برگ های پاییز - قسمت 94

 

چند دقیقه ای از ساعت یازده گذشته بود که شیدا، وارد دفتر رئیس هیات مدیره ی شرکت کندی گردید. اتاق انتظار، خلوت بود. خانم بدر، خبر آمدن او را تلفنی، اعلام کرد و پس از شنیدن دستور: «بیان داخل» او را تا داخل اتاق همراهی نمود. خانم فخری کمالی، سرگرم بررسی روزنامه ها و مجلات خارجی بود:

-           خانم شریف، بفرمائید (از پشت میزش بیرون آمد و مانند او، روی مبل نشست) خوب هستی؟! ... گفتم بیای اینجا که ازت بخوام، در یکی دو مورد، به من و سودی و پسرها، کمک کنی! می دونی که هر سه تای اونا، تازه از خارج اومدن و عادت به رعایت مقررات و تشریفات ندارند. من هم، به اندازه ی کافی سرم شلوغ هست و حوصله و وقت این کارها رو ندارم. برای همینم، ازت می خوام که در طی یک هفته ای که مهمانان خواهرم اینجا هستن، با اونا همراه باشی! نمی خوام گرفتار، گشت ارشاد و منکرات و از اینجور چیزها بشم! (از روی مبل برخاست) راستی! شما، خبری از آقای ساوجی ندارید؟ (به چهره ی او زل زد اما منتظر پاسخش نماند) شنیدم مریض شدن ... (برگه ای را از روی میز برداشت و به دست او داد) این حکم ماموریت یک هفته ای شما! حالا می تونید برید!

در حالی که حکم ماموریت اش را در دست گرفته بود، از دفتر مجلل خانم کمالی بیرون آمد. نگاهی به متن حکم انداخت و با خواندن عبارت:

-           مسئول پذیرایی از مهمانان خارجی!

ناسزایی نثار سودی کرد. سری به قسمت امور اداری زد. کپی حکم را، به منشی عبدالی تحویل داد و سپس به سر کار خودش، در واحد امور استانها رفت. هیچکس در آنجا نبود. کاغذهای روی میزش را می خواند که صدایی از داخل اتاق الیاس به گوشش خورد:

-           عبدالی که می گفت: اینا نیومدن، پس کی اونجاست؟

پاورچین پاورچین، به آن سمت رفت. دستش را روی دستگیره گذاشت و یکباره در را باز کرد:

-           آه، ببخشید

با دیدن الیاس و پیروز، به سرعت در را بست و به پشت میزش برگشت:

-          خیلی بد شد اما اون دو تا، چیکار داشتن می کردن؟ انگار چشمهای هر دوشون مشکل داره! مثل شب کورا! سرشون رو برده بودن پائین و روی میز، داشتن دنبال چیزی می گشتن! شایدم چیزی می خوندن! (جایش را تغییر داد و پشت رایانه نشست) ... جوری که پیروز وایستاده بود، میزو ندیدم ولی چشم های وق زده ی الیاس رو که دیدم، فهمیدم که حسابی از دستم دلخوره!

شانه بالا انداخت و به بررسی کارهایش پرداخت. «تایپ نامه، به زبان انگلیسی، برای پیروز، تنظیم جدول فروش ماه قبل استانها و تهیه ی لیست اموال و دارائیهای نمایندگی های خارج از کشور با ذکر نیازها و کمبودها» روی برنامه ی «word» کلیک کرد و به نمایشگر چشم دوخت. به یاد مسابقه ی ایده های برتر گردشگری افتاد:

-          اینجا که نمیشه، روی طرحم کار کنم. باید وقت کنم و شبا، تو خونه روش کار کنم ... نمی دونم حال رامین بهتر شده یا نه؟ (دستش را به طرف تلفن دراز کرد) نه! ... اگه الان زنگ بزنم، مادرجون چه فکری در موردم می کنه!

فکر کردن را کنار گذاشت و به نوشتن نامه پرداخت:

-         چه خطی ام داره؟ نمیشه خوندش! ... لامصب، نکرده یه خورده خوش خط بنویسه! بچه مدرسه ایام، دستخطشون بهتر از این داداشاس!

صدای باز شدن در اتاق را شنید. به رویش نیاورد و حواسش را متوجه صفحه کلید کرد. چند لحظه بعد، بوی عطر به دماغش خورد و احساس کرد، تماشایش می کنند. عصبانی شد و به تندی سر برگرداند. پیروز، در حال خروج از دفتر بود اما الیاس در سه چهار قدمی اش ایستاده و به او می نگریست.  

-        خانوم شریف! (دستپاچه به نظر می رسید) با رستوران هزاره تماس بگیرین و برای امروز، یه میز 8 نفره رزرو کنید (به سمت اتاقش رفت) خودتونم حاضر بشید که بریم (در را بست).

شیدا، حالت ناخوشایندی به لب هایش داد و زمزمه کرد:

-         بچه پررو! ... چقدرم عطر به خودش میزنه! ... بدبخت!

با رستوران هزاره تماس گرفت و با سوگل حرف زد. در میانه ی صحبت بودند که تلفن داخلی به صدا در آمد:

-         ... عزیزم، رئیس داره زنگ میزنه، میام می بینمت. سفارش، یادت نره. خداحافظ (دکمه ی HF  تلفن را فشرد) بله قربان!

-       به عبدالی بگین بیاد دفتر و به خانوم رستمی هم، اطلاع بدین که مهمونی رئیس هیات مدیره، برای پس فرداس و ... و لیست مهمانان رو هم، از دفتر خانوم کمالی بگیرین.

تماس با امور اداری، ضرورتی نداشت، زیرا سر و کله ی عبدالی، همان لحظه پیدا شد و یکراست به طرف او آمد:

-        خانوم مدیر، سلام! (برگه ای را روی میز گذاشت) اینم ابلاغ جدید شما. تبریک میگم!

ادامه دارد ...

 

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...