هنر - قسمت 80

انسیه، را خواباندند و از اتاق خارج شدند. بارانم، جلو افتاد:

-         بیا بریم صندوق خونه ... این روزا، مامان، بیشتر از همیشه، از گذشته اش، حرف می زنه

کنار پله های زیرزمین ایستاد و چشم های نمناکش را به پسرجوان دوخت:

-        امیرعلی!

-        جانم!

-        من ... هیچوقت نفهمیدم چرا پدربزرگ، با اون همه عشقی که به تنها دخترش داشت، اونو ترک کرد؟ چرا مامان، همیشه از: گوش نکردن حرف پدرش، با آه و ناله حرف می زنه؟ چرا یاد پدربزرگ آزارش می ده؟ (دستش را به دیوار کشید و کلید لامپ را زد) ... خیلی وقته که تو زیرزمین نرفتم.

صدای یرخورد فلز و افتادن چیزی، از داخل زیر زمین به گوش رسید.

-         وای، باز درو نبستن و گربه رفته تو!

شتابان از پله ها پائین رفتند. لت در را باز کردند. زیر زمین، تاریک بود.

-        مگه برقُ روشن نکردی؟ همین جا وایسا، تا من برگردم. نری تو» امیرعلی، از پله ها بالا آمد و کلید را زد و برگشت. بارانم، پشت در منتظرش بود:«یه صداهایی از تو میاد، انگار چند تا آدمن!

او را کنار کشید و با احتیاط در را باز کرد.

-        تو هَم تِنُویز (سیخ بزرگ تنور نانوایی) و من، هَم آسدُم! (سیخ کوچک تنور نانوایی) جنگ می کنیم! حمله ...

صدای برخورد فلز، مانند چکاچک شمشیرها، به گوش رسید. امیرعلی ناگهان در را باز کرد و وارد زیرزمین شد:

-        آقامرتضی! کجایی؟

بارانم، در کنارش ایستاد و بازویش را چسبید. صداها قطع شد و از پشت تخت های چوبی که پر از بیستوهای (کوزه های دهان گشاد) بزرگ ترشی بود، سر و کله ی مُرِی و کامدو و گلاره، پیدا شد.

از دیدن آنها، بارانم، به خنده افتاد:

-        شما اینجا چیکار می کنین؟

گلاره جلو آمد:

-        سکینه خانوم گفت: بیایم، ترشی ببریم!

کاسه ی سفالی ای که در دست داشت، نشان داد.

-        بیا، خودم بهت بدم

به دو تختی که روی هم قرار داشت، نزدیک شد و به کوزه های چیده شده روی آنها اشاره کرد:

-        این بیستوها، همگی ترشی و ربه! (گره ی پارچه ی روی در اولین کوزه ی ردیف پائین را باز کرد) ... ترشی بادمجون، پیاز، سیر، تخم مرغ، لیته، کلم، لالال ماسی، هفتِ بیجار و رب گوجه فرنگی و انار

در حالی که دخترها، سرگرم انتخاب ترشی بودند، امیرعلی، بی اعتنا به بچه ها، به تماشای وسائل زیرزمین پرداخت. مُرِی فهمید که استادش از دست او ناراحت است. آرام آرام، به وی نزدیک شد:

-         ببخشید اوسسا!

و با نشنیدن جواب، پشت سر او به راه افتاد. امیرعلی داشت به ظرف های استوانه ای شکلِ دسته داری نگاه می کرد. فرصت را غنیمت شمرد:

-         اینا، شیزه اوسسا؟

می دانست که پرسش اش،بدون پاسخ نمی ماند.   

-       اینا پیمانه ست. اینایی که مثل سطلِ، واسه پیمانه کردنِ چیزایی مثل: گندم و جوه! کوچیکتراش برای عدس و ماش و  نمک از این چیزاس. اونایی هم که دهنه ش تنگه برای مایعاته! مثل: آبغوره، سرکه، رب انار ...

-        ها، اِنداس!

-        آره، ما ساوه ای ها، به اینا می گیم:

-        اِندا

با اشاره ی انگشت کامدو را، جلو خواند:

-        فهمیدی؟ اِندا! ... حالا، اون تِنُویز رو ببر بذار سرجاش!

و به طرف مُرِی چرخید:

-        جنگ؟ آره؟

و او به جای جواب، به دنبال کامدو دوید.

وسایل داخل زیرزمین بزرگ، امیرعلی را مجذوب کرده بود.

-         قَزقُن (دیگ بزرگ) های بسیار بزرگی که پهنای بعضی از آنها، از قد او بزرگتر بود.  دیگ و دیگچه، نِینی (گهواره) چوبی و پارچه ای، سه عدد زین چرمی و یک عدد زین بافتی، آبکش ها، صندوق وصندوقچه های چوبی و چرمی، مِجری و مَفَرِه (صندوقچه ی کوچک جواهر و آرایش)،سبدهای بافته شده از شاخه ی درختان، لگن های روئی، بیل، شن کش، کلنگ، سه پایه های خوراک پزی، پایه ی چوبی کوزه ی آبخوری، آسدُم و تِنُویز (سیخ کوچک و بزرگ تنور نانوایی)، آفتُوِه (آفتابه) و لولِنگ (لولهنگ)، اِنداهای مسی (اندا= پیمانه)، شیشه های خمره ای آبغوره، سرکه و آبلیمو، پیت های حلبیِ بُنشن و چراغ های: والور، علاالدین، سه فتیله، پریموس، تلمبه ای، فانوس، لامپا، دیوارکوب، روی هم چیده شده بودند و روی دیوار نیز، ردیفی از آبا (جوال غلات)، تایچِه (لنگه ی خورجین)، اِسبِرِه (جاپایی چوبی بیل) اِلِکو (چوب رختشویی)، اِوسار اسب (افسار)، جووِر (وسیله ی جدا کردن کاه از گندم) طناب های قطور پشمی و پنبه ای، دیده می شد و از سقف هم، اُوِنگ های انار و انگور و به آویزان بود (اُوِنگ= آونگ= چند انار یا خوشه های انگور که با رشته ی نخ به هم می بندند و به سقف آویزان می کنند)

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

معاویه گفت: قبیله ی تو، چقدر تو را خوار دانسته اند که نامت را جاریه(کنیزک!) گذاشته اند! و او گفت: قبیله ی تو، چنان ترا خوار داشته اند که معاویه(ماده سگی که بسیار عوعو کند) نامیده اندت!
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...