هنر - قسمت 97

 

دخالت آبجی منور، به حرف ها پایان داد:

-        آخِرین دَفِتون باشه کی هَمرِهَم، جَر و مَنجِر می کنید. به شما چه کی، ئیکی دِلِش میخوا، تو خُنه بِزایه و ایکی تو زایشگا؟ هر وخ، نِوبِت شما بِرسید، بَلید برید بیمارِستُن دِ بِزائید. را بازه و جعده دراز! (دست، پشت دست کوبید) ... هیچ معنی داره؟

اشرف خانم که متوجه شده بود، دوستش به خاطر درگیری لفظی همسایه ها، آن هم در حضور مهمانان غریبه ناراحت شده است، به لیلی و ناز خانم، تشر زد:

-         اِو، خجالِت دِ شیزه خوبیه ها! ... جایی کی بزرگترها هانیشدادییِن، جُن زنا، دهن بِ دهن هم، نیمَلَن!

در حالی که همه ساکت شده بودند، عذرا گفت:  

-        بیبیدی مِنیجِه خانوم کی آواز خُندِنِ عَککِی، هیچ وخ بی حِکمِت نی! ( محکم به زانویش کوبید) بِنازِم قدرتتو خدا جُن! کی هِوا فِقیر مِقیرا را، بیشتِر داری! ... همینه باجی! دختِرِیگِه بی چیزو کی بَبُری خُنِت، عِروسش کنی و عینهو دختِرِت بِش بِرِسی، خدام دِ دِر عَوِض، نُودُنِ طِلا رو، اِز خُنِه ش دِر مییاره دَرو میچِسبُنِه وِر لِوِ پُشتِ بُنِت!

-         آره واللا! اِز وختی کی این عِروسو بییاردِه، انگار کی گُوهِرِ شِو چراغو بَبُردِه خُنه ش!

-         کِشکِمال خدا، بزرگه!* وِلی بی حساب کتاب نی!

کوکب خانم که تا کنون ساکت نشسته بود، به حرف آمد و گفت:

-         شیدا، ننه جُن! یه چایی بیریز واسه آبجی لیلات! اِز بس کی بِدودِه، نیمتُنِه هانیشه! ( لیلا نشست) ها، آستونِتا* بَل رو زیمین. یِی دِقِه آرُم هانیش! بَل دِسداسِد*، اِز تُو* بیفتِه!

 در حالی که همه می خندیدند، اشاره ای بین پیرزن ها رد وبدل شد و پس از آن بود که اشرف خانم، فرمان حرکت را صادر کرد:

-        عِففِت خانوم جُن! بایِد ببخشید. می بینید کی! همه چی، گِلِ هم شده! عِروسی منیره و زایمُنِ پروین و مِهمُنا اِنسیه خانوم و تِشریف آوُردِنِ شوما و ... (می خندد) می تِرسِم تا دِورِهَم دِریم، یِهُوکی در بِزِنِن و بِگِن بییامدِییم خواسِگاری آبجی بَگُم!

-         خدا از دَهَنِت بِشنُوِه باجی! مِن کی راضییِم!

این حرف، موجی از خنده را در بین زنها بوجود آورد که تا هنگام خروج اشرف خانم و دار و دسته اش ادامه یافت.

با خلوت شدن اتاق و راهرو، پیرزن ها، مشورت کوتاهی کردند و پس از آن بود که تعدادی از آنها برای آوردن چیزهایی که برای مناسبت های خاص کنار گذاشته بودند، آنجا را ترک کردند. آبجی منور، به دلیل پا درد، منصوره را به خانه اش فرستاد:

« یِی کِلِه قند، تو دولُو* دِرِه، هم یه کیسه لِب لِبو...»

و زری، راهی منزل گلین باجی شد:

-         عِم مَممِدِت کی، چشم و چال درس حسابی نِداره، خودت بِرِو سر یَخدُن. یه بافتنی، همون رو دِره ...

همزمان، زهرا، به نزد حاج خانم فرستاده شد:

-        بیبین، رَختِ این بِچِکایگ حاضره؟

ننه صدف هم، بارانم را نزد خود خواند:

-        من، اون ارسی یای بِچِگُنِه کی ابوالقاسم از تِرُن آورده بود، بِرا پروین گذاشته بودم کنار ولی حالا کی دوقلوین، نیمیشه! ... عِففِت خانوم اینا کی، غِریبه نیستِن! ... بقچه ها را، از تو کمد دِرار دَر، بیبینم کُدُم پارچه به درد پروین می خوره

بارانم، بقچه ها را در یک ردیف روی فرش قرار داد. اولین بقچه که باز شد، پیرزن ها، جلو خزیدند. ننه صدف، هر پارچه را که بر می داشت، زمان خرید، یا نام هدیه دهنده و مناسبت دریافت آن را هم ذکر می کرد:

-         این اطلسی را، چن سال پیش، مجتِبا از بندِرعباس، واسِم بییاردِه!

-         خوش رنگه ولی به درد جوونا می خوره. فاطی حاج مرتضی، کی تو کاشُن درس می خُند، از اونجا خریده!

-         جنسش «کرپ دوشین»ه! ... حالا اینو بِذا اون وَر تا باقیشو بیبینیم بعد

-          نِه آبجی جُن! مِن، واسِه زاوو، پارچه مشکی، نیمِلِم! تو اگه خودت خوشِت آمدِه، خب، وَردُر واس خودت! ... دخترم، اینو بَل کنار

-          اینِم سِلیقه دختِرمومه (دخترعمو) اینو، اون سالی کی چادرِ حاجیا آتِش گیرُفتِه بود، اِز مَکه بییاردِه

پارچه های هر چهار بقچه، مورد بررسی دقیق پیرزن ها و مهمانان قرار گرفت و سرانجام: دو پارچه ی متفاوت، اولی، ساتن گلدار زیبایی به رنگ زرشکی با خط های طلایی، برای مادر و دومی، پارچه ی لطیفی از جنس تریکو، برای دوقلوها انتخاب گردید. پس از جمع و جور کردن بقچه ها، بارانم، از آبجی بگم و آبجی منور که بزرگتر مجلس محسوب می شدند، اجازه رفتن گرفت. منیژه هم، فرصت را غنیمت شمرد:

-          با اجازه تون، منم باید برم

و با او همراه شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...