برگ های پاییز - قسمت 18

لبخند دختر، برقي از خشم را در چشمان رئيس پديد آورد و او كه به حالت هاي خود آگاهي داشت، روي گرداند اما چشمان حيله گر عبدالي ناظر اين صحنه بود. رامين به بهانه ي تماس تلفني، با گوشي همراه خود شماره گرفت و بر روي تراس رفت. بيرون رفتن رئيس به برادران كمالي و شيدا، امكان داد تا در وضعيت بهتري قرار بگيرند. آنان چشم به تراس دوخته و عبدالي از عصباني بودن رئيس گفته و از جو پر التهاب امروز شركت گلايه كرد:

-         فكر مي كنم چيزي يا كسي باعث اين امر شده !پسرها زودتر ازدواج اين دو تا برگزار كنيد.

 چشمان شيدا گرد شد. پيروز كه تراس را نگاه مي كرد، به رامين اشاره كرد:

-         من از سال هاي پيش دوست داشتم كه شخصيت او را داشته باشم.

 الياس با زهر خند و در حالي كه شيدا و عبدالي را طرف صحبت قرار مي داد، گفت:

-        جالبه! آقا، تحصيل كرده ي آمريكاست اونوقت دلش مي خواد جاي بچه ي سرپل را بگيرد؟

در سخنان الياس حسادت موج مي زد و شنيدن سخنانش، لبخند را بر لبان عبدالي نشاند. رامين به سمت درب اطاق آمد و با قطع تلفن همراه قصد ورود داشت كه فخري با وضعيتي مشابه، از درب ديگر وارد اطاق شد. لبخند او و رفتار عادي رامين، اين حدس را كه آنها با يكديگر صحبت مي كردند، براي ديگران بوجود آورد. هر دو به سوي يكديگر رفته و بقيه تماشاچي اين صحنه بودند. فخری عينك جديد و قاب طلائي را از چشمانش برداشت و با حالتي عاشقانه، بسوي رامين رفت.

مدير عامل كه حالت رسمي خود را پيدا كرده بود، گفت:

-         خانم كمالي من بايد تا 30 دقيقه ديگر در بانك ايران و هلند، حاضر باشم. (فخري به چشمان او مي نگريست و كراوات اش را مرتب مي كرد) شما با نظر صائب خودتان دستور و ترتيب استقرار واحدهاي جديد را صادر كنيد.

 پس از صحبتی کوتاه، با احترام براي خانم كمالي سر خم كرد و به سمت درب رفت. قبل از خروج و در آخرين لحظه ايستاد و گفت:

-          براي شركت در سمينار وزارت ارشاد در جزيره ي كيش هم يك نفر را نامزد كنيد

و درب را بست. فخري پس از چند لحظه سكوت، با صداي خشك و آمرانه اي گفت:

-          عبدالي، ترتيب كارهاي بچه ها را بده!

 و سپس با تلفن داخلي، از منشي اش در مورد برنامه ي ديدار هايش سوال كرد. شيدا كه در كنار  آباژور ايستاده و بي هدف تزئينات دفتر را از نظر مي گذراند، با ديدن سبد جراید، اولين مجله را برداشت. روي جلد مجله ي اقتصادي (بازرگاني جهاني)، عكس يك صفحه اي رامين ساوجي با عنوان «مدير موفق صنعت توريسم» ديده مي شد.

خانم كمالي كه به صحبت هاي عبدالي در مورد برنامه هاي كاري برادرانش گوش مي كرد، توجه دختر به مجله را ديد. به سوي دختر رفت و با ديدن عكس رامين، مجله را از دست او گرفت. الياس و پيروز به خواهر پيوستند. فخري پس از ديدن عكس روي جلد، گزارش داخلي مجله را نيز مطالعه كرد و آنگاه مجله را با خشم بر روي ميز پرت كرده و با ناراحتي از درب خارج شد.

با رفتن او آقاي عبدالي با ستايش از خانم كمالي، او را رئيسي بي همانند و مستحق توجه مطبوعات جهاني دانست و گزارش را صرفاً رپرتاژ آگهي سفارشي خواند. پيروز از معطلي در شركت خسته شده و از الياس خواست تا براي شركت در مهماني دوست اش فرهاد به منزل او بروند. برادر بزرگتر از عبدالي نظر خواست:

-         عبدالي ميشه ما سه نفر چند ساعتي را غيبت كرده و براي خريد هديه از شركت بيرون بريم؟

 عبدالي نظر موافق داده ولي شيدا حاضر به همراهي با آنها و ترك شركت نبود. الياس تلفني از خواهرش درخواست كرد تا به آنها اجازه رفتن به خريد را بدهد. عبدالي پس از شنيدن دستور خانم كمالي، براي خانم شيدا شريف، برگه ي ماموريت صادر كرد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...