هنر - قسمت 91

 

عبور از راهرو شلوغ، غیر ممکن به نظر می رسید. مردد ایستاده بودند که کبرا، از داخل بالکن بالا، آنها را صدا زد:

-         از پشتِ ساختِمُن بیایید تو!

بارانم، همراهانش را به پشت ساختمان برد. پنجره ی اتاق آقانجفی باز و زری، منتظرشان بود. رد شدن از پنجره ی کوچک، برای شادی و شیدا، مشکل به نظر می رسید اما با کمک گلاره و بارانم، به راحتی از آنجا عبور کردند. با بیرون آمدن از اتاق، دچار راه بند پله ها! یعنی سکینه شدند. دختر خاله ی چاقِ عروس، در حالی که پاهایش را روی پله دراز کرده بود و لقمه های نان و چلو خورشت را، پشت سر هم می بلعید، با دهان پر گفت:

-         عِروس دُماد، خَلوِت کِردییِن. نیمیشه بِرید بُلا. همینجُن دِ هانیشید!

زری لگدی به پایش زد:

-         واسه خودت، پاسِبُن شُدِی؟ پاتو جَم کن، بیبینِم. ما کی پیش اونا نیمیریم. میریم اون ایکی اتاق! میخوای دایزِتا صِدا کنِم؟

سکینه، ترسید و خودش را جمع و جور کرد:

-         بیایید بِرید ... خب گفتم، رو پَله ها هانیشید کی مِن دِ، تَنا نَمُنِم!

بارانم، دلش سوخت. با محبت دست او را گرفت:

-         خب، تو هم، با ما بیا بالا

سکینه، با خوشحالی از جا پرید:

-         جُنِ مِن؟

از ته دل خندید و در حالی که سعی داشت از او عقب نماند، فریاد کشید:

-         آبجی زَرا! یه ده تا غِذا دِ، واسه مهمونای تِرُنی، هادِه بییارِن بُلا!

با پیوستن کبرا و زهرا و بقیه ی دخترها، سفره ی کوچکی که انداخته بودند، بزرگتر شد. حیات خانم سری به آنجا زد و با دیدن دخترش که در کنار بارانم نشسته بود و از حرف های ملیحه و کبرا، غش و ریسه می رفت، خیالش راحت شد. از اتاق بیرون آمد و از فرط خستگی، پشت در نشست. فاطمه خانم، برایش غذا آورد:

-         خسته نِباشی، باجی!

-         تو دِ خسته نباشی! بیا بیشین اینجُ، بیبین این ذِلیل مُرده ها، چی چیا میگِن!

شب از نیمه گذشته بود که بارانم و مهمانانش به خانه بازگشتند، اما  کار در داخل منزل آقا نجفی و رفت و آمدهای داخل کوچه، همچنان ادامه داشت.  

***                       

شیدا، پتو را روی سرش کشید و زیر لب غر زد:

-         لعنتی! بذار بخوابم... معلوم نیست، چی داره وز وز میکنه؟

غلتی زد و با اکراه پتو را از روی صورتش پس زد. آرام آرام، چشم هایش را گشود اما با دیدن کامی  که روی لبه ی پنجره ایستاده بود، خواب از سرش پرید. برادر شیطانش، کله اش را از لای حفاظ پنجره بیرون برده و سرگرم گفتگو با کسی بود. دندانهایش را به هم فشرد و آهسته از تخت پائین آمد. بالش را، مانند سلاحی در دست گرفت و پاورچین پاورچین، به او نزدیک شد. بالش را بالا برد:

-         جوری می زنمش که ... اما با کی داره حرف می زنه؟

سرک کشید. نگاهش به امیرعلی و مُرِی افتاد. جیغ خفه ای زد و خودش را به پشت پرده کشانید. می دانست که او را دیده اند. سرش را لای پرده بیرون آورد و برای پنهان کردن لباس خانگی اش، کامدو را از پشت، در آغوش گرفت:

-         سلام!

و صورتش را به صورت برادر چسبانید. محبت بی سابقه ی خواهر، کامدو را مبهوت کرده بود. امیرعلی، نگاه زود گذری به پنجره انداخت:    

-         سلام، ببخشید که بچه ها بیدارتون کردند. این گونی، خیلی سنگینه (اشاره اش به گونی جلوی پایش بود) اینجا وایستاده بودیم تا نفس بگیریم که شما بیدار شدین. بازم ببخشید ... آقا مرتضی! اگه حرفت تموم شده، بریم.  

می خواست گونی را بردارد که شیدا، برای نگه داشتن اش، با دستپاچگی، شروع به حرف زدن کرد:

-         امیرعلی خان! این گونیا ...

مُرِی حرف او را قطع کرد:

-         اوسسا! وایسا من برم چرخِی گا، از خُنِه یِ آقانجفی بییارِم

این را گفت و بدون معطلی پا به دویدن گذاشت. کامدو هم وسوسه شد:

-         آبجی! منم برم پائین؟

شیدا، صورت او را بوسید:

-         چی عزیزم؟!

و در همان حال، از پشت سر، به شدت موهایش را کشید و زیر گوشش زمزمه کرد:

-         من، لباس خواب تنمه. تکون بخوری، کشتمت!

می خواست به گفتگو با امیرعلی ادامه دهد  که از سمت خیابان، چندین زن چادری، وارد کوچه شدند و از سمت دیگر، صدای جیغ و داد و فریاد به گوش رسید.

-          ... آتِشِی وِر جُنِت بیفتِه، غلام! اگه دستِم بِشد برسه، نَنِه بُباتا، گِلِ هم، میسسُنِم!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...