برگ های پاییز - قسمت 7

به پشت میز برگشت و اسماعیلی اتاق را ترک نمود. تراب و داود را احضار کرد. هر دو با هم، داخل شدند. داود، هنوز درهم بود اما تراب، لبخند بر لب، تند و تند، سبیل اش را مرتب می کرد:

-         خب، شما دو تا، غذاتون رو تموم کردین!

داود معترض شد:

-        کدوم غذا قربان؟! همشو که این خورد!

-         اِ اِ ،مگه تو برا اومدن ما، سفارش غذا نداده بودی؟

-         نه، به من چه که برای تو، غذا سفارش بدم؟! خدا نگه داره رئیسو که شکم تو رو سیر می کنه! هیولا! (کلمه آخر را آهسته گفت!)

-         چی چی؟ هی وولا! رئیس، هی وو لا یعنی چی؟

-         بس سه! داود. برای نظافتچی چی کار کردی؟

-         قربان، جوونی هس که روزی یه بار میاد برا تمیز کاری یه کافه ای این نزدیکا ... اونور چارراه! اسم کافه، ساحل آبادانه. پرس و جو کردم، گفتن پسر خوبیه، خودم هم زاغشو زدم، خوبه!

-         برین دوتایی یپرسید! یه تحقیق درست! نیم ساعت وقت دارین! ضمنا تراب، طلب داود رو هم بده! نقدی!

چهره ی داود خندان شد. تراب که نگاه رئیس را می دید «چشم»ی گفت و رو به داود کرد:

-         بفرمایید داود خان! شما سردرید!!

-         خواهش می کنم آقا تراب، جناب عالی سرورید!

هر دو از اتاق خارج شدند. داود، در حالی که جلوتر می رفت، رو برگرداند و گفت:

-         خانم، منشی ما میریم دنبال ماموریت، اگه کسی تماس گرفت، بگین: نیم ساعته برمی گردم!

منشی که از جای برخاسته بود به سادگی گفت:

-         چشم جناب مدیر!

تراب خندید و سر در گوش داود گفت:

-         تو مال این حرفایی؟ برادرزاده ی کتی خانم!

-         عمه کتیِ من، با عمه مهوش شما، همکارن!

هر دو با خنده از شرکت خارج شدند. لحظاتی بعد، رئیس از دفتر خارج شد:

-         خانم مردانی، شما و آقای اسماعیلی هم تشریف بیارین پایین!

آقای اسماعیلی که آماده بود، بلافاصله از اتاقش خارج شد و به دنبال رئیس به طبقه همکف رفتند. خانم پیرخانیان که آمدن رئیس را انتظار می کشید، با دیدن او، از جا برخاست:

-        خانم ها، توجه بفرمایید (همه با اطلاع قبلی از روی صندلی ها بلند شدند) آقای رامین ساوجی، مالک و مدیرعامل جدید شرکت سیمران! ... جناب رئیس، خوش آمدید (رامین در فاصله چند قدمی پیشخوان ایستاد)

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...