هنر - قسمت 85

 

غیر از شادی و گلاره، شخص دیگری ، آن دو را، همراهی نکرد. شیدا هم، پس از مکث کوتاهی، خواهی نخواهی، به دنبالشان رفت. وارد اتاق عقد شدند. شادی، دست به کار آرایش دوباره ی منیره گردید:

-          عروسِ سر به هوا! یه دقیقه آروم بشین و بذار درستت کنم!

شریفه بند انداز، دوان دوان، خودش را به آنجا رساند:

-          فاطمه خانوم میگه: تاج عروسو این خانوم (به شادی اشاره کرد) بذاره!

بارانم، می خواست در را ببندد که کبرا، به داخل پرید:

-          زود باشین که رسیدن!

برگشت و بقیه ی دخترها را هم صدا زد. همه وارد شدند و بارانم، در را قفل کرد:

-          شادی جان، بذار لباسش رو بپوشه، بعد، آرایشش رو تموم کن (رو به بقیه) این درو باز نمی کنید، تا کار لباس پوشیدن عروس، تموم بشه... کبرا، چادر سفیدو بنداز سرش! ... ملیحه، زری، زهرا! لباساشو در بیارین ... گلاره جان، لباس عروسُ از رو مبل بیار

همه ی کارها، به سرعت و در میان خنده و شوخی، انجام شد.

نوبت لباس پوشیدن عروس رسیده بود که هلهله ی شدیدی، خانه را لرزاند. ملیحه، دستپاچه شد:

-          اَل اُنِه کی خوار شووِراش بیان بالا!

شادی، دست به کار شد. آرایش صورت منیره را تجدید کرد و سپس موهایش را پوش داد و با زدن افشانه، پیچ و تاب و حالت آن را، ثابت نگه داشت. دخترها، سرگرم برداشتن پوشش روی سفره ی عقد شدند. شریفه که تا کنون ساکت مانده بود، از تنها بودن شادی، استفاده برد و اظهار نظر کرد:

-         موهاش خیلی پف کرده، یک کم، بخوابونیدش!

-        نه! صورت منیره، گرد و تپله! برا همینم باید موهاشو جوری درست می کردم که یه خورده، کشیده تر به نظر بیاد! ... با اینکه عجله ایه! ولی عالی شد! ...تاج و توری شو، بیارین.

تاج ساده ای را که از غنچه های سپید گل درست شده بود،  به دست گلی کوچولو، دادند. پنجره و در اتاق را باز کردند. دخترها، دور منیره حلقه زدند و کبرا، شروع به خواندن کرد:

«صل علی محمد(ص)        صلوات بر محمد (ص)» 

«صلوات بر علی و             صلوات بر محمد (ص)» 

«صلوات بر زهرا و              صلوات بر محمد (ص)» 

بقیه نیز با او، هم نوا شدند و کم کم صدایشان اوج گرفت. شادی، تاج را از دخترک گرفت و آن را بر روی موهای عروس نصب کرد. جعیت حاضر در طبقه ی زیرین، با شنیدن صدای دخترها، با آنان همراهی می کرد. صلوات های پی در پی، با نام بردن از ائمه، همچنان ادامه یافت و زمانی که با توری نازکی، صورت عروس را پوشاندند، کبرا، آخرین صلوات، از حلقه ی چهارده گانه را خواند:

-           صلوات بر مهدی و ... صلوات بر محمد(ص)

و پس از آن بود که هلهله ی شادی، محله را پر کرد و ساز دهل چی های مستقر در کوچه، بار دیگر نواختن را از سر گرفتند.    

بدری و عذرا (مادرهای عروس و داماد) به همراه زن ها و دخترهای دو خانواده و تعدادی از دعوت شده ها، وارد اتاق شدند. از میان همسایه ها، تنها سه نفر: حاج خانم، اشرف خانم و ننه صدف، در این جمع حضور داشتند.

مردهای هر دو خانواده و بزرگان مجلس، در بیرون اتاق و در جایی که نشیمن محسوب می شد، بر روی فرش نشسته و به پشتی ها تکیه زدند. پله ها و تمام طبقه ی اول و حیاط، مملو از جمعیت بود. با آمدن عاقد، «پاگیره» به وی تحویل شد و مراسم عقد آغاز گردید.

دوستان منیره، اجازه ی خودنمایی به خواهرها و نزدیکان داماد نداده و لحظه ای از کنار منیره، دور نمی شدند. این کار آنان، نزدیک بود، دردسر تازه ای ایجاد کند که اشرف خانم، دخترها را صدا زد:

-        بارُن جُن! کبرا، زرا، زری! شر را نندازین! هُی! ملیحه یِ  جُنم مرگ شده! آتِش را ننداز! ...خُب، بلید اینا دِ، یه ور اون سفره رو، هاگیرن! نَشتید بی بینِم، الاُن، آقا، می خُنه و تموم میشه!

-         وا! تقصیر ما چیه، اشرف خانوم؟

***

پاگیره: قراردادی کتبی، در مورد شرایط ازدواج، که بین خانواده ی داماد و عروس، هنگام خواستگاری منعقد می گردد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

معاویه گفت: قبیله ی تو، چقدر تو را خوار دانسته اند که نامت را جاریه(کنیزک!) گذاشته اند! و او گفت: قبیله ی تو، چنان ترا خوار داشته اند که معاویه(ماده سگی که بسیار عوعو کند) نامیده اندت!
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...