برگ های پاییز - قسمت 99

 

شیدا، برای پاسخ دادن مردد بود. از یک طرف، مشتاق شنیدن حرف های سودی و فخری بود و از طرف دیگر، از همراهی با الیاس، وحشت داشت. حرف های او دائم در مغزش تکرار می شد:

-        رامین و دم به تله ی ازدواج دادن؟ اصلا!...مگه میاد ستاره ها رو ول کنه؟

جشنواره ی جزیره و دلربایی های ایشا و فریده و ویکی، پیش چشم اش مجسم شده بود که ترمز خودرو، او را به خود آورد.

-        ساعت نه، میام دنبالت

پاسخی نداد و پیاده شد. با خودش فکر کرد:

-         یه ساعت دیگه بهش زنگ می زنم که نمیام!

با این تصور پا به داخل پیاده رو گذاشت و ناگهان در جا خشکش زد:

-         دیوونه ی احمق! درست جلوی آژانس، منو پیاده کرده! بی شعور!

به نظر می رسید، کسی او را در حین پیاده شدن از خودروی الیاس ندیده است، زیرا همه سرگرم کار بودند. راضیه برایش دست تکان داد و سوسن، به زدن لبخند، اکتفا کرد. صندلی ایرن خالی بود.

-         بیچاره! حتما به خاطر دیشب از پا افتاده

تلفن ها، پشت سر هم زنگ می خورد و فرصتی برای خیال پردازی نبود. سرجایش نشست و تلفن را برداشت:

-         آژانس سیمران، در خدمتم. بفرمائید

فشردگی کار تا ساعت پایانی ادامه داشت. نزدیک نه شب بود که ساجده، لیوان چای را در مقابلش گذاشت و کنارش ایستاد. صبر کرد تا او، رزرو بلیط آخرین مشتری را انجام داد و پس از آن بود که سوالش را مطرح کرد:

-         شیدا جون! تو چیزی در مورد جشنواره ی شرکت کندی می دونی؟ همونی که در مورد ایده های گردشگری و از اینجور چیزاس

-         آره، (لیوان چای را برداشت و جرعه ای از آن را نوشید) چطور مگه؟ می خوای شرکت کنی؟

-         اوهوم! ... راستش، حالا که آژانس ما، زیر مجموعه ی کندی شده، دلم می خواد، پیشرفت کنم و پست بهتری داشته باشم.

توجه بقیه به گفتگوی آن دو جلب شد. دور شیدا، حلقه زدند و او، آن چه را که می دانست، برایشان بازگو کرد. صحبت ها در این مورد تا زمان ترک آژانس ادامه داشت. در حال خداحافظی با یکدیگر بودند که تلفن شیدا، زنگ خورد:

-        خداحافظ! ... بله، بله؟ ... آه، شما هستین؟

قرار ساعت نه را، به خاطر آورد و دستپاچه شد. ناخودآگاه، دکمه ی قطع تماس را فشرد. زمانی به خود آمد که همکارانش رفته بودند. صدای بوق خودرو را شنید. الیاس بود. با خودش فکر کرد:

-         میرم یه ساعت میشینم و پا میشم!

-         خوشحالم که دعوتمو قبول کردی. شام حاضره و همه تو خونه منتظرت هستن.

-         شام؟ (به کیسه ای که در دست داشت، نگاه کرد) پس اینو چیکارش کنم؟ ... یه لحظه صبر کن (با تلفن همراهش شماره گرفت) الو، یل! کجائی؟ ... من درست جلوی آژانسم. دروغگو! من، توی ماشین ...

هنوز حرفش تمام نشده بود که موتور سیکلتی کنار خودروی آنها ایستاد. شیشه را پائین کشید و کیسه را به طرف موتورسوار گرفت:

-         تو برو خونه. من، یه خورده کار دارم و دیر میام!

یل، به جای گرفتن کیسه، سرش را به داخل برد و از پشت کاسکت رنگی اش، به الیاس، زل زد. شیدا، عصبانی شد:

-         احمق! چیکار داری می کنی؟ (با فشار او را عقب راند) بگیر اینو (کیسه را به طرف سینه ی او پرت کرد) بهت زنگ میزنم (رو به الیاس) بریم.

الیاس که از حرکت موتورسوار وحشت کرده بود، با شتاب به راه افتاد. تا رسیدن به بزرگراه مدرس، هیچکدام حرفی نزدند. «برادرتون بود؟»  

-         آه، چی پرسیدین؟ آها، نه!

و پس از آن، دوباره سکوت برقرار گردید. شیدا، بی توجه به سرعت گرفتن خودرو، در فکر رامین بود:

-        زن عمو که گفت خوبه ولی کاش، سری بهش می زدم! ... یادم رفت که سفارش کنم قرصاشو سر موقع بدن! ... آه، شماره ی امیر خانو که دارم ...

تلفن همراهش را بیرون آورد و به سرعت مشغول نوشتن و ارسال پیامک شد. پاسخ افسر بازنشسته ی آگاهی را، خیلی زود، دریافت کرد.

-       سلام خانم. چشم. نزد ایشانم. خوبند. مواظب خودتان باشید!

با خواندن پیام، احساس آرامش کرد و در رویا فرو رفت.

کلام الیاس:

-       رسیدیم

او را به خود آورد. از خودرو پیاده شد و با تعجب به ساختمان های ویلایی دو طرف کوچه نگاه کرد.

-       اینجا کجاست؟

الیاس، زمزمه ی او را نشنید. دسته گلی را از روی صندلی عقب خودرو برداشت و با لبخند او را به سمت خانه ای که نورپردازی جالبی داشت، هدایت کرد. پیش از وارد شدن، دسته گل را به شیدا سپرد:

-        شادی! آه، ببخشید. (خندید) فخری، عاشق گله!

مقابل دستگاه شناسایی قرار گرفت. شماره ی عبور را وارد کرد و در کوچک باز شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...