برگ های پاییز - قسمت 83

زهرا خانم، مهمانش را نشناخت، اما بر حسب عادت همیشگی اش، تعارف کرد:

-          سلام دخترم، بفرمائید. خوب موقعی تشریف آوردید! بفرمائید ناهار!

عفت، آهسته پرسید:

-          کیه؟ می شناسیش؟

به علامت نشناختن، سر تکان داد و گفت:

-          نه! اما انگار شیدا می شناسدش!

سودی، متکبرانه از کنار شیدا رد شد و در همان حال، حالت گرفته ی چهره اش تغییر یافت. لبخندی بر لب آورد و جلو آمد:

-          سلام مامان زهرا!

شنیدن همین کلام کافی بود تا هر دو زن او را به یاد بیاورند:

-          آه، سودابه جان!

-          سودابه ی شیطون!

دختر جوان، هر دوی آنها را بوسید و کنارشان نشست.

-         خیلی وقته ندیدمتون، مامان! خوب هستین؟ خوشحالم که سر حال، می بینمتون! فخری می گفت که گویا، کسالت داشتین، آره؟

-        شکر خدا، الان خوبم. ناهار خوردی؟ (رو به شیدا کرد) دخترم، میشه برای مهمونمون، بشقاب بذاری؟ ... خودتم بیا بشین غذاتو بخور. هیچی نخوردی! ... خب، فخری چطوره؟ الیاس، پیروز؟

-        همه خوبند. حتما می دونین که دو تا داداشام، برگشتن (شیدا، بشقاب و قاشق و چنگال، جلوی او گذاشت) متشکرم خانم شریف! ... عفت خانوم! شما چطورین؟

زن عمو «خوبم، مرسی» ای گفت و بازوی شیدا را که از کنارش رد می شد، گرفت:

-        بشین ببینم دختر! ... مثل آدم آهنی، هی راه میره! بسه بابا! خوبه، خوبه! سابیدی! مالیدی! همه جا تمیز شد! ای بابا! فکر کنم، الانه که سر و کله ی داود پیدا بشه و اونوقت، هیچی روی میز باقی نمی مونه، ها! ... من، گفتم!

شیدا، با بی میلی نشست. چند قاشقی خورد و به بهانه ی درست کردن چای، دوباره از جا برخاست. حوصله ی شنیدن حرف های سودی را نداشت. با خودش فکر می کرد:

-         خسته نمیشه، این همه حرف میزنه؟! ... چه ناز و غمزه ای هم میاد! چه مامان، مامانی یم می کنه! دختره ی لوس!

بساط چای را آماده می کرد که عفت، از جایش بلند شد:

-         ببخشید! من بعدِ ناهار، باید یه خورده راه برم

از آشپزخانه خارج شد و در همان حال، اشاره ای به شیدا کرد:

-         دختر جون! میای کمک کنی، رو بالشی یایِ طبقه ی بالا رو عوض کنیم؟

شیدا، با خوشحالی، پیشنهادش را پذیرفت. به دنبال او، از پله ها بالا رفت و وارد اولین اتاق سمت راست شد.

-        این اتاق رامینه! اینم عکسای اونه که سال ها پیش، زهرا خودش کشیده! باور نمی کنی، ها! ... تا تو این عکسا رو ببینی، من برم روبالشیا رو بیارم.

تماشای اتاق رامین، منتهای آرزوی او بود. از لحظه ای که وارد خانه شد، دلش می خواست این اتاق را ببیند. به عکس های روی دیوار نگاه کرد. یازده عدد قابِ کوچک و بزرگ، تصاویر سنین مختلف رامین را، نشان می داد. جلوتر رفت و به اولین قاب، خیره شد:

-         یعنی مامانش، اینا رو کشیده؟ اوووووه!

زیر تصویر سیاه قلم را خواند:

-        شش سالگی پسرم، رامین

یکی یکی تصاویر را دید و آن گاه روی تخت نشست:

-        آه، زیادم نرم نیست!

در حالت نشسته، بالا و پائین پرید:

-        نه، سفته!

چشم اش به کتابخانه افتاد:

-        اوه، اوه! چقدر کتاب؟ انگار همش داشته کتاب می خونده!

عنوان کتاب ها را خواند:

-        ایران به روایت تصویر، تاریخ ایران، هشت بهشت، قضاوت های امام علی(ع)، کویر، ...

و رد شد. به قسمتی رسید که پر بود از لوح های رایانه:

-        اینام حتما در مورد کار و باره!

اما با دیدن نوشته ی روی اولین لوح، نظرش عوض شد:

-        اِ، پس رئیسم از این آهنگا گوش می ده!

خندید و برگشت و روی تخت نشست.

وسوسه شد. آهسته آهسته، دراز کشید. چشم هایش را بست و همه چیز را فراموش کرد و با سرخوشی غلتید! از این سو به آن سو رفت و در آخر، یک وری شد و دستش را زیر سرش گذاشت. به اطراف اتاق نگاه کرد و ناگهان از جا پرید:

-         هنوز که همه جا رو ندیدم!

کمدِ سه لتِ لباس ها و کفش ها را، دید و پس از آن به سراغ کمدی بعدی رفت. در را که باز کرد، از بوی خوشِ عطر و ادکلن ها، خمار شد! مشغول خواندن، نام های معروف روی شیشه ها بود که پاکت عکس را دید: «آتلیه ونگوگ» برداشت و تایش را باز کرد:

-         وای! عکسای رامین!

بدون فکر کردن، یکی از عکس ها را برداشت و در جیب لباسش پنهان کرد. قلب اش به سرعت می زد. مانند مجرم ها، از کمد دور شد و به طرف تلویزیون و سینمای خانگی رفت.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...