هنر - قسمت 94

{nice2}

همه خندید. آبجی مرضیه، داد زد:

-         کیه کی، اُوِ مِزلِقُنُ* بَخوره و بَلِ اِز سُوِه بِرِه؟ 

-         خَرِی خدا! ... نِ کی اونا، اُوِ مِزلِقُن نَخُردییِن؟! خدا، یه جِو عقل هاشِت دِ! (از روی تخت بر می خیزد) یاللا! را بیفتید کی اِمرو ...

«غار غار» بچه کلاغ ها، صحبت او را قطع کرد. یکی داد زد: «عَککِی *گِه!» و سرها، به طرف پرنده ها چرخید:

-         عَککِی خانوم! خِیره خَبِر! خیره خبر! ... تُکِتا* طِلا میگیریم! دُمبِتا حِنا می گیریم! ... خِیره خَبِر، خیره خبر!

آواز خواندن دسته جمعی زن ها، منیژه را به حیرت انداخت. آستین ملیحه را کشید:

-         چی می خونن؟ چیکار می کنن اینا؟

-         دارن برای عَککِی، می خونند!

منیژه خنده ی تمسخرآمیزی کرد و پرسید: «عککِی؟» رد انگشت ملیحه را گرفت و با دیدن پرنده هایی که بالای درخت کاج پرواز می کردند، گفت: 

-          خب، این که کلاغه!

بجای ملیحه، خواهر حبیب آقا جوابش را داد: 

-         غِلاغ چیه؟ مِگه نیمبینی، سفید سیاس؟! این عَککِیگِه،عَک کِیگ! صدا که می زنه، یعنی اُهُی! خَبِر خوش واسِتون بییاردِم! یا مهمُن میاد، یا خَبِر میدِه کی مار بییامدِه تو خُنِه و باغچِتون! اِنقد بُلا سرِ مار دِ چرخ میزِنه تا صابخُنه بره سَر سُراغِش! ولی حیف کی دزده! طِلا مِلا! گِردنوِند، مُرواری، ... می خِندی؟ عُذرا، تو بیگو ...

پرنده ها، بال زنان رفتند و نطق اشرف خانم، اجازه ی صحبت به عذرا را نداد:

-         هنو که نَرتید کی! اینقد صوم صوم کنید تا بجا ناهار، عَصرُنه به مردم هادید! ... فاطمِه خانوم! جِلِودار شو! ... هیشکی اینجُن دِ نَمُنِه، ها!

توی گوش فاطمه «پچ پچ» کرد:

-         هم حسین بیگو: واسه مِهمُنا، غِذا عِلاددِه دُرُس کنه

نگاهش به منیژه افتاد:

-         مِنیج جُن! پِس کوجا دِری؟ بیا بَبُرِمتا تو!

وارد راهرو شده بودند که محمود، سینی چای در دست، از آشپزخانه بیرون آمد.

-         یه سینی دِ، واسه زنا می ریختی

محمود، از خدا خواسته، «اِی به چشم» ی گفت و به طرف اتاق ننه صدف، چرخید. کبرا، راهش را بست:

          هُی، کوجا؟ باز دو تا دختر غِریبه بیبیدِی، ضَف کِردی، می خوای بری تو زَنُنِه؟ بذا دادحِبیبُ صدا کنم!

-        زهرا گفت ... بیا منو بخور! (یکوری به طرف اتاق امیرعلی، برگشت) خدا به داد اِکبِر برسه از دستِ بد زَبُنییای تو!( با پا، پرده را کنار زد) حسود!  

اشرف خانم، درنگ کوتاهی کرد، تا پسر جوان در اتاق را بست. با بهجت خانوم که تازه وارد شده بود، چاق سلامتی کرد و سپس چند نفر از دخترها را صدا زد:

-         بارُن، مِلیحه، زری، شیدا! ...

و در حالی که منیژه و بهجت، هاج و واج مانده بودند، سر و وضع تک تک آنها را مرتب کرد:

-       چارقَداتونا واکنید! اینجُن کی دیگه نامحرم نییِه! ... ماشال لا! ... مویاتو واکن، بیریز یه وَر کی گِل و گِردنت، دیده شه! ... نِخِند! شِیکمبِتا بَبُر تو! ... اَخماتو، واکن! ... پِلکاتو، نَل رو هم، هادِرُنِش! ... (نیشگونی از صورت شیدا گرفت) قُپپِیگِتو، گُل گُلی کن! ... (روبروی منیره ایستاد) عِروسیگِ خُشگِلیگِم، ماشاللا! عینهو، ماه شِوِ چاردَ میمُنی! ... (دستی به صورت بارانم کشید) کِیوانو*! ایشاللا، باشِم و عِروسیتو بیبینِم! ... شوماهام کی نِشُن کِردِه اید(منظورش، کبرا و زهرا و مریم بود) بِچِسبید وِر، خوار شووِراتون! اِزشون کم نَلید کی پیش بِراراشون، گِله گذاری نکنِن! هِندُنه، بلید زیر بُغالِشون! واسِشون، اِنار دُن کنید! (دخترها خندیدند) یِک جُن جُن، هاشِشون هاگید کی صِداش تا قَلِه دکتر شِفا بِره!

مراسم سان دیدن را تمام کرد و مانند فرماندهی مقتدر، فرمان داد:

-         سِنگین رِنگین! برید تو، هم مِهمُنا گرم هاگیرید و خوب پِذیرائی کنید!

آنها را به داخل اتاق فرستاد و خودش، پشت در ایستاد. بهجت خندید:

-         مگه خواسگار ماسگار بییامده، کی ...؟ 

-         نه بُبا! ... مِن وا خودِم گفتم: دخترعمه ی امیرعلی، هم خودش، دختراشا بییارده کی ایککی از ایککی، خُشگِلتِرِن! اونوَخ، ما هر چی پیرزن صابقَرُنی* مِثِ مِن داشتِیم، بیریختیم تو اتاق! واسه همین، دخترا رو، را کردم تو کی قِومِ خویشایِ اِمیرعلی، حِساب کار، دستشون بییایِه! ... بیاین ما دِ بریم تو ... یااااااَللا!

---------------------------------------------------------------------

عککی= عکه= پرنده ای از خانواده ی کلاغ، سفید و سیاه که مردم آن را خوش یمن می دانستند.     

مزلقن= مزلقان=رودخانه ای که در قدیم، آب شهر ساوه را تامین می کرد.   تُکِتا= نوکِتا= نوک ات را   صابقَرُنی= صاحبقرانی= بالای صد سال

ادامه دارد ...

 

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...