ورود تعدادی از کارکنان شرکت، سکوت سالن را از بین برد. شیدا، از جا برخاست و با آن دو خداحافظی کرد. در حال خروج، برگه ی جشنواره را از کیف اش بیرون آورد و دوباره آن را خواند:

-         مهلت ارسال طرح : 24 آبان... زمان برگزاری مراسم: 26 آبان ماه

ناگهان، ذهن اش روشن شد. جلوی آسانسور ایستاد و به فکر فرو رفت:

-         آه، گرفتمش! خودشه! ... چرا تا حالا به فکرش نبودم (خندید) طرح خوبیه! ولی ...

-         خانوم شریف! طوری شده؟

به خود آمد و به گوینده نگاه کرد. کارآگاه خیاط بود.

-         سلام، نه! ... چه عجب که شما تنها هستید!

-        منظورتون داود کلکه! اون، بالاست. بفرمائید (سوار آسانسور شدند) ... از هفت صبح، تو دفتر رئیسه و حتما تا الان، کوکب خانوم بیچاره رو، دیوونه کرده! (دکمه ی 11 را فشرد) خوبیش اینه که تراب هم، هست! فقط اونه که حریف کلک میشه! ... شما، چیزی می خواهین بپرسین؟

شیدا، بر تردیدش برای پرسیدنِ سوالی که در ذهن داشت، غلبه کرد:

-         بله! راستش ... (لبخند کمرنگی زد) می خواستم بدونم که ... امیرخان! ... اونایی که دنبال شرکتن. اون شرکت های خارجی. آدمایی که رقیب شرکت هستن. اونا، برای رام ... برای آقای ساوجی که خطری ندارن؟ دارن؟

مامور کارکشته به عمق نگرانی او پی برد. می خواست دلداری اش بدهد ولی مثل همیشه رُک گویی را ترجیح داد:

-        تو کار تجارت، علی الخصوص تجارتایی در سطح بین المللی، همیشه خطر وجود داره! ولی نگران نباشید (زنگ آسانسور به صدا درآمد) همه ی ماها مواظبشیم! تراب، داود، من و ... شما! (با هم از آسانسور، بیرون آمدند) خودشم، آدم با هوشیه! منم تا اونجایی که می تونستم، موارد حفاظتی رو، بهش گوشزد کردم (به طرف دفتر مدیرعامل رفتند) یکی دو جلسه هم، باید با شما و خانوم معماری، حرف بزنم (در دفتر را باز کرد) بفرمائید ...

مشاهده ی وضعیت داخلی دفتر، آنان را از سخن گفتن بازداشت. محمود و هستی، در لا به لای انبوهی از پرونده ها، شامل: پوشه ها و زونکن هایی که روی میز منشی تلنبار شده بود، در جستجوی چیزی، همه ی کاغذها را زیر و رو می کردند. کوکب، جواب تلفن ها را می داد و تراب، روی لبه ی مبل نشسته بود و با دقت کاغذهای درازی را که به نظر می رسید، صورتحساب بانکی باشد، می خواند و دور بعضی از آنها خط می کشید. داود هم، پوشه در دست، داخل اتاق رئیس و در یک قدمی در  ایستاده بود و انگار داشت، به حرف های رئیس گوش می کرد.

کوکب، اولین نفری بود که آنها را دید. انگشت اش را به علامت «هیس» روی لب گذاشت و هستی را متوجه، آن دو کرد. منشی تازه کار! «آه، شیدا جون!»ی گفت و به طرف آنها آمد. همزمان، داود، عقب عقب، از اتاق خارج شد. «پچ پچ» خانم ها، اخم  محمود را به دنبال داشت:

-          برین تو اتاق بغلی!

و با این دستور، همه به جز خود او و کوکب، وارد آن اتاق شدند و در را بستند. بدون آن که کسی سوال کند، داود، شروع به حرف زدن کرد:

-        دنبال سیصد هزار تا، ارزه! دلار، یورو، نمی دونم! ... نمی دونمم از کجا، فهمیده که این پوله، نیست شده و تو حسابای خارجی شرکت نیس. از دیشب که فهمیده، داره خون خونشُ می خوره!

تراب، حرف او را تائید کرد:

-         از سه ی نصفه شب، ما اینجائیم!

-         تا پیداش نکنه، دست وردور نیس که نیس! راستی، خیاط! سیصد هزار تا چقدر میشه؟

-         اگه دلار باشه، حدود یه مِلیارد و اگه یورو باشه، حدود یک و نیم مِلیارد تومن میشه!                     

-         اووو، وَه! بابا! رئیس حق داره!

-         داود! من، با رئیس کار واجب دارم. میشه، یه اجازه ای، ازش بگیری؟!         

-        خیاط، در کوزه افتاد! جناب کارآگاه، رَشوات ما، چی میشه؟ اصن بذا ببینم، بدهیت ... از عقب یه پرس کباب بناب، یه سیرابی، ده تا خوئک ...

محمود، در باز کرد و دهان او نیمه باز ماند:

-        جناب سرهنگ! بفرمائید، رئیس، باهاتون کار دارند

امیرخیاط، خندید و تراب قهقهه زد.

-        تراب، رئیس، دلشوره ی مادرو دارن، گفتن: با کوکب خانوم، یه سر برو خونه! فقط، بجنب!

این را گفت و به اتفاق سرهنگ، به طرف اتاق رئیس رفت.

داود، کار قبلی تراب را، به عهده گرفت و هستی، به سر کارش بازگشت. شیدا، قصد خداحافظی داشت که با شنیدن حرف های کوکب، از پشت در برگشت:

-         آقا تراب، من باید برم مدرسه ی بچه م! بذا به رئیس بگم که نمی تونم ...

شیدا، میان حرفش پرید:

-         من باهات میام، آقا تراب! ... هستی جان، من که رفتم، زنگ بزن و برام، مرخصی رد کن!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...