هنر - قسمت 82

ساعت پنج عصر بود که ساز و دهلی ها، وارد محله شدند و این نشانه ی آغاز مراسم عقدکنان بود. دسته ی چهار نفری نوازندگان که از طرف داماد، اجیر شده بودند، از ابتدای کوچه، نواختن را شروع کردند. با شنیدن نوای ساز و دهل، درِ هر خانه ای که دختری به سن و سال عروس داشت، باز شد و دخترها، با عجله، راهی محل جشن گردیدند. این مراسم، مخصوص خانواده و بستگان نزدیک آقا نجفی و همسرش، بزرگترهای محله و دوستان عروس و خانواده اش بود. همسایه های دور و کوچکترها، راهی به منزل عروس نداشتند و جشن آنان در کوچه برگزار می شد.

همه می دانستند که تا ساعتی دیگر، داماد و همراهانش، وارد خواهند شد و به همین دلیل، انجام کارها سرعت گرفت. فریاد آشپزها، همه ی محله را به جنبش در آورده بود. آنها که بساط خود را در خانه ی همسایه، پهن کرده بودند، با داد و فریاد، حرف می زدند:

-          نَل دود کِنه!

-          اُوُ، جوش بی یامِ دِ؟

-          آتیشو، سَرِهم کن!

-          نَردِوُنُ یه وَری بَل، پا دُووار! کی چِلِوکشارو، بَلِن روش!

-          آبجی صغرا، یادُم دَر رُفت کی دارچین بیریزم توش!

-          بِرِو اِز حبیب آقا، واپُرس؟

-          جُنِم مرگ شده! گوش رِوِی دِ، هُوار، هُوار، داره؟

-          کُناره ها رو، بیریز زیر قَزقُن

-          بیگو ننه ی عروس، بیایه، واسه شُمِ عِروس دُماد!

ننه صدف و حاج خانم، سری به آشپزخانه زدند، «خسته نباشید» ی به آشپزها گفتند و پس از آن راهی منزل آقا نجفی شدند. جلوی در خانه، خاله ی عروس یا همان حیات خانم، پر هیبت و ترسناک! ایستاده بود و با دقت مهمانان را ورانداز می کرد. خوشامدگویی و خوش و بش او، با آبجی مرضیه و بتول خانم و مادر بهی و سکینه خانوم، با رسیدن حاج خانم و ننه صدف و فاطمه خانم و گلی کوچولو، موجب ازدحام گردید. در حالی که خانم ها به یکدیگر تعارف می کردند. منیژه و شیدا، به همراه زهرا و اشرف خانم و خانواده ی منصوری، به آنها پیوستند و در همین زمان بود که صدای تیز مینا، سرها را به طرف بالای کوچه چرخاند:

-           اوه، اوه! مهمونایِ بارُنِمو بیبینید!

درخشش لباس هایِ منجوق دوزی شده یِ کردی، چشم ها را خیره کرد. پیرزن ها، مبهوتِ لباس و کلاه زیبای ننه آلتون شدند و دخترها، از گلاره چشم بر نمی داشتند. زیباییِ دختر جوان کرد، در پوشش محلی، دوچندان شده بود و فرخنده نیز، دست کمی از دخترش نداشت. شیدا، لنگان لنگان، جلو رفت:

-           سلام گلاره، چه قدر زیبا شدی؟

دست داد و گونه ی او را بوسید و در پشت سر خانواده ی میرویس، چشمش به شادی و دختری چادری افتاد. با شادی، روبوسی کرد و با تعجب، بارانم را شناخت. برای اولین بار بود که او را، با چادر می دید.

مهمانان بارانم، با خانم ها احوالپرسی می کردند که صدای ساز و دهل، قطع شد و صدای کف زدن و هلهله از انتهای کوچه، به گوش رسید. اشرف خانم، با عصا به پای آبجی مرضیه کوبید:

-           از رو پَللِه، بِرِو کِنار ... پِسِرِکایگِ صَدِف، دارن میان!

ننه صدف، به سرعت، گوشه ی دیوار را رها کرد و روی پله ی بالایی قرار گرفت. زن ها و دخترها، مسیر نگاه او را، خالی کردند. پیرزن، با اشتیاق و به سان مادری پر محبت، به مستاجران جوانش خیره شد.

محمود، در کت و شلوار مخملِ قهوه ای روشن، از مجید و کیومرث که لباس هایی اسپرت بر تن داشتند، شیک تر به نظر می رسید، ولی گویا، چشم ها، به دنبال شخص دیگری می گشت. از میان تماشاچیان داخل خانه، مه لقا، سرش را از در بیرون آورد و با طعنه گفت:

-         پِس کو این یِتیم یِسیرِ سر دِروازه! کی زینبِ سید کریم می گفت: ننه بُباها، از خداشونه، هِمچی جِوُنِیگی پس بِندازِن! خدا کی به ما، سه چارتا هادداده! اونایی کی ...

زینب که تازه رسیده بود، حرف خِو (هوو) را شنید و جوشی شد:

-         هی میخوام خفه شِم، نی مِلَن! آخه، مورتونی! بد دِماغِ! چِش پاره! خفه، نیمیشی؟!

دعوای هووها، در حال بالا گرفتن بود که بدری خانم، مادر عروس، آبجی بَگُم، خاله (دایزه) ی شوهر آن دو را، خبر کرد. آبجی بَگُم، لب پنجره ی اتاق ایستاد و آنها را صدا زد:

-         اوهوی! مه لقا، زینب! (زن ها، از هم دور شدند) هاشِتون بِگم ها! اگه بازم جِنگولِی بازی دِرارین، قَزقُن سیا، مَلِم سرِتونُ و سُرِتون میدم لا دسسِ بُباتون! دِ ساکت هانیشید دِ! ننه، بُباتونُ میسسُنِم! می دونین کی واسه شووِرتون، هم دایِم، هم دایزه!     

با شنیدن این تهدید سخت، هر دو زن، ساکت ماندند.

---------------------

مورتونی= موذی/ آب زیرکاه             دایزه= خاله 

نکتـه ی خـوانـدنـی

معاویه گفت: قبیله ی تو، چقدر تو را خوار دانسته اند که نامت را جاریه(کنیزک!) گذاشته اند! و او گفت: قبیله ی تو، چنان ترا خوار داشته اند که معاویه(ماده سگی که بسیار عوعو کند) نامیده اندت!
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...