برگ های پاییز - قسمت 53

بعد از چرت یک ساعته، دوش آبگرم، او را سر حال می آورد. لباس خانگی اش را پوشیده و به سراغ تلفن می رود. گفتگوی کوتاهی با یل انجام داده و چند سفارش او را یادداشت می کند:

-         ... دستکش موتور سواری، عینک ری ون، کمربند... اِ، بسه دیگه! من همش دویست تا دارم، تو هم هی دستور بده! خداحافظ!

گوشی را بر روی تلفن گذاشته و می خواهد به روی تراس برود که زنگ تلفن به صدا در می آید:

-          ننر! باز چی میخواد؟

گوشی را برداشته و داد می کشد:

-         بِت میگم پول ندارم! پول ندارم! ن دا رم! (ناله می کند) آخه چرا نمی فهمی عزیزم!

-         ببخشید خانم شریف، انگار بد موقعی مزاحم شدم!

شنیدن صدای رامین او را از اشتباه بیرون می آورد، با دستپاچگی حرف می زند:

-         وای، سلام! آخ، ببخشید! یه لحظه گوشی! (موهای خودش را می کشد و بالا و پایین می پرد) خاک بر سرِ الاغ! ... بدبخت شدم! (رامین که در راهرو و پشت درب ایستاده تمام سخنان او را می شنود)... اوه، سلام رئیس ببخشید، امری داشتین؟

-         چیز خاصی نبود، مثل اینکه شما منتظر تلفن کسی هستین، من مزاحم نباشم؟

-         نه، نه! خواهش می کنم بفرمائید.

-         میخواستم ازت دعوت کنم، شام را باهم بخوریم.

شیدا، با دست دهانش را می پوشاند تا جیغ خوشحالی اش شنیده نشود، و پس از چند ثانیه مکث،جواب می دهد:

-         الان لباس عوض می کنم، میام!

-         نه! ... نیازی نیست، بیرون که نمیریم! شامو همینجا تو آپارتمان درست می کنیم! فعلا خداحافظ!

رامین تماس را قطع کرده و گوش خود را به درب می چسباند. در داخل اتاق، شیدا کم کم از بهت زدگی خارج می شود:

-         رئیس خسیس م نوبره! فکر کردم الان میگه میخوام ببرمت گرونترین رستوران جزیره!... اَه (سبد نشریات را با پا شوت می کند که در اثر برخورد با چراغ پایه دار، آنرا به زمین انداخته و اتاق در تاریکی فرو می رود) ایش! (جیغ می کشد)  من چرا باید بیام اتاق تو؟! بچه پررو! فکر کردی منم سودی جونتم!(کورمال کورمال به جستجوی کلید برق بر روی دیوارها دست می کشد، صدایش اوج می گیرد) وا! ... سودی جون!(ادای سودی را در می آورد و با میز عسلی برخورد می کند) آخ، تو روح پدرتون!... هر دوتاشون عاشقتن، آقا رامین!... باشه، بهت نشون میدم! ... (کلید را پیدا کرده و لامپ را روشن می کند)الهی شکر! (به درب ورودی تکیه می زند) باشه آقای ساوجی، ایشاللا، مسلح میرسم خدمتتون!

رامین، لبخند بر لب، راهرو را ترک کرده و به داخل آپارتمانش می رود.

کمتر از ده دقیقه بعد، زنگ آپارتمان غربی به صدا در می آید. رامین از داخل آشپزخانه، به تصویر شیدا که بر روی مانیتور درب بازکن ظاهر شده نگاه می کند، لباس و سر و وضع دختر، هیچ نشانی از رفتن به مهمانی ندارد! شلوار ورزشی، تی شرت سفیدی که صبح از رامین گرفته بود و دم پایی، خاطره ی آن روز صبح و ساحل دریا را برایش زنده می کند. لبخندی زده و درب را باز می کند:

-         بفرمائید!

طرز لباس پوشیدن میزبان ومهمان شبیه یکدیگر است!

شیدا با تردید وارد می شود، نگاهی به سالن نیمه تاریک می اندازد:

-        شاعرانه ش کرده!

او را نمی بیند. زمزمه می کند:

-        پس خودش کجاس؟

صدای بسته شدن دربی به گوشش می خورد. با کمی فاصله صدا دوباره شنیده می شود. به آشپزخانه ی کاملا روشن چشم دوخته است، که ناگهان رامین در مقابلش ظاهر می شود.

-         سلام، داشتم تو کابینتای پایین، دنبال این (قابلمه ای را که در دست دارد، بالا گرفته و تکان می دهد) میگشتم! بیا اینجا

با خود فکر می کند:

-         الانه که بگه بیا کمکم، برنج درست کن! ...(دندان هایش را به روی هم فشار می دهد) خسیس!

در این  هنگام، زنگ تلفن همراهش به صدا در می آید، گوشی را از داخل جیب شلوارش بیرون می کشد و نگاهی به شماره ی روی صفحه می اندازد:

-         یله! باز چی شده؟ (دکمه سبز گوشی را فشار می دهد) سلام عزیزم! جونم!(به طرف آشپزخانه می رود) چی؟... کاپشن؟! داری که... (از دیدن صحنه ی داخل آشپزخانه جا می خورد) وای! ... (بهت زده به غذاهای چیده شده روی میز و کابینت ها نگاه می کند) ... نه، نه، نه! باشه... میخرم! نه چیزی نشده، خداحافظ!

رامین پشت به او ایستاده و سرگرم درست کردن سالاد می باشد. شیدا: آن چه را می بیند، باور نمی کند! تمام چیزهایی که برای یک مهمانی ضروری است، مرتب و منظم روی صفحه ی کابینت ها، چیده شده است. با خود فکر می کند:

-         رییس بزرگ و آشپزی! ...خوش به حالت سودی!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

... چه بسا کسانی که آمده اند و جمعیت ها هلهله کنان به دنبالشان، مانند «مجیب الرحمان» در بنگلادش! ولی همان مریدان، چنانش کشتند که هر ذره اش افتاد جایی!
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...