برگ های پاییز - قسمت 62

بر خلاف روز قبل، برنامه ی همایش از ساعت 6 عصر آغاز می شد و فرصت کافی برای دیدار با مدیران شرکت ها و اشخاص و خبرنگاران وجود داشت. ملاقات محرمانه با آقای «شیرو کاوا» مدیر عامل شرکت ژاپنی «JT» در همان مجتمع شرکت کندی انجام می شد. خانم غفاری و آقای قوامی، برای آماده سازی سالن سخت در تکاپو بودند. دقایقی قبل از ساعت ده، همه ی کارکنان در جلوی درب ورودی صف کشیدند. راس ساعت ده، اتومبیل آقای شیراکاوا وارد مجتمع گردید.

مراسم استقبال و دکور سالن مذاکره که به سبک ژاپنی، چیده شده بود، سخت مورد پسند هیات JT  قرار گرفت. این امر باعث گردید تا خیلی زود، قرارداد همکاری، میان شرکت ها امضا گردد. در پایان جلسه، هدایایی از صنایع دستی ایران که قبلا تهیه شده بود، به رسم یادبود، به مهمانان تقدیم شد. همسر کوتاه قد آقای شیراکاوا، از دیدن هدیه اش که پارچه ی زری دوزی شده ی کار نائین بود، سر از پا نمی شناخت و بارها از شیدا تشکر کرد، او را بوسید و از وی دعوت کرد تا به توکیو برود.       

شیدا، برای تجدید آرایش، به اتاقش برگشت. تازه شستن دست و صورتش را تمام کرده بود که صدای بلندگوی تلفن را شنید:

-         خانم شریف! گفتگو با خبرنگار CNN، تا نیم ساعت دیگه انجام خواهد شد. رئیس دستور دادند تا ده دقیقه دیگه در لابی باشید! 

جیغ زنان، حوله را به طرفی پرتاب کرد و به سمت میز آرایش دوید:

-         میمردی زودتر میگفتی؟!

از آرایش منصرف شد و به سمت کمد دیواری دوید. لباس شب گذشته اش را لمس کرد:

-          این که مال شبه!

و آن را پس زد. لباس فرمش را بیرون آورد:

-          کار شرکته، پس همین خوبه»

لباس را روی تخت انداخت و دوباره به سمت آئینه رفت. زیپ کیف کوچک لوازم آرایشش را باز کرد و محتویات آن را روی میز ریخت. کرم ضد آفتاب را برداشت:

-          یه قطره!

و مقدار کمی از کرم را به صورتش مالید و در همان حال به جستجوی جورابش پرداخت. کیسه ی نایلونی جوراب ها را پیدا کرد:

-          رنگ پا... اینم که اون ته!

و سپس لوازم آرایشی را که مورد احتیاجش بود از بقیه، جدا کرد.

-           کرم پودر...پن کیک، رژ گونه... نه، این یکی نه! ...من که خودم گونه دارم! (خندید) ریمل و رژلب و مداد...اوه، سایه! ...

از اتاقش که بیرون آمد، با خانم غفاری روبرو شد. زن با نگاهی خریدارانه، به سراپای او نگریست. سری به علامت رضایت، تکان داد و گفت:

-           رئیس هنوز تو اتاقشه. صبر کنین

و درب واحد روبرو را به صدا در آورد. بدون هیچ پرسشی، درب باز شد.

دو دل ایستاده بودند که رامین، بیرون آمد و مودبانه سلام کرد:

-           بریم

آن گاه به سمت آسانسور رفت. داخل آسانسور بودند که رامین، بدون نگاه کردن، مدیره ی مجتمع را مورد تحسین قرار داد.

-          خانم غفاری، لباس شما خیلی برازنده س! ...مثل همیشه شیک و آراسته هستید

این گفته ی او، زن را به خودش مشغول کرد. شیدا که دلخور شده بود، از پشت سر برایش شکلک در آورد و ناگهان متوجه شد که صورتش بر روی استیل براق دیواره ی آسانسور، قابل مشاهده است. سرخ شد و سر به زیر انداخت.

گروه فیلمبرداری منتظر آنان بودند. کارگردان برنامه، آقای «ورژ آبراهامیان»، آمریکایی ایرانی تبار و مجری برنامه: خانم «کارلا مالینسن» به رئیس معرفی شدند. هماهنگی اولیه به سرعت انجام شد. صندلی رامین درست روبروی صندلی کارلا قرار داشت. هر دو نشستند و بلافاصله پروژکتورهای بزرگ روشن شد. ضبط و فیلمبرداری آزمایشی در همان برداشت اول، مورد تائید ورژ قرار گرفت. در حالی که تعدادی از مهمانان و کارکنان مجنمع به تماشا ایستاده بودند، کار فیلمبرداری آغاز شد. گفتگوی رامین و کارلا به زبان انگلیسی انجام می شد. تسلط رئیس به زبان انگلیسی و مهارت او در پاسخ دادن به سوالات مجری، پرسنل مجتمع را ذوق زده کرده بود و تشویق های آنان، موجب قطع کار در چند مرحله گردید. در پایان برنامه ی گفتگو، و رژ درخواست کرد تا خانم ها در چند صحنه حضور داشته باشند. خانم غفاری و شیدا برای لحظاتی در کنار رئیس نشستند.     

کار فیلمبرداری نزدیک یکساعت طول کشید. به نظر می رسید، کارلا، مجذوب رامین شده است، زیرا پس از اتمام برنامه همچنان در کنار او ایستاده بود و به گفتگو با او، ادامه می داد. خانم غفاری، نگاه رئیس به ساعت مچی اش را دید، جلو رفت و با اشاره به کاغذی که در دست داشت، گفت:

-             ببخشید رئیس! وقت زیادی به ملاقات با گروه دان و دوریت و لینن، نمونده... اتومبیل حاضره

کارلا منظور او را دریافت. کارتش را به رامین داد و با بوسیدنش، از وی خداحافظی کرد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

... چه بسا کسانی که آمده اند و جمعیت ها هلهله کنان به دنبالشان، مانند «مجیب الرحمان» در بنگلادش! ولی همان مریدان، چنانش کشتند که هر ذره اش افتاد جایی!
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...