رامین، تلفن همراهش را که مرتب زنگ می زد، روی دسته ی صندلی شیدا گذاشت و به گفتگو با رئیس فدراسیون جهانی ادامه داد.

-        بله بفرمائید...شما؟ (همزمان، از آن سوی خط می خواهند، او را بشناسند) شریف هستم، شما؟

صدای «اوه» بلندی را شنید و تماس قطع شد. به شماره ی روی صفحه نگاه کرد.

-         آه، خانم کمالی- وای، خانم رئیس!

دستپاچه شد و سعی کرد با صاف کردن سینه و سرفه، نظر رامین را به خود جلب کند اما بی فایده بود. با احتیاط بازوی او را لمس کرد. «رئیس!» رامین برگشت و دست شیدا، مقابل سینه ی او قرار گرفت. آن دو، در کادر دوربین ها قرار داشتند. زیر گوش رامین زمزمه کرد:

-         خانم کمالی بود. حرفی نزد و قطع کرد. بهش زنگ بزن!

لبخند رامین، تمام کادر تلویزیون را پر می کند.

برای شروع مراسم، روشنایی سالن کم سو شده و چراغ های پر نور صحنه روشن می گردد. مارش مخصوص فدراسیون، نواخته می شود. دو تن از ستارگان جوان سینمای ایران، به عنوان مجری، بر روی صحنه ظاهر می شوند. تماشاگران به شدت آن دو را مورد تشویق قرار می دهند. مجری زن، از «پدرو مارتینز» رئیس آژانس «ال پائیک»، به عنوان نخستین سخنران همایش، نام می برد. پدرو با لباس سنتی مکزیکی و البته بدون کلاه!، از میان ردیف اول برخاسته و پس از ادای احترام به حضار در جایگاه، قرار می گیرد. چشمک زنِ تلفن شیدا روشن می شود. تلفن را روی کیفش قرار داده و با دیدن نام هستی، سعی می کند، پیام رسیده را بخواند.

-          تو چیکار داری می کنی؟ دارن تو و رئیس رو پخش می کنن!

حیرت زده، «آه»ی کشیده و به این طرف و آن طرف نگاه می کند. تذکر رئیس را می شنود:

-         حواست به مراسم باشه!

عصبانی شده و تلفن را روی پای او می گذارد. رامین، بدون خواندن پیامک، دستگاه را خاموش می کند.

سخنرانی پرحرارت پدرو به پایان می رسد. مجری مرد مراسم، به همراه گروه موسیقی پاپ ایرانی، وارد صحنه می شوند و مجری زن، خواننده جوان گروه را، همراهی می کند. رامین، با حالت عادی تلفن را روشن کرده و پیامک را می خواند. پایش را روی پا انداخته و به طرف شیدا، تکیه می زند:

-         چیزی نیست، نگران نباش، اینقدرم، سر تو نچرخون!

فضای سالن تاریک می شود. ارتعاش موزیک، هیجان می آفریند. شیدا، که گویی لحظات پیش را فراموش کرده است، با خوشحالی دست می زند:

-         این همون گروهه که من و یل، خیلی دوسش داریم! آفرین، اووووو

دو نفر از روسای موفق صنعت گردشگری در آمریکا و اروپا، سخنرانان بعدی هستند. در لا به لای برنامه ها، گروه های مختلف موسیقی، برنامه های شاد و متنوعی را به تماشا می گذارند. مسئول مراسم به رامین مراجعه می کند.

-         جناب ساوجی، چند دقیقه ی دیگه، نوبت شماست

و او با تکان سر، آمادگی اش را اعلام می کند. اجرای موسیقی سنتی نواحی ایران، به پایان می رسد. هر دو مجری، همزمان «از مدیر موفق و شماره یک، جناب آقای رامین ساوجی» می خواهند تا بر روی صحنه حضور پیدا کند. رامین بر می خیزد و به احترام او مسیو دولاشار و بقیه ی حاضرین از جا بلند می شوند.

در حین رفتن بر روی صحنه، به شدت مورد تشویق قرار می گیرد. ظاهرا چهره ی شیدا، بیشتر مورد توجه فیلمبرداران قرار گرفته است، زیرا دوربین ها بر روی او ثابت مانده اند. پرتاب گل بر روی صحنه، از طرف شیدا آغاز و به تدریج به سایر تماشاگران سرایت می کند. نمایش این صحنه، بارها و بارها، تکرار می شود. ناگهان پله های دو طرف جایگاه زیر نور شدید قرار می گیرد، مشاهده ی «ویکی» و زنی دیگر که گل به دست، از دو سو بالا می روند، شیدا را دچار حیرت می کند. به خودش لعنت می فرستد:

-         آه، کاش منم گل گرفته بودم!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...