برگ های پاییز - قسمت 115

 

-         امیرخان می گفت، یلدا، سرعت زیادی داشته و به صورت مارپیچ، از لا به لای ماشینا رد میشده که دچار گشت نامحسوس میشه. بهش مشکوک میشن و وادارش می کنن، کنار اتوبان وایسه. ازش مدارک می خوان. خوشبختانه، همه چی رو داشته! پلیس می خواد براش قبض جریمه بنویسه ولی وقتی که می بینن، یلدا، کلاه کاسکشو، از سرش ور نمی داره. فکر می کنند که از اون سابقه داراست. پیله می کنند که الا و بلا! باید کلاهتو ورداری (پیشخدمت، فنجان قهوه را روی میز گذاشت) ... متشکرم! ... آره! پس از اونه که داستان، لو میره و به من زنگ می زنند.

-         ولی چرا به شما زنگ زدند؟

-         چونکه، اسم و شماره تلفن من، روی بسته نوشته شده بود.

لبی به قهوه اش زد. چشم هایش می درخشید و خوشحال به نظر می رسید. دست هایش را در هم گره کرد و روی میز گذاشت: «حالا نوبت منه! میشه بهم بگی، چرا، یلدا شده یل؟ ... چرا، لباس موتورسوارها رو می پوشه و چرا مثل پسرها، تو پیک کار می کنه؟»     

-         به همون دلیل که من، دارم دو جا کار می کنم! به همون دلیلی که خیلی از آدمای فقیر می دوند تا گلیم زندگیشونو از آب، بکشند بیرون! (از حرف زدن در این مورد ناراحت بود، با این حال ادامه داد) زندگی من و مادر و خواهرم، به خاطر ندونم کاری ها بابا و اعتیاد دایی حسن، همون چیزی بود که دیدید. (آه بلندی کشید) شکر خدا، که باز، مامانو داریم!

-         یک ذره هم، بهش شک نکرده بودم. حتی دیروز که اون کارو کرد، بازم...

-         مگه دیروز چیکار کرده بود؟

-         هو هوووم! دیروز، من باید خیلی سریع خودم را میرسوندم به خیابون ویلا. به خاطر همینم، یل رو که دیدم، از ماشین پیاده شدم و ازش خواستم که منو برسونه. (خندید و سر تکان داد) راستش! خیلی تعجب کردم وقتی که سوئیچ موتورش رو، داد به من و گفت: خودت ببرش! هه، هه، هه.

-         و بقیه ش.

-         هیچی! پیش خودم گفتم، حتما مریضه. نشست رو موتور و اونم، ترک ام سوار شد!

در حالی که شیدا، در دل، برای یلدا، خط و نشان می کشید. رامین، از او، با کلماتی مانند: «آتیش پاره!» ، «کله شق!»، «دختره ی نترس!» یاد می کرد و می خندید. پس از خوردن قهوه، سکوت کرد و به او چشم دوخت. نوشیدن آب انبه و خوردن کیک وانیلی اش که تمام شد، صورتحساب را پرداخت کرد: «می تونیم بریم؟!» بلند شد و منتظر برخاستن او ماند. با نزاکت تمام، صندلی اش را کنار کشید و تعارف کرد: «بفرمائید خانوم!»

با این کار، صحنه ای را به خاطر شیدا آورد که در آن، مشابه همین کار را، در جزیره و برای «فریده رخا» انجام داده بود.  

-         این کارا رو که برای همه ی خانوما انجام می دی! پس منم ....                      

با خودش حرف می زد و تندتر قدم بر می داشت. لجش گرفته بود و دلش می خواست سر او فریاد بکشد. ناگهان ایستاد:

-         رئیس! می خواین شما جلوتر برین و من از پشت سر بیام؟

-         چرا؟ (با تعجب به او نگاه کرد)

-         گفتم، شاید براتون خوب نباشه که توی خیابون، من و شما رو، با هم ببینند.

-         جدی؟! ... اینو برای من گفتین، یا خودتون؟

این بار نوبت او بود که گام های بلندتری بردارد. شیدا، خودش را به او رساند:

-         چرا عصبانی میشید؟ مگه من حرف اشتباهی زدم؟ خب، اگه توی شرکت بودیم و سودی خانوم ... (با دیدن نگاه سرزنش آمیز او، حرفش را عوض کرد) خب، برای یه رئیس، خوب نیست که با کارمندش راه بره! پشت سرشون حرف در میارند!

-         جدی؟ مثلا چی میگن؟ (لحن اش، تلخ بود) 

-         مثلا ... مثلا میگن: این دختره می خواد، نامزد خانوم کمالی رو، از چنگش در بیاره!

-         پس نگران خودتون هستین؟ باشه ولی ... (وسط پیاده رو ایستاد و به طرف او برگشت) این حرفو، جاهای دیگه، مثل وقتی که یه دختر خانوم! با آقای الیاس کمالی بیرون میره، یا سوار جگوارش میشه، یا به خونه شون میره، نمی گن؟!

-         ولی من (سراپایش گر گرفته بود) منکه، خودم نرفتم. شما گفتید.

-         خانوم شریف! شما، کی از من این حرف رو شنیدید که با آقای کمالی برید بیرون؟

-         خب ... خب شما نگفتید! خانوم کمالی گفت!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

وقتی اولین بار مقابل داریوش فروهر می نشستی انگار بیست سال با او آشنا بودی! احساس می کردی که در برابرت مردی نشسته که از بهترین دوستت نیز به تو نزدیکتر است. همیشه خیلی راحت با او سخن می گفتم و چه مهربان پاسخم را می داد.
چای، گپ، سیاست/ امیر کاویان

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...