برگ های پاییز - قسمت 102

 

صدای باز شدن در، او را دستپاچه و از کنار میز دور کرد. الیاس، وارد شد. سرحال بود و چشم هایش درخشندگی خاصی داشت. شیدا، حواسش به قطعه قطعه کردن کلم بروکلی بود که افتادن چیزی را بر روی شانه هایش احساس کرد.

-        می پسندی؟

-        آه، چه شال زیبایی! (کارد و چنگال را رها کرد و از جا برخاست) من، عاشق رنگ لیمویی ام!

الیاس که از واکنش او خوشحال شده بود، بی اختیار خندید:

-        حالا می تونیم بریم بالا؟

دست شیدا، از روی شال لغزید و پائین افتاد. می خواست چیزی بگوید که با دیدن فخری که ناگهان در آستانه ی در ظاهر شده بود، حرفش را فرو خورد:

-        شما هنوز اینجا هستین؟ ... بیایین بریم

و او ناچار به پذیرفتن گردید. در حال خروج از سالن بودند که نگاهش به ساعت دیواری افتاد و حواس اش، پرت شد:

-        وای! نزدیک یازده س!

سوار آسانسور شدند. داشت به این موضوع فکر می کرد که استفاده از آسانسور، برای فقط دو طبقه بالا رفتن، مسخره است که فخری، به طرف او برگشت:

-       حالا که داری جزو خانواده ی کمالی میشی، کمی بیشتر به خودت برس! آدرس مزون های منو از بدر بگیر و با هم برین خرید! (آسانسور ایستاد) نترس! برادر من، اصلا خسیس نیست!

جلوی در آپارتمان بودند که سودی، از طریق پله ها، خودش را به آنان رسانید. از لباس فخری تعریف کرد و به الیاس چشمک زد:

-         مثلا  شما دو تا، میزبان هستین! ولی خودتون، آخر از همه دارین میرین!

نفس شیدا بالا نمی آمد:

-         اینا چی دارن واسه خودشون میگن؟ ... آخ، چه اشتباهی کردم! چه جوری از این مخمصه بیرون بیام؟!

بی اراده، به دنبال فخری و سودی، وارد آپارتمان شد. دختر و پسرهایی که آنجا بودند، دور آنها جمع شدند. جیغ سودی که با دیدن مجید، خودش را به آغوش او انداخت، مجلس را از هیاهو پر کرد. فخری، در حالی که محتشمانه لبخند می زد، از جوانترها فاصله گرفت و به هم صحبتی با مردی که او را پسرخاله صدا می زد، پرداخت. نگاه مهمانان، به شیدا دوخته شده بود. الیاس، تک تک آنان را به وی معرفی کرد:

-         رضا و سپیده و بنفشه ... یاسمین ... مریم و لیدا ... مرتضی و احمد ... سوسن و نوذر و کامی ... سوگل و مجیدم که میشناسی ... و اینم دوستان خارجی شما: الگا و جین!

سوگل، او را محکم در آغوش گرفت و آهسته در گوش اش زمزمه کرد:

-         چقدر خوب شد که اومدی! مُردم از تنهایی!

و او را به طرف جمعی  که دور بنفشه حلقه زده بودند، برد:

-         ... با اینکه خواهرم مقیم سوئیسه، هیچکس به حرفش گوش نداد و شب رو تو بازداشت بود تا صبح که به بابا زنگ زدن ....

خبری از پیروز نبود و الیاس هم، چند لحظه بعد، غیبش می زند!

-         اون شب خیلیا رو گرفته بودن، جوری که بازداشتگاهشون جا کم آورده بود و فرستاده بودنشون اینجا و اونجا ...

سوگل با دهان باز به سخنان بنفشه گوش می داد ولی شیدا که به داستانسرائی او، علاقه ای نداشت، کم کم از آنان کناره گرفت و به طرف میز غذاخوری رفت. سیر بود و اشتهایی برای خوردن ساندویچ های سرد، در خود نمی دید. با کمی تردید، یکی از گیلاس های بستنی را برداشت و گوشه ی شومینه را برای نشستن انتخاب کرد. سودی را زیر نظر گرفت و هنگامی که او به سمت راهروی نیمه تاریک آن سوی هال رفت، تصمیم گرفت از راز آنها سر در بیاورد:

-         مشروب که نیست، چون همه یکی یه لیوان دستشونه، پس باید برای یه چیز دیگه باشه که جیم میشن!

می خواست سوگل را در جریان قرار دهد که با توجه به سادگی او، از خیر این کار گذشت.

برگشتن سودی و برادرانش را دید. درنگ نکرد و به طرف آنها رفت.

-         الیاس! یک لحظه ... ببین! من باید برم دستشوئی

-         خب، همینجاست. (به کنار در ورودی اشاره کرد)  

-         نکنه توقع داری جلوی چشم بقیه برم دستشوئی؟ اصلا ولش کن!

-         خب، از دستشوئی اتاق خوابا استفاده کن. اون طرف، تو راهروئه.  

-         وا! تو کجا می خوای بیای؟

-         ببخشید ... فقط تو اتاق آخری نرو، آخه مال سودیه و اون دوست نداره کسی از سرویسش استفاده کنه!                        

متلک پراند:

-        ایشون، همه چیزشون اختصاصیه، حتی سرویسشون!

و با اشاره ی دست او را دور کرد. وارد اولین اتاق خواب شد. چند لحظه پشت در ماند و سپس با احتیاط بیرون آمد:«هر چی هست، تو همون یکی یه!

و با عجله خودش را به اتاق خواب سودی رسانید. 

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...