برگ های پاییز - قسمت 23

ايرن و همكارانش سعي در آرام كردن او داشتند:

-         فقط در مورد بيماري ات پرسيد

شيدا كه از دست رامين عصباني شده بود داد زد:

-         خب، ميگفتين كيست تخمدان داره!

مشتريان معدودي كه در آژانس حضور داشتند، اظهار همدردي كردند و ايرن با نظر راضيه با دفتر تماس گرفت:

-          آقاي رئيس، بيماري خانم مرزبان، كيست زنانگي است!… بله قربان… دكتر زنان!… يادداشت مي كنم … بله امروز هم درد زيادي را تحمل كردند… من … نمي دونستم بايد به شما (درد سميرا دو باره شروع شد و او با فرياد بر روي زمين نشست) بيمارستان آتيه دكتر … يادداشت كردم، نه فكر نمي كنم … بله چشم.

 با تمام شدن مكالمه، ايرن عينك اش را برداشته و چشمانش را ماليد و سپس با صداي بلند گفت:

-           شيدا، راضيه، لباس بپوشيد، با سميرا ميرين بيمارستان

دو نفر مشتري جديد وارد آژانس شدند. دخترها هنوز از جايشان برنخاسته، تراب وارد شد:

-           خانم خانيان، رئيس فرمودن با اتومبيل ايشون بريم بيمارستان!

 داود كه تازه داشت وارد راهرو مي شد با خنده گفت:

-           مباركه! پسره يا دختر؟… شيريني را كي ميده؟».

تراب دست به كمر به طرف او برگشت:

-           عمه كتيت! سه قلو زائيده! برو بالا قربون اون چشم بادوميت برم!

داود كه سميرا را با حال زار ديد، متوجه خطايش شده و بدون حرف ناپديد شد. دخترها، همكار بيمارشان را به داخل اتومبيل برده و تراب با سرعت به سمت بيمارستان رفت. فاصله ي شركت تا بيمارستان در زمان كوتاهي طي شد و راننده اتومبيل را درست جلوي پله ها متوقف كرد:

-           برين پذيرش، سراغ دكتر محققي، تا من بيام.

سميرا در حالي كه درد مي كشيد و به بازوي همكارانش چنگ مي انداخت، ناليد:

-           چرا اين بيمارستان؟ من كه پولش را ندارم!بريم يه بيمارستان دولتي!

راضيه سرش داد كشيد:

-           ميشه حرف نزني، رئيس گفته اينجا!… ساكت باش، حالا دكتر ببيندت تا بعد

جلوي پذيرش كه رسيدند، شيدا با كارمند بيمارستان گفتگو مي كرد كه تراب پيدايش شد:

-           اِ، هنوز كه اينجايين! (رو به مسئول پذيرش) خانم ما از طرف آقاي ساوجي اومديم، بايد دكتر محققي را ببينيم، فقط سريع.

 كارمند پذيرش بلند شد:

-          ببخشيد، دكتر منتظر شماست( با تلفن تماس گرفت)، برين طبقه ي ششم

با تلفن صحبت كرد:

-            آقاي دكتر مريض شما رسيد، فرستادم بالا خدمتتون

با معاينه سميرا توسط دو نفر از دكترهاي بيمارستان و دكتر محققي، تشخيص عمل جراحي داده شد. آزمايشات مختلف و بستري كردن دختر به سرعت انجام شد. سميرا كه نگران خانواده اش بود، از شيدا خواست تا به مادرش اطلاع بدهد و در اين فاصله دو بار از آژانس با راضيه تماس گرفتند. تراب بيش از همه تلاش مي كرد تا نگراني دختر را بر طرف كند:

-         سميرا خانوم مي خواي بگم داود بياد شيريني زايمان را اينجا بهش بدين البته تو بخش ختنه كردن، ها!

سميرا كه با زدن آمپول كمي دردش ساكت تر شده بود، مي خنديد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

... چه بسا کسانی که آمده اند و جمعیت ها هلهله کنان به دنبالشان، مانند «مجیب الرحمان» در بنگلادش! ولی همان مریدان، چنانش کشتند که هر ذره اش افتاد جایی!
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...