هنر - قسمت 75

کبری، مشغول چسباندن ستاره های کاغذی که رویشان را اکلیل پاشیده بودند، گردید و زهرا از سکوت او استفاده کرد و رشته ی سخن را در دست گرفت:

-          دیشِو، پِسِرِکای محله، قَددِ دیویس سیصد تا فانوس رنگی دُرُس کردن، واسه چراغُنیِ کوچه! حسن و سهرابِ آبجی مرضی یَم دِ، هف هش تا از اون پروانه ایا، کی قددِ درِ دولابه، درس کرده بودن!...فانوس مَلِن تو اینا و با میخ طِولِه، اُوزُن می کنن وِر دیفار

خنده ی زری، باعث عصبانیتش گردید:

-          ها، خُش خُشُنِت میشه! قاپ کی رو بِدُزدی دِی، کی نیشت تا بِناگوشت ...

فاطمه خانم که وارد اتاق شده بود، او را ملامت کرد:

-         اِو، اِو، زرا، دهنتو آب بکش! این حرفا شیزه؟        

زری، به زهرا چشم دوخت:

-         مِگِه مِن هام تو خندیدم؟ ... نسناس!

به فاطمه خانم نگاه کرد:

-        دیشِو، همرا بِتول و سودابه، یِواشِی بَرُفتیم خُنِه دُماد! داشتِن اُوگوش می دادن. یه قابلَمَم بَبُرده بودِم. این بتول ذلیل شدم دِ، هم خودش، یه قابلمه بیارده بود قَددِ یه قزقُن! اونای کی، شامو می کِشدِن، تا قابلمه رو دیدن، بِزدِن وا خنده ... الاُن من یاد دیشو بیفتادم کی خندیدم!

زهرا، خودش را از تک و تا نیانداخت. دست دراز کرد و لپ زری را گرفت:

-         ببخش زری جُن

او را به طرف خودش کشید و صورتش را بوسید.

-         خاک تو گور! قلبش مثه اُوِ خِلجُنبِی پاکه پاکه! فقط زَبُــنِــشِه کی تَلِ تَلِه!

فاطمه خانم این را گفت و به سراغ بارانم رفت. دخترجوان، در حالی که سرگرم تزئین ظروف سفره ی عقد بود، متوجه او شد:

-         فاطمه خانوم جون، یکی رو بفرست دم دکون حاجی، سکه ی صاحب زمانی و پول خرد بگیره بیاره ... یادش نره به حاجی بگه: واسه سفره ی عقد میخوام

منیژه، قیافه ی متعجبی به خود گرفت و خندید:

-          مگه تو خونه ی آقا نجفی، پول پیدا نمیشه؟

-        چرا منیژه خانوم، پول پیدا میشه ولی هر پولی رو که سر سفره ی عقد نمی ذارن. تو محل ما رسمه که سکه ها رو از حاجی میگیرن که دستش خیره و مالش حلال!           

از اتاق دیگر، او را صدا زدند:

-          بارُنِم، بیا اینجا

در حال برخاستن بود که بدری خانم وارد شد:

-        دست و پنجتون درد نکنه! ... فاطمه خانوم، شربت شیرنی، واسِشون بیاردِی؟ ... بارُن جُن، این سکه را هامدِم هاشِت، بَلی لا شاخدار پلو!

سکه ی طلا را به دست او داد:

-          ننه! مِن کی حواس مواس نِدارم، تو یه جا بَل، کی دنبالش نِگِردِی!

و هر سه ی آنان، از اتاق خارج شدند.    

ملیحه و شیدا، با کمک یکدیگر، شمع های زیبای دست ساز مینو را، با روبان های رنگی می آراستند. منیژه و گلاره، سرگرم رنگ آمیزی گردو، فندق، بادام و شاه بلوط بودند و فرخنده، دور سبدهای میوه را با توری می پوشاند. زری و زهرا هم، تند و تند، ماه و ستاره های کاغذی می ساختند. بارانم، خیلی زود برگشت و فرخنده و دختر کوچکش را برای درست کردن ریسه های کاغذی به کمک خواست.

سفره ی عقد کم کم در حال شکل گرفتن بود که حیات خانم وارد اتاق شد:

-         بارُن جُن! ... ننه صدف، پیغُم داده کی، اگه وقتشه، یکی رو بفرس نونوایی شاطر یحیا، نون سنگکو هاگیره!

-         من که کسی رو ندارم، حیات خانوم. خودت یه کاریش کن!

-         بَل بیبنم، از این جِوونِکای روغِن نِباتی! یکیشُن، این طرفا نیـــیِه!

پنجره را باز کرد. دستش را سایبان چشم هایش ساخت و به داخل حیاط و کوچه نگاه کرد.

-         آها! یه پِسِری داره ... هُی! شازده، تو از کیایی؟ ... ها؟ ... آها! (خندید) از پِسِرکایگه ننه صدف؟! بیا این بُلا بیـبیـنِم تا

چند لحظه بعد، در باز شد و مجید وارد اتاق گردید. زری با دیدن او خندید:

-         از لونه زنبور، چه جوری رد شدی؟

-         گفتن: ملکه ها بالان!

از حاضرجوابی پسرجوان، همه خندیدند. بارانم در حالی که روی چهارپایه ایستاده بود، علت صدا زدنش را بیان کرد:

-         آقا مجید! کسی نیست بره نون عقد را از نونوایی بگیره. می خواستم ببینم شما، زحمتش را می کشی؟ (مجید: بله، چشم!) پس لطفا، اینا رو یادتون باشه. بگین، روش با سیاه دونه، بنویسند: منیره، حیدر، پیوندتان مبارک. با کنجد و خشخاشم، دورشو درست کنند!

مجید، دوباره «چشم» ی گفت و در حال بیرون رفتن بود که کبری، متلک پراند:

-         یادت نره: منیره و حیدر! یه موقع ننویسن: مجید و ملیحه!

ملیحه رنگ به رنگ شد اما مجید، با خنده گفت:

-         نه! میگم بنویسن: کبری و اکبر!

دخترها که نام خواستگار کبری را می دانستند، از خنده غش و ریسه رفتند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...