برگ های پاییز - قسمت 58

پس از صرف چای و با شروع گفتگوهای جدی، خاطره گفتنِ بهجت خانم، از یادها رفت. رامین با زبانی ساده، خطرات ناشی از ادغام دو شرکت را شرح داده و اضافه می کند:

-        ... شرکت ییلماز، به دنبال یکه تازی در عرصه ی توریسم و نابودی این صنعت در داخل ایران است. در طی این سال ها، ما با این شرکت و سایر شرکت های اروپایی و آسیایی، رقابت تنگاتنگی داشتیم و... و به این نتیجه رسیدیم که ییلماز، برای کسب درآمد بیشتر، از هیچ کاری روگردان نیست. گزارش های متعددی از تهدید و تطمیع نمایندگان خودمان در خارج از کشور داشتیم که دنبال کردن همه ی سر نخ ها، به این شرکت می رسید. استعفای نمایندگان ما در ژاپن و آلمان، فسخ قرارداد از طرف شرکت جی ایلون ورلد  کره، حادثه ی تصادف اتوبوس توریست های ارمنستانی پس عبور از مرز، از جمله ی این کارهاست و ...

سوال کودکانه ی رضا، صحبت او را قطع می کند:

-         رامین! چرا با فخری یا سودی، یکیشون، ازدواج نمی کنی؟

رامین بدون مکث به این پرسش، پاسخ داد: 

-         رضا جان، شاید مطرح کردن این موضوع، در جمع درست نباشه اما چون به همه ی اشخاصی که اینجا هستند، اطمینان قلبی دارم، میگم که جواب شما، خیلی ساده است: من هیچ علاقه ای به این دو خانم ندارم! ...خواهرهای شما، خانم هایی خوب، متین و با شخصیت هستند اما متاسفم که ....

-         پس، عمو داود راس میگه که: شما شخص دیگه ای را دوست دارید؟

«بله»ی محکم رامین، رضا را به قهقهه انداخت. هنوز بقیه ی حضار از بهت زدگی خارج نشده بودند که پسرک، به طرف داود دوید:

-         باختی! رد کن بیاد!

-         باشه میدم (جیب هایش را جستجو کرد) الان که ندارم، بعدا باهات حساب می کنم.

-         برو داود خان! راستی عمو امیر، ایشونُ چی صدا میکنن؟ ...(دست پشت گوشش گذاشت) کلک؟! داود کلک! (می خندد) نه، داود خانِ کلک! نشد. هر چیزی نقدش خوبه! رد کن بیاد که ...

-         این بچه از الان گوش برُه، وای به وقتی...

-         می خواستی شرط نبندی!   

بهجت خانم سعی کرد تا او را آرام کند، اما رضا حاضر به گذشت نبود. جار و جنجال آن دو، با تسلیم شدن داود و البته، ضمانت محمود، خاتمه می یابد. پس از برقراری آرامش نسبی، هستی گزارش طولانی خود را ارئه می دهد و در ادامه، «طرح محرمانه ی جهش» از سوی محمود، مطرح می شود. در پایان صحبت های وی، امیر دست بلند می کند:

-        ببخشید رئیس، فضولیه! اما من اعتقاد دارم که بهتره که جنابعالی دستور بدین، مدارک مهمتون، مثه همین طرحا رو که گفتین و مدارک رسمی را، از شرکت خارج کنند و به یه جای محفوظ تر، مانند: صندوق های امانات بانک، بسپرند!

این پیشنهاد بلافاصله مورد قبول قرار می گیرد و امیر ، محمود و داود موظف می شوند که مدارک را تا فردا عصر به بانک میدان کلانتری منتقل نمایند. همه خسته شده اند. رضا، روی پای مادر به خواب رفته است. بهجت خانم و رضا برای استراحت به واحد شیدا می روند و امیر و داود هم وسایل خواب خود به روی تراس منتقل می کنند. شیدا و هستی، حاضر به ترک جلسه نیستند و نشستِ چهار نفره، ادامه پیدا می کند. طرح های: ساخت اردوگاه های تفریحی، در مناطق کویری و پیشنهاد ایجاد دهکده های سنتی ویژه ی گذراندن ماه عسل، مورد بحث قرار می گیرد. ساخت «دهکده ی نو عروسان» موضوعی است که با استقبال خانم ها روبرو می شود و هستی، خود را طرفدار پر و پا قرص آن معرفی می کند.  

-         من که صد در صد با این طرح موافقم!

محمود می خندد:

-       خانمی که این طرح رو ارائه داده (کاغذهایش را زیر و رو می کند) خانم... «سمیه کریم خان» یا «کریم خانی» از واحد بوشهر هستند (به رامین چشم می دوزد) نظر شما؟

-         ایده ی جالبیه (طرح اردوگاهها را مطالعه می کند) شماره اش رو بگیر!

هستی با سرعت، به جستجو در لب تاپ اش می پردازد:

-         دیر وقت نیست، رئیس؟

-        هوم... نه! بگیر (سر بلند کرده و به منشی اش نگاه می کند) خانم معمار! اگه کسی چیزی تو ذهنش باشه، خواب از سرش میپره! مطمئن باش اون خانم الان مشغول فکر کردنه!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...