برگ های پاییز - قسمت 98

شیدا، با دیدن اشاره ی پیروز، صورتحساب را که سوگل، در داخل جلد مخصوص قرار داده بود، از روی پیشخوان برداشت و به سمت میز شماره ده رفت:

-          امیدوارم از غذاتون لذت برده باشید

و آن را در کنار دست سودی قرار داد. پیروز، از غذا تعریف کرد و در حالی که برادرش، سکوت اختیار کرده بود، رستوران دوستشان را در حد بهترین رستوران های نیویورک و واشنگتن، دانست:

-          ... خیلی عالی بود. مرسی!

جین و الگا نیز، رضایت خود را با گفتن:

-          it`s delicious ، it is very delicious

اعلام کردند ولی سودی، نه تنها، هیچ حرفی نزد، بلکه با حالتی که گویا قصد دارد، همچنان او را نادیده بگیرد، کارت بانکی اش را، با دو انگشت، به طرف وی دراز کرد:

-          7013

-         متشکرم، خانوم کمالی!

کارت را گرفت. رمز آن را یادداشت کرد و به سمت پیشخوان برگشت:

-        سوگل جونم! اینم از این (کارت و صورتحساب را روی میز گذاشت) انگار پیروز می خواست حساب کنه ولی چون دلم به حالش سوخت! خواهر جونشو تیغ زدم!

سوگل، به زور جلوی خنده اش را گرفت:

-         هیس، میشنوه!

در هنگام ترک رستوران، باز هم، سودی، به رفتار متکبرانه اش ادامه داد. او، در حالی که بازو در بازوی مرد جوان همراهش، حلقه کرده بود، از برابر هر سه ی آنها گذشت و در جواب تشکرشان، به تکان دادن سر اکتفا کرد.   

پس از رفتن آنان، سوگلِ همیشه خندان! از شدت خشم منفجر شد:

-        امیدوارم، بری و برنگردی! اصلا پولتم نخواستم! وای، چه رفتاری! دختره ی بد ترکیبِ لاغر مردنی! (رو به مجید) نکنه این پسره ی جلف که همراهشون بود، نامزدشه، آره؟ ... پس چی؟ پس چرا هی دل می دادن و قلوه می گرفتن؟!

-         نه بابا! طرف، عاشقِ رئیس منه.

«نه» ی بلند و ناباورانه یِ مجید و سوگل، با بازگشت الیاس، به پرسش بیشتر نرسید. او که سرحال به نظر نمی رسید، از آنها تشکر کرد و سپس شیدا را مخاطب ساخت:

-         مگه نمی خوای بری سرکار؟ ... تا آژانس می رسونمت

-         وای، ساعت نزدیک چهاره. سوگل جونم، خداحافظ. آقامجید، خداحافظ.

-         تو که غذاتو نخوردی. صبر کن، بدم ببری.

علیرغم خودداری او، با اصرار، نایلکس بزرگی را که برایش تدارک دیده بود؛ به دست اش داد و مجید، تا دم خودرو، مشایعت اش کرد. سوار شدند و به راه افتادند. شیدا، در فکر رامین بود که الیاس، شروع به حرف زدن کرد و با سخنانش، رشته ی ذهنی او را از هم گسیخت:

-         می دونم که از رفتار سرد و خشک سودی ناراحت شدی، به خاطر همینم، ازت عذر میخوام ... شاید اگه تو هم جای اون بودی، بهش حق می دادی! (آهی کشید و سر تکان داد) اینم، از شانس بد خواهرای منه که هر دوشون عاشق مردی بشن که هیچ اعتقادی به ازدواج و زندگی مشترک نداره! (با کمی مکث ادامه داد) راستش اینه که، من و پیروز، سالهاست که منتظر ازدواج فخری و رامین هستیم (شیدا، تکان خورد) سال نو و ژانویه و تعطیلات تابستونی و تولد و هر مناسبت دیگه ای که پیش میاد، به خودمون میگیم: امسال دیگه اینا با هم ازدواج می کنند ولی سالها، پشت سر هم گذشت و هیچ خبری نشد ... آه، دلم به حال خواهرم، فخری می سوزه! (با نوک انگشت و از زیر عینک، اشک گوشه ی چشمش را پاک کرد) سنش بالا رفته، از عشقش به خاطر خواهر کوچکترش دست کشیده و تازه به فکر ازدواج افتاده! (لبخند تلخی زد) مطمئنم که ازدواجش با ئیلمازم، به خاطر سودیه! ... سودیم، بیچاره میشه. مثل روز برام روشنه! ولی چیکار می تونم بکنم؟ حرف، تو کله ش فرو نمیره و می خواد با رامین ازدواج کنه اما رامین و دم به تله ی ازدواج دادن؟ اصلا! ... با این همه زن ودختری که دور و برش ریخته، مگه میاد ستاره ها رو ول کنه و سودی رو بچسبه؟ ... می دونی! من، برعکس خیلی از مردا  که دلشون می خواد دیر ازدواج کنند، به زندگی مشترک بیشتر از مجردی علاقه دارم و از کار مردایی مثل رامین، اصلا سر در نمیارم (شیدا، چشم هایش را بست) ... توچی فکر می کنی؟ ... یعنی، رامین می تونه از این کاراش دل بکنه و با سودی ازدواج کنه؟

پرسش ناگهانی او، شیدا را پریشان کرد:

-          من چه می دونم

-          من و پیروز، تصمیم گرفتیم که امشب با هر دوتاشون حرف بزنیم. میشه ازت خواهش کنم، کمکمون کنی؟

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

... چه بسا کسانی که آمده اند و جمعیت ها هلهله کنان به دنبالشان، مانند «مجیب الرحمان» در بنگلادش! ولی همان مریدان، چنانش کشتند که هر ذره اش افتاد جایی!
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...