هنر - قسمت 95

زن ها، دور تا دورِ اتاق نشسته بودند و جای خالی وجود نداشت. چند نفر از جوانترها، برخاستند، جای خود را به آنها داده و خودشان، در چهارچوب در اتاق و داخل راهرو نشستند. منیژه، در حالی که با سر و دست و زبان، به احوالپرسی خانم ها جواب می داد، پهلوی اشرف خانم نشست. هنوز درست جابجا نشده بودند که زهرا، پیش دستی ها را جلویشان گذاشت و ملیحه، ظرف روح افزا در دست، در مقابلشان ظاهر شد. زری، برایشان چای آورد. منیژه، آهسته، از وی سراغ شیدا را گرفت.

-         پَلو دستِ حاج خانوم دِرِه!

به دخترش نگاه کرد و با دیدن او که در کنار سماور نشسته بود و داشت فنجان های چای را پر می کرد، ابروهایش بالا رفت.

-         شیدا و پای سماور نشستن؟! (لبخند زد) اون تا حالا برا خودشم، یه استکان چایی نریخته ولی حالا اینجا، قهوه چی شده! نکنه به خاطر این پسره (زبانش را گاز گرفت) ... باید برای تیموری تعریف کنم!

تعارف بارانم، حواسش را پرت کرد. اناری را از داخل سبد میوه برداشت و تشکر کرد. عصمت (نوه ی عمه ی امیرعلی) با لهجه ی تهرانی، به صحبت اش که با ورود آنها قطع شده بود، ادامه داد:

-          بله، داشتم می گفتم که خبر قطعیِ پیدا شدن امیرعلی عزیز رو، آقا هاشم، شوهر رقیه خانوم، به ما دادن و گفتند که خوشبختانه پسر خونواده ی «میرشاه» زنده است و خانومی داره ایشونو بزرگ می کنه که اصیل زاده ست و مثل مادر ...

ننه صدف، خندید:

-          گفتن کی مادری کردم؟ ... نِه واللا! دروغ گفتییِن! ... (همه ساکت شدند) همه ی اینا کی اینجُ دِ نِشِستییِن، واسه اِمیرعِلی، لـله گی کِردییِن! اِز حاج خانوم، اشرف خانوم، توران خانوم، باجی بتول، آبجی منور (از همسایه ها نام می برد و با اشاره ی دست آنها را نشان می داد) گیرفُتِه تا: خانوم منصوری، فاطمه، مهین، بدری، نن نقره، سید صغرا ... اگه بخوام واسِتون بِشمُرِم، همه ی هِمسادِه ها! ... تا دِلتونِم بخواد، خووار و بِرار داره! (دوباره خندید) قددِ یِی محل!

نگاه پیرزن به حیات افتاد که با قیافه ی گرفته، داخل راهرو ایستاده بود:

-         یادم در رُفتِه بود کی از دایزِهاشِم اِسم بَبُرِم: ئیکیشون حِیات خانومه، کی تو راهرو دِرِه!

زن ها، به آن سمت سرک کشیدند. باجی بتول، او را به داخل، خواند:

-         حِیات! شیتِو نیمییای تو؟                                      

در لحن پیرزن، حالتی از سرزنش و دستور وجود داشت که او را مجبور به پذیرش کرد. وارد شد و پهلوی خواهرش، بدری، نشست. آبجی منور، سر بسر او گذاشت:

-         حالا خوبه کی خووارا، صُب تا شِو، پَلو هم دِرید! قِدیمیا، راست گفتن کی: عِلی اِز وِلی سِوا نی!*

 کسی به گفته های او نخندید، زیرا همه ی حواس ها، متوجه حرف زدن«علویه» بود.                   

-         ... شنیدم که باران، صداتون می زنن، درسته؟ ... می خواستم بهتون تبریک بگم. سلیقه ی خوبی دارین، منظورم لباستونه! خیلی قشنگه! از اینجا  که نخریدین؟  

بارانم، در حالی که دو زانو، روبروی مهمانان نشسته بود، پیش دستیِ انارِ قاچ شده را، در مقابل «عفت» خانم گذاشت:

-          عمه خانوم! بفرمائید

سپس به پذیرایی از سایرین پرداخت و در همان حال، پرسش علویه را بی پاسخ نگذاشت:

-         چرا دخترعمه! کار همینجاست! ... خودم دوختمش!

تعجب مهمانان، اشرف خانم را نگران ساخت. زیر لب، با خودش زمزمه کرد:

-         الاُنه کی چِشمِش بِزِنن!

و برای پیدا کردن راهی که از این کار جلوگیری کند، با دستپاچگی به اطراف نگاه می کرد که چشمش به چشم حاج خانم خورد. یک نگاه کافی بود تا دوستان قدیمی منظور یکدیگر را دریابند. حاج خانم، به سرعت وارد عمل شد.

-         با اجازتون، من باید برم سر کار خیاطیم (از جا برخاست) ببخشید، عفت خانوم جُن! اِنقد دیشب این دختِرِکای، بُلا پائین پِریدن کی لباس عروس  واسِش گشاده شده! و باید دوباره پِرو کنیم و ساسون بیگیرم! نیره، کبرا ... را بیفتید.   

با خروج آنها، اشرف خانم، مجال حرف زدن به کسی را نداد:        

-         مرضیه! هِوا عِلیِ خِدیجو نیگار دار. داره هم چرخ خِیاطی وَر میره!

مرضیه، با خنده بچه ی دو سه ساله را از چرخ خیاطی گوشه ی اتاق جدا کرد:

-         دِ هانیش دیگه! ... مُندِم کی خِدیج، سِر تو چی بَخورده بوده کی تو اینقد شِیطُنی؟!

و با اخم بچه را در بغل گرفت. اظهار نظر خانم ها شروع شد:

------------------------------------------------------------------------

 عِلی اِز وِلی سِوا نی! = هر دو خواهر، مثل هم هستند.            پَلو هم دِرید = کنار هم هستید

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

معاویه گفت: قبیله ی تو، چقدر تو را خوار دانسته اند که نامت را جاریه(کنیزک!) گذاشته اند! و او گفت: قبیله ی تو، چنان ترا خوار داشته اند که معاویه(ماده سگی که بسیار عوعو کند) نامیده اندت!
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...