برگ های پاییز - قسمت 11

خانم رستمي، طبق دستور خانم كمالي موظف شدند، الياس و پيروز را در طي بازديد همراهي كرده و اطلاعات لازم را به آنها منتقل نمايند. عبدالي نيز در اين بازديد حضور داشت. خانم رستمي در ابتدا بخش هاي زيرين شامل تالارها، سلف سرويس، سالن كنفرانس، سالن جلسات و همايش ها را به آنان نشان داده و در سرسراي ورودي با معرفي شركت طراح ساختمان و دكوراسيون، بخش هاي طبقات بالائي را برشمرد:

-           اين ساختمان از طبقه ي اول تا سوم براي واحدهاي تجاري و برندهاي معتبر  اختصاص يافته و تحت نظر مديريت داخلي مي باشد و از طبقه ي چهارم در اختيار شركت بين المللي كندي كاپيتال كورپوريشن مي باشد. بفرمائيد از آسانسور استفاده مي كنيم(خانم رستمي از نگاه خيره ي عبدالي آزرده بود) طبقه ي چهارم و پنجم واحد فروش بليط و خدمات هواپيمائي مي باشد. مديريت تورهاي داخلي و خارجي هم در طبقه 6 مستقر شده. طبقه 7 حوزه ي مديريت داخلي، حفاظت و نگهباني. طبقه 8 حوزه ي مديريت امور اداري و كاركنان تحت نظر آقاي عبدالي مي باشند

(آسانسور در طبقه ي 8 متوقف شد:

-            بفرمائيد آقاي عبدالي فكر ميكنم بايد به كارهاي عقب افتاده خودتان برسيد و غيبت شما بيش از اين جايز نيست!

عبدالي به ناچار آسانسور را ترك كرد).

اين عمل خانم رستمي با واكنش مثبت پسرها روبرو شده و آنها با دست زدن و خنديدن او را تشويق كردند.در داخل آسانسور، خانم رستمي طبقه 9 را محل كار واحدهاي طرح و برنامه و آمار اعلام كرد. آسانسور در طبقه 10 ايستاد و آنان پياده شدند: اينجا مديريت مالي با مسئوليت آقاي اصلان غلامي مي باشد.

الياس برادرش را مورد خطاب قرار داد:

-          به به! اينجا مركز پول شركته! همون جائي كه براي پول فرستادن ما را روزها معطل ميكرد !الان هم حتما (سودي) بيچاره دچار همون وضع قبلي ماست.

پيروز از خانم رستمي خواست تا اين بخش را بصورت كامل ببينند. كاركنان اين حوزه بدون استثناء با سرعت مشغول كار بودند. تمامي ميزها مملو از پرونده و سر و صداي پرينترها بسيار زياد بود. جواني كه يقه ي پيراهنش باز و آستين هايش را بالا زده بود، از اطاق شيشه اي كه بالاي درب آن عنوان «مديريت مالي» ديده مي شد، خارج گرديد و خانمي از كاركنان را صدا زد:

-           خانم كافي لطفا

با ديدن خانم رستمي لبخند زنان به سمت آنان آمد:

-         سلام خانم رستمي، چه عجب! (خانم كافي به سرعت نزديك شد و مرد جوان به او توجه كرد) .. خانم كافي چرا موجودي بانكهاي شهرستان با دفاتر مطابقت ندارد؟ (اخم كرد و تن صدايش بالا رفت) دقت كنيد خانم! اسناد و چك هاي وصول شده چرا عمل نشده؟ گزارش فوري و آني!  خانم جوان با ناراحتي دور شد) …من در خدمت هستم (اين را به خانم رستمي گفت)

با معرفي برادران كمالي، مرد جوان كه مديريت مالي شركت بود از ديدن آنها ابراز خوشوقتي كرد. نگاه اصلان حتي در زمان صحبت با آنان به كاركنان و محوطه ي تحت مديريت اش بود. با پرسش الياس در مورد صندوق شركت، مدير مالي انتهاي سالن را كه توسط دو نگهبان مسلح حفاظت ميشد، به عنوان مخزن نشان داد. به علت مراجعه پر تعداد كارمندان به آقاي غلامي و  قطع مكرر سخنان آنها، پيروز كسل شده و رفتن از اين واحد را خواست.

با خروج از حوزه ي مزبور الياس از خانم رستمي تشكر كرد:

-         متشكريم دو طبقه ي بالا يعني 11 و 12 هم كه در اختيار خواهر و شوهر خواهره!

زن چاق كه حسابي خسته شده بود، از شنيدن اين حرف جا خورد:

-         چي فرمودين؟ شوهر خواهر؟

پيروز كه از ديدن حيرت زن مي خنديد گفت:

-          اين الياس ما گاهي وقتها بيجا حرف ميزنه ببخشيد!

پسرها باز هم تشكر كرده و از طريق پله ها نزد خواهرشان رفتند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

... چه بسا کسانی که آمده اند و جمعیت ها هلهله کنان به دنبالشان، مانند «مجیب الرحمان» در بنگلادش! ولی همان مریدان، چنانش کشتند که هر ذره اش افتاد جایی!
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...