برگ های پاییز - قسمت 15

آسانسور رسيده و سوار مي شوند. دخترها، آرام با يكديگر حرف مي زنند. محمود دكمه ي طبقه ي 11 را فشار مي دهد. او نيز از شنيدن حرف هاي شيدا، تعجب كرده و در فكر فرو مي رود. با صداي زنگ و باز شدن درب آسانسور، آنها مدير عامل را در مقابل خود مي بينند. او در كت و شلوار خاكستري و خوش دوخت، بسيار شيك و سرحال به نظر مي رسد و با پيش دستي اش در سلام كردن، خانم ها را شرمنده مي كند:

-          آقاي مير اسلامي با خانم معماري تشريف ببرين دفتر و تراب رو بفرستين پایين (به شيدا احترام مي گذارد) خانم شريف، نمي فرمائيد داخل؟ (شيدا حيرت زده به او نگاه مي كند)، مگر به بخش اداري تشريف نمي بريد؟

محمود دخالت مي كند:

-            جناب ساوجي، خانم، به امور بين الملل منتقل شدند (براي يك لحظه صورت رامين درهم ميرود اما به سرعت حالت معمولي خود را باز مي يابد) تحت نظر آقاي پيروز كمالي!

مدير عامل با لحن سردي خداحافظي كرده و درب آسانسور بسته مي شود. محمود رو به هستي و شيدا مي گويد:

-            رئيس از جريان انتقال با خبر نبودند!

و آن دو را ترك كرده و به دفتر مي رود. هنوز خانم ها از شوك اين ديدار بيرون نيامده اند كه تراب با آن جثه ي بزرگ، به حالت دو، به جلوي آسانسور مي رسد:

-            سلام خانم شريف!هستي خانم من رفتم دنبال رئيس، اين تو و اين دفتر و اين شركت! 

هستي با تعجب به او نگاه مي كند:

-            وا، آقا تراب شمام شيدا را ميشناسين؟

آسانسور مي ايستد و درب آن باز مي شود. شيدا به سرعت از هستي جدا شده و به همراه تراب سوار مي شود:

-           خانمي! بعدا مي بينمت!

هستي، با دهان باز و يك دنيا سوال بر جا مي ماند.

….

اتومبيل سدان مازراتي، در مقابل رستوران شيك و گران قيمت (طهماسب) مي ايستد. دربان به سمت اتومبيل دويده و با احترام درب را باز مي كند. خانم فخري و آقاي الياس مالكي از اتومبيل پياده شده و نگهبان سوئيچ را دريافت مي كند. لباس مشكي و سفيد خانم مالكي، با گردنبند بلند و كيف بزرگ و چرم او هماهنگي داشت و بوي خاكي عطر بولگاري، رهگذران را جلب مي كرد.

الياس نيز دركت و شلوار مخمل، تيپ مد روز را ارائه كرده بود. خواهر و برادر دست در دست هم وارد مجموعه ي بزرگ و تماشايي طهماسب شدند. خانمي جوان، در بدو ورود با دريافت كارت ويزيت الياس، آنان را از طريق آسانسور شيشه اي به سالن 26 در طبقه پنجم، راهنمائي مي كند.

كساني كه در سالن مزبور نشسته اند، به استقبال بر مي خيزند و مردي كه سمت مترجمي دارد مراسم معارفه را انجام مي دهد:

-            ميس آن گركلند و مستر آلبرت وود از شركت دان و دوريت و آقاي بيژن اخگري نماينده ي شركت در ايران

و متعاقباً نام طرف ايراني را اعلام مي كند. مستر آلبرت و ميس آن از زيبایي و پوشش خانم كمالي تعريف كرده و او را با خانم هاي خوش پوش كاخ باكينگهام مقايسه مي كنند. با شروع مذاكرات، پذيرائي توسط مستخدمين يو نيفورم پوش انجام مي شود. محور بحث در رابطه با خريد تعدادي از سهام شركت ايراني توسط طرف خارجي و اجراي پروژه هاي بين المللي مي باشد.

آقاي آلبرت، از بيژن به عنوان فردي كه پيشنهاد را در جلسه سهامداران در لندن مطرح و نظر موافق آنان را جلب نموده، نام مي برد. قدرت مالي و ميزان سهام بي نام و با نام شركت دان و دوريت و در صد سهام عمده شركاء آن بررسي مي شود. خانم كمالي بر اساس تجربه هاي قبلي از مذاكرات رامين با سرمايه گذاران داخلي، ارائه هر گونه گزارشي را منوط به توافقات اوليه مي نمايد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...