میسسونه! ها کیا، بیا بغلِی گِم دادا! مجید جُن!....

زهرا، طاقت نیاورد، «ایش»ی کرد و با لگد ضربه ای به چهار چرخه زد:

-         هی، بچه خوشگل، واسسا تا درستت کنم!

حمله ی ناگهانی دختر، محمود را به فرار واداشت.  روی چهار چرخه ی در حال حرکت، غلتی زد و پایین پرید اما، تعادلش را از دست داد و به شکلی مضحک ولی به سختی، زمین خورد. صدای فریادش در کوچه پیچید. مجید و کیومرث، جلو دویدند تا او را از زمین بلند کنند ولی از شدت خنده، قادر به این کار نبودند. زری و زهرا، شیدا، را به بارانم سپرده و به کمک آنها رفتند. کامی نیز به کمک آمد. با تلاش دسته جمعی، محمود را روی چهارچرخه قرار دادند.  

رنگ چهره ی زهرا، مهتابی شده بود و او که خود را مسبب ماجرا می دانست، با نگرانی به مجروح نگاه می کرد. در این هنگام آبجی مرضیه که سبد بادمجان و کدو بر سر، از خانه ی خواهرش برمی گشت، وارد محله شد. او با اطلاع از موضوع، جلو آمد. سبد را روی زمین گذاشت و چهار زانو بر روی چهارچرخه نشست. با خشونت سر محمود را به طرف خودش کشید:

-         عِزیز دُل دُله! طُرقِی گِ ننه صدف ! تکون، تکون، نخور

و آن را از تمامی جهات مورد معاینه قرار داد. ناله ی  پسر، التماس زهرا را به دنبال داشت:

-         آبجی مرضیه، ترو خدا یواشتر!

زن، بی توجه به درخواست دختر، لای موها را به دقت بازدید کرد و آن گاه به سراغ پاها رفت: 

-         بذا ببینم چی شده...وول وول، نخور بینم!... اُخ، اُخ،اُخ سر کاسه زانوتم، آش و لاشه! (پای دیگرش را دید) نه، این یکی عیبی نکرده! (دست هایش را وارسی کرد) نه، دستاتم، سالم سالمه!

محمود، اشک چشمش را پاک کرد. چشمکی به کیومرث زد و گفت:

-         ولی خانم دکتر اجازه هس؟ پام چیزی نشده، این... (به قلبش اشاره کرد) اینجُنه که زخم کاری وَردُشدِه!

خنده ی بچه ها باعث شد تا جواب زن با تاخیر شنیده شود:

-         ...اونجُنِتو دیگه باید بَبـــــُری پیش عَبُل  پالُن دوز! بَلکِم هم جووال دوزش، ...

خنده ها به قهقهه، تبدیل شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...