برگ های پاییز - قسمت 96

 

با شتاب از پله های رستوران پائین رفت. سوگل، منتظرش بود:

-         خوش گلدی (او را در آغوش گرفت) ای کاش آتا اینجا بود! ... رفته مراغه 

خنده های دختر دایی، مجید را به جلوی در کشاند:

-         خیلی خوشحال شدم که دوباره سرافرازمون کردین ... فرمودین میز هشت نفره. (میز شماره ده را نشان داد) اینم میز سلطنتی!

-         ممنونم آقا مجید! عالیه ... ولی اگه اجازه بدین، می خوام قبلش یه سر برم آشپزخونه و «آقا قربان» رو ببینم.

الیاس را که در حال پائین آمدن از پله ها بود، نادیده گرفت و به اتفاق سوگل، به طرف زیر زمین رفت. در هیاهوی داخل آشپزخانه، کسی فریاد زد:

-         قربان آقا! بیر نفر گلیب گوره سنی!

سر و صداها فروکش کرد و پیرمرد آذری که با داد و بیداد، نحوه ی درست کردن «مرصع پلو» را به وردست هایش، آموزش می داد، از فریاد کشیدن دست برداشت. ناباورانه به دخترها نگریست و جلو آمد. ناگهان چهره ی شیدا را به خاطر آورد و خندید:

-         قیزیم! خوش گلمیشین!

خوشحال از اینکه دختر جوان و زیبا، او را از یاد نبرده است، کلاه سفیدش را از سر برداشت و با احترام، در مقابل آنها ایستاد.

در حال خوش و بش بودند که مجید، سراسیمه وارد شد:« مهمونا اومدن» و با اشاره، از سوگل خواست تا خودش برای خیرمقدم برود:

-         من، نیستم!

از کنار آنها رد شد و روی صندلی سرآشپز نشست:

-         راستش، اصلا حوصله ی خواهر الیاسو ندارم. خیلی پر مدعاس! خوشم نمیاد!

رفتار او، دختر دایی اش را عصبانی کرد:

-          یعنی چی؟ تو مسئول سالنی، خودت ...

-         من! ... نمیتونم رفتار تحقیرآمیز اونو تحمل کنم. من، میشناسمش، می دونم چه گندیه!

گفته ی مجید که با فریادی خفه مانند و از ته گلو ادا شد، سوگل را پریشان ساخت. ناباورانه به او چشم دوخته بود که شیدا، مداخله کرد:

-        میشه یه روپوش به من بدین؟ ولی نه، نمیخواد. همینجوری خوبه!. امروز، من میشم سر گارسون اینجا! بیاین با هم بریم! ... بابا قربان! سفارشا رو، من برات میارم

در حالی که همه هاج و واج مانده بودند، دست زیر بازوی سوگل انداخت و به اتفاق، از پله ها بالا رفتند. مجید نیز، خواسته و ناخواسته، آنها را دنبال کرد.

لحظه ای، پشت جداساز چوبی، ایستادند و از داخل شبکه های استوانه ای آن، به میز مهمانان نگاه کردند. سوگل، آهسته پرسید:

-         سودی، کدومشونه؟

-         اونی که لاغره و سر میز نشسته.  

مجید، این را گفت و شیدا، ادامه داد:

-        خانمی که شنل پوشیده، «الگا»ست و خانم سیاهپوست هم، «جین»ه! ولی آقایی که همراهشون اومده رو، نمیشناسم ... بیاین بریم  

-        چیکار می خوای بکنی؟

شیدا، کیف دستی اش را بر روی اولین میز رها کرد و به جای آن، کتابچه ی غذاها را برداشت:

-         کارت نباشه!

و یک راست به طرف میز شماره ده رفت:

-        به رستوران هزاره، خوش آمدید

سرها به طرف او چرخید. برق نگاه سودی را دید و خود را نسبت به بهت و حیرتی که در چهره های سایرین می دید، بی تفاوت نشان داد. کتابچه ی نیمه باز را با تعظیم مودبانه ای، به سودی تقدیم کرد:

-        سرکار خانم کمالی! از اینکه رستوران ما را برای صرف غذا انتخاب کردید، متشکریم

و در همان حال از پیروز که به احترام او، در حال برخاستن و بیرون کشیدن صندلی، برای نشتن اش بود، تشکر کرد و لبخند زنان، گفت:

-         جناب کمالی! شما بفرمائید. من در حال خدمتم و از نشستن معذورم!

-        پس شما مهماندار ما هستید. چه عالی! لطفا، از همون غذایی که خودتون اون دفعه سفارش دادین! (چشمک زد) اسمش یادم نیست. کوش این مجید؟!

به این طرف و آن طرف نگاه کرد و دوباره مجید را صدا زد. سوگل که سرگرم خوش و بش با مشتریان میز کناری بود، بی اختیار خندید و جلو آمد:

-         ببخشید. سلام. خوش آمدید

و مجید نیز با عجله خودش را به آنجا رسانید. الیاس، هر دوی آنان را به خانم ها معرفی کرد و با این کار، حافظه ی پیروز را به کار انداخت:

-         آه، یادم اومد! ... غذای مخصوص سوگل!

به صدای بلند خندید و برای خودش دست زد و هورا کشید. جین، کتابچه را بست:

-        !me too

و الگا هم از او پیروی کرد:

-        !me too

با مشخص شدن، انتخاب الیاس که مانند سه نفر قبل بود، همه ی نگاهها به سودی دوخته شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...