برگ های پاییز - قسمت 3

 

ساعت 2:30 بعدازظهر. رئیس، در حالی که تراب، در پشت سرش قرار دارد، از آسانسور پیاده شده و وارد طبقه ی همکف می شود. خانم شیدا شریف را، در حالت دویدن به سوی درب خروج می بینند. همزمان، برادران کمالی، قصد ورود دارند.  الیاس، با گرفتن دسته ی کیف دختر، و با همکاری پیروز، راه او را سد می کند. رئیس و تراب، در کنار تندیس «جام جم» به تماشا می ایستند. شیدا، که گویی بارها، با این گونه مزاحمت ها روبرو شده است، کیف را رها کرده و زیرکانه، ساق پای پیروز را، هدفِ نوک باریک کفش اش، قرار می دهد. پیروز، از درد خم می شود. شیدا از کنار او می گذرد. الیاس که از واکنش دختر مبهوت شده است. هاج و واج می ماند. شیدا، ناگهان برگشته و رخ به رخ او می ایستد. نگاه تحقیرآمیزش را به او می دوزد:

-          از حمل کیفم، متشکرم. لطف فرمودید!

کیفش را با خشونت، از دست الیاس بیرون می کشد و با گفتن: «بچه پررو!» به سرعت از درب بیرون می رود.

الیاس و پیروز، مات زده، به دور شدن دختر نگاه می کنند. رامین، به آنان نزدیک می شود:

-         سلام، من، برای تعیین وضعیت شرکت جدید میروم. شما، با من کاری ندارید؟

تراب از در بیرون می رود.

الیاس، زودتر خودش را پیدا می کند:

-         چرا! اصلا، ما برای دیدن شما آمدیم! ... آخه ...

-         بفرمایید! من، بیشتر از ده دقیقه وقت ندارم تا به اون شرکت برسم!

-         یک دقیقه، نه! یک ثانیه! ... ما، پول لازم هستیم!

-         باز هم؟!... بیاین بریم. هم توی راه صحبت می کنیم، هم شما، شرکت جدیدو می بینید!

بجای برادرش، پیروز، پاسخ داد:

-         نه جناب رئیس، ما فردا شما رو ملاقات می کنیم ... شما، بفرمایید

رامین، خداحافظی کرد و با عجله از برج خارج شد. تراب، پشت فرمان اتومبیل نشسته و منتظرش بود. به محض سوار شدنش، می خواهد، با حداکثر شتاب، حرکت کند که با دستور ناگهانی اش، در کنار خیابان متوقف می شود. مسیر نگاه رئیس را، دنبال می کند. در تیررس نگاه وی، خانمی که لباس کارکنان شرکت را بر تن دارد، دیده می شود:

-         این که خانم شریفه!

شیدا، کمی پائین تر از ایستگاه اتوبوس، ایستاده است و مدام،به ساعتش نگاه می کند. با گذشت چند دقیقه، رامین، از لاک خود بیرون می آید. می خواهد، دستور حرکت بدهد که اتومبیلی با سرعت از کنار آنها رد می شود. راننده ی «جاگوار» کروکی، قصد توقف در مقابل شیدا را دارد، اما قبل از آن، موتور سیکلتی که مسیر مخالف و یک طرفه را طی می کند، در جلوی پای دختر، ترمز می کند. صدای ناهنجار اگزوز و بوق ممتد، مانع توجه شیدا، به سرنشینان جاگوار می شود. ترک موتور نشسته و موتورسوار، پر گاز، به راه می افتد. تراب که گویا دستور رامین را حدس می زند، به سرعت دنده عقب گرفته و به دنبال موتور سیکلت حرکت می کند.

حرکات عجیب راننده، و کارهای عجیب تر شیدا، نفس کشیدن را برای هر بیننده ای، دشوار می کند. دختر جوان، بر روی جا پایی های عقب، می ایستد و در حالی که موتور با سرعت به پیش می رود، مانتوی مخصوص شرکت را بیرون آورده و مانتوی دیگری را می پوشد. رامین، نگران می شود:«دیوونه!» اما نمایش خطرناک سرنشین موتور، همچنان ادامه دارد. شیدا، سرگرم تعویض جوراب ها و پس از آن، کفش هایش می شود. هر حرکت او، ضربان قلب رامین را، بالا می برد. تراب که نگران جا ماندن و گم کردن موتور می باشد، به شدت تعقیب را ادامه می دهد. اما در تقاطع بعدی، موتورسوار، وارد پیاده رو می شود. دوباره به خیابان باز می گردد و ناگهان، گردش به چپ، خطرناکی را انجام می دهد.   تراب که سر به دنبال او گذاشته است، با مشاهده تابلوی خیابان یک طرفه، به شدت ترمز می کند و اتومبیل، در ابتدای خیابان و هم عرض با آن، متوقف می شود. بدون توجه به حضور رئیس، بارانی از فحش را، نثار موتورسوار می کند:

-        حرومزاده ی کثافت، آشغال عوضی، بی پدر و مادرِ حروم لقمه! ...

رامین، دست بر شانه تراب گذاشت:

-         تراب، اشکالی نداره! برو به طرف شرکت جدید!

او که حضور رئیس اش را از یاد برده بود، خجالت زده و شرمسار، حرکت می کند. رامین، برای عوض کردن فضا، سر به سرش می گذارد:

-         آقاتراب! جا موندن که جرزنی نداره!...راستی، این همه فحش رو از کجا آوردی؟

-         اِ ... آخه آقا، ندیدین چطوری خلاف می کنه؟ سگِ ... پناه بر خدا! ... شانسم داره! ... این همه مسیر رو خلاف رفت و یه پلیسم نبود! حالا اگه ما بودیم، به جای درخت، تو خیابونا، پلیس کاشته بودن!

-         ولی تراب! طرف، دست فرمون خوبی داشت!

هر دو خندیدند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...