برگ های پاییز - قسمت 45

-         دعوا و برخورد آتی بین این دو حتمی است!

این جمله ای است که در فکرش می گذرد و برای رفع تنش و دلجویی از مدیره ی سخت کوش، تصمیم می گیرد تا او را به جنگ دفتر مرکزی و عبدالی بفرستد!

-         این موضوع ربطی به شما ندارد، آقای قوامی! تقصیر دفتر تهرانه!  و شما خانم غفاری، پیگیر این موضوع باشید...آه، هتل مینستر!... (به یک نقطه خیره می شود) مجتمع فوق مدرن ما با یک مدیریت عالی! و این هتل مینستر ... (چند ثانیه سکوت می کند) ...تا آخر وقت به من گزارش کنید ... آقای قوامی سوئیچ! (آن را می گیرد) شما برگردید.

تاثیر گفته های او، در چهره ی زن لاغر اندام کاملا مشهود است. به طرف سالن غذاخوری می رود و از پشت سر صدای عذر خواهی مرد و پاسخ زن را می شنود«... آقای قوامی! رئیس فرمودند: به شما ربطی ندارد! پس بفرمائید...»

قبل از ورود به غذاخوری با مش قاسم روبرو می شود. به نظر می رسد، مدت زیادی است که او در کنار ستون آینه کاری، ایستاده و ناظر جریانات می باشد. پیرمرد که گویی نگرانی رئیس را دریافته است، به طرزی نامحسوس، انگشت اشاره را به لب برده و سپس کف دستش را بر روی چشم گذاشته و با احترام سر خم می کند. نگاه صادقانه ی او، رامین را آسوده خاطر می سازد.

لبخند بر لب وارد سالن شده و پس از بازدید کوتاهی، نزدیک میز شیدا ایستاده و رضایت خود را با گفتن:«بسیار خوب» به مسئول سالن، اعلام می کند. رفتن سر میز دختر و نشستن در کنار او را شایسته نمی داند و برای این کار، بهانه ای ندارد. کمی تاخیر، موجب حضور خانم غفاری می شود:

-          بفرمایید آقای رئیس، برنامه ی همایش

پوشه را گرفته و می خواهد به سمت دیگری برود که شیدا صدایش می زند:

-        قربان! ببخشید... (شیدا در برابرش ظاهر می شود) عذر میخوام، من شیدا شریف هستم از کارمندان دفتر مرکزی(به نشانه ی شناختن، سر تکان می دهد) ببخشید، راستش، من اولین بارمه و سابقه ی شرکت در همایش را ندارم... اگه ممکنه،  شما منو راهنمایی بفرمایید!

-         اولین بار؟!... (به خانم غفاری نگاه می کند) فرمودند: اولین بار!

-         بله رئیس!

نگاه خشمگین و ابروهای گره خورده ی رئیس، اصرار بیشتر دختر را به همراه دارد. لحظاتی بعد و به ظاهر، «خواهش می کنم!» های مکرر شیدا، اثر بخش بوده و او را نرم کرده است. از پیشخدمت می خواهد تا صبحانه اش را به میز خانم شریفی! منتقل کنند. می نشیند و بلافاصله درس: چگونگی شرکت در همایش ها، را آغاز می کند. ظاهر سازی تا زمان خروج خانم غفاری ادامه می یابد و تنها در این هنگام است که به آسودگی نفس می کشند. رامین که تا آن لحظه چیزی نخورده، از سوی شیدا مورد پذیرایی قرار می گیرد. در حین گفتگو در باره ی حوادث رخ داده، شیدا، نان های کوچک را با لایه ای از کره و عسل، پنبر، برش های تخم مرغ یا املت، پوشانده و در مقابل وی می دهد.      

طبق برنامه، همایش از ساعت 10:30 شروع خواهد شد ولی با تشخیص مدیر عامل، آنها قبل از آغاز مراسم، می بایست با برخی از شرکت کنندگان مهم، ملاقات می کردند. لذا بلافاصله پس از صرف صبحانه، مجتمع را ترک کردند. چند دقیقه از خروج آنها نگذشته بود که قوامی سراسیمه وارد دفتر مجتمع گردید و پس از آگاهی از بیرون رفتن آقای رئیس و خانم شریف، ناله ای کرد و بر روی مبل افتاد:

-        وای که بدبخت شدم! (غفاری پوزخند می زند) بله، بخندید!... از دفتر مرکزی خبر دادند که آقای الیاس کمالی تا یکساعت دیگر به جزیره می رسند!... حالا بفرمائید چیکار کنیم؟!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...