برگ های پاییز - قسمت 113

هنگام صرف ناهار بود که فخری و سودی، با همراهی جین و الگا، وارد سالن غذاخوری شدند. لباس های شیک خانم ها، به ویژه بلوز قرمز، شلوارِ بنفشِ پُرچین و مانتوِ توریِ مشکیِ جین، نگاه ها را، به سمت آنان کشانید. در حالی که همه ی کارمندان، با دقت، مهمانان خانم رئیس را، زیر نظر داشتند، آقای مدیرعامل، در چهارچوب در ظاهر شد. به دختری که به عنوان «خوشامدگو» در نزدیکی او ایستاده بود، چیزی گفت و ناپدید شد.

دختر جوان، قدم زنان و در حالی که به همه خوشامد می گفت، خودش را در انتهای سالن، به هستی رسانید: «ببخشید خانوم! جناب رئیس گفتند، به خانوم غفاری بفرمائید، من، داخل اتومبیل منتظرشون هستم. ولی ببخشید! من، این خانومو نمی شناسم! پیداش نمی کنم!» هستی خندید و با دست، فرد روبرویش را نشان داد: 

-         خانم غفاری، ایشون هستن!  

-         آه، ببخشید خانوم! (سرخ شد و تعظیم کرد) من، تازه کارم و فقط رئیس و خانوم رستمی را می شناسم!

-         درسته! یه ساعت پیش، وقتی برای رئیس سوپ آورده بودی، همدیگه رو دیدیم. حالا درست و حسابی با این خانما، آشنا میشی: خانوم ژیلا غفاری، مسئول مجتمع جزیره ی کیش. خانوم شیدا شریف، کارمند امور استانها و روابط بین الملل! خودمم که، هستی معماری، منشی مدیرعامل!

خانم غفاری، با دختر دست داد و گفت: «روی نامیک ات نوشته شده: کتایون کشاورز. از دیدنت خوشحال شدم کتی جان!» و از جایش بلند شد: «بچه ها! رئیس منتظره، من رفتم» دست کتی را گرفت و او را، با خود برد. پس از رفتن آنها، هستی، دست از خوردن کشید و دست هایش را درهم قلاب کرد:

-          چیه؟ چی می خوای بپرسی؟

شیدا، جا خورد: «من؟ نه!»

-         چِ را! (به جلو خم شد) تو می خواستی بپرسی: حال رئیس چطوره؟ چرا سوپ خورده؟ نکنه مریضه؟ (خندید) باشه نپرس! اما من، خودم بهت میگم! ... رئیس، یک کم، کسالت دارند! اشتها ندارند! مثل تو، یه جا وایمیسن و میرن تو خودشون! ...

شوخی های او، با نزدیک شدن خانم بدر، نیمه تمام ماند.

-         خانم شریف. خانم رئیس می پرسند: شما، از برادرشون خبری دارین؟

-         نه، متاسفانه! قرار بود به رستوران هزاره برن ولی نرفتن و منم، خبر دیگه ای ازشون ندارم.

-         ممنونم خانوم!

او که رفت، شیدا و هستی هم، سالن را ترک کردند.

نبودن الیاس و پیروز، باعث آرامش ذهن اش گردید. با خیال راحت و به سرعت، کارهای عقب مانده اش را انجام داد و سر ساعت 4 از شرکت بیرون زد. یل، جلوی کیوسک نگهبانی، روی موتورسیکلت نشسته بود.

-         الهی شکر که هستش وگرنه تا به آژانس برسم، باید کلی معطل می شدم ... اِ، کجا داره میره؟ 

در حالی که یل، دوان دوان، به طرف ساختمان کندی می دوید، وارد خیابان فرعی شد و به انتظار ایستاد. کم کم داشت از آمدن او ناامید می شد که صدای موتور به گوش اش خورد و ثانیه ای بعد، یل در برابرش ترمز کرد:

-         بمیری که دیرم شد! (ترک او نشست و مشتی به کاسکت اش زد) راه بیفت.

به علت سرعت زیاد، زودتر از همیشه، به آژانس رسیدند. شیدا، در حین پیاده شدن، از یل پرسید: « میری پیک؟» و او، بجای جواب دادن، به بسته ای که روی باک گذاشته بود، اشاره کرد و پُر گاز، به راه افتاد.

-         اوف، اوف، اوف! چه دودیم می کنه، الاغ!

در داخل آژانس، به خاطر بازگشت دوباره ی سمیرا، غوغایی به راه افتاده بود و این هیاهو، با ورود او شدت گرفت. دخترها، می گفتند و می خندیدند. ایرن، به آنها تذکر داد:

-        5 دقیقه بیشتر، از وقت استراحتتون نمونده. بهتره! شیرینی هاتون رو، بخورین که حروم نشه! ... شیدا جون، یه چن تا از شیرینی ها رو ببر برای رئیس وبچه های بالا

-         مگه رئیس بالان؟

-         نه! ولی تلفن زدن که میان.

با عجله، از پله ها بالا رفت. جعبه ی شیرینی را روی میز خانم مردانی  گذاشت: «شیرینیِ برگشت خانوم مرزبانه. وردار!» به داخل رختکن رفت و از همانجا داد زد: «به آقای اسماعیلی هم، تعارف کن و برای رئیستم، وردار» مانتوش را عوض کرد و بیرون آمد. منشی و حسابدار، سرگرم کار بودند و شش عدد شیرینی داخل جعبه، همچنان دست نخورده باقی مانده بود. با خودش گفت: «انگار واقعا رئیس داره میاد که اینا دارن خودشونو میکشند!» به طبقه ی پائین برگشت. زنگ تفریح تمام شده بود.

حدود نیم ساعت بعد، در لیست پروازهای «ایر فرانس» به دنبال جای خالی می گشت  که ناگهان صدای رئیس را شنید:

-        خانوم پییرخانیان، ببخشید! برای پیک شرکت که از اقوام خانوم شریف هستن، اتفاقی افتاده و ایشون باید با من بیان!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...