شيدا، وارد آژانس هواپيمايي شد و با اجازه از ايرن براي تعويض لباس به طبقه ي بالا رفت. خانم مرداني و آقاي اسماعيلي با سرعت مشغول تميز كردن وسايل دفتر بودند. شيدا، لباس اش را عوض كرده و هنگام خروج، با تعريف از مرتب بودن اطاق ها باعث خوشحالي دو نفر كارمند اين دفتر كوچك شد.

خانم «راضيه قلعه داري» به محض نشستن دختر به كنار ميز او آمد:

-         تبريك عزيز دلم! حالا ديگه برات بليط كيش صادر ميشه!

 شيدا كه هاج و واج مانده بود به بقيه نگاه كرد، و با ديدن لبخند ايرن، از همكارش پرسيد:

-         باز چه نقشه اي داري راضيه؟ بليط كيش چيه؟! من تا دروازه دولاب م نميتونم برم! كيش چي چيه؟ دلت خوشه راضيه جون! بذار به كارام برسم.

-         وا، دروغم چيه دختر. خب از خانم خاني بپرس (رو به طرف ايرن كرد) مگه نه ايرن جون؟ (شيدا با ناباوري، تائيد خانم پييرخانيان را ديد) از شركت كندي كاپيتال تماس گرفتند و درخواست بليط براي خانم شيدا شريف كردند (كاغذ نمابر را كه در دست داشت تكان داد) تائيديه اش را هم من از دفتر خانم كمالي گرفتم. 

شيدا ، با عجله كاغذ را از دست راضيه گرفت:

-          اوه! درسته. اين امضاي آقاي عبداليه! يعني چي… صدور بليط، رفت و برگشت چهارروزه! واي (به همكارانش نگاه كرد) بخدا من خبر نداشتم! (كاغذ را پس داد) راضيه جان من اصلا چيزي نمي دونم

همكارانش مي خواستند سر به سر او بگذارند كه سميرا داد زد:

-           خبر دار! رئيس اومد

و باعث برگشتن راضيه و ختم بحث شد. رامين، وارد آژانس نشده و يكسره به طبقه ي بالا رفت اما صرف حضورش موجب ايجاد نظم گرديد. لحظاتي بعد ايرن هشدار داد:

-          بچه ها رئيس روي شبكه است، داره رايانه ها را چك ميكنه!

جيغ گلرخ هم بلند شد:

-          واي رو دستگاه منه!

يكي يكي جيغ مي زدند تا نوبت به راضيه رسيد. كنترل شبكه رايانه حالا در دست رئيس بود و او داشت عملكرد تك تك كاركنان را بررسي مي كرد اما زمان چك كردن ليست فروش طولاني شد. راضيه، خانم خانيان را صدا زد:

-          ببين! روي اسم شيدا وایساده!

ايرن كه مانيتور را نگاه مي كرد به شيدا گفت:

-          مگه رئيس از سفر كيش ات خبر نداشته!… چند دقيقه هست كه روي اسمت مونده!

ناگهان، پيكان برنامه بر روي ليست حركت كرد و به سرعت بازديد و بررسي را به پايان رسانيد. لحظه اي بعد، زنگ تلفن ميز ايرن به صدا در آمد:

-         بله خانم مرداني، وصل كنيد… سلام جناب ساوجي….در مورد كاهش سطح فروش خانم سميرا مرزبان، بله … علت ميتونه مرخصي دو روزه و يا مريضي اش باشه… بيماري … متاسفانه اطلاع دقيقي ندارم … چشم، مي پرسم و اطلاع ميدهم به جنابعالي!… خدا نگهدار.

با قطع تلفن، سميرا كه نام خودش را شنيده بود با نگراني سوال كرد:

-            خانم خاني چيه؟ (اشك صورت اش را پوشاند) واي!بازم بيكار ميشم

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...