برگ های پاییز - قسمت 117

همکارانش، دست بردار نبودند: «چه جوری استخدامش کردی؟» ، «به خانوم کمالی گفتی یا به خود رئیس؟»، «خواهر شوهر منم، پیله کرده که بیاد تو آژانس!»، «خواهرت خیلی جوونه، چند سالشه؟!»، «بهش نمی خوره که دانشگاه رفته باشه!» پاسخ هیچکدام را نداد و سرگرم کارش شد. به سفارش یکی از آژانس های همکار، ذخیره ی جا در پرواز بارسلون را برایشان انجام داد و پس از آن، به راهنمایی زن و مرد مسنی که می خواستند به استرالیا بروند، پرداخت. زن، اصرار داشت که سال نو را در سیدنی باشند اما مرد، گرانی بلیط ها را بهانه کرد و زمان رفتن را یکماه عقب انداخت. پس از کلی حرف زدن، در آخر این زن بود که کوتاه آمد و شیدا، بلیط رفت و برگشت آنها را، برای 20 و 29 می، صادر کرد. برای خداحافظی، از جایش برخاسته بود که تلفن همراهش زنگ زد. الیاس بود.

-         کجا هستی، عزیزم؟

-         درست صحبت کنید، آقا! من، الان سر کارمم.

-         چه بد اخلاق! (خندید) الان بیام دنبالت؟ میای خونه ی ما؟!

-         حالم خوب نیست و دلیلی یم، نداره!

-         به خاطر اینکه وقت نکردم بهت زنگ بزنم، ناراحتی؟ چیکار کنم؟ همش با پیروز، دنبال کارهای سودی بودم. راستی! می خوای بیام دنبالت، بریم خرید؟ آخه باید، برای مهمونی فردا، یه تیپ عالی بزنی!

-         حالا تا فردا! الان سرم شلوغه. خداحافظ.

آنقدر محکم گوشی را به روی میز انداخت که همه برگشتند و نگاهش کردند. «ببخشید» ی گفت و سر جایش نشست. حوصله ی هیچکس را نداشت. دلش می خواست از آنجا فرار می کرد و به جای خلوتی می رفت و در تنهایی، فریاد می کشید. حرف های رامین، اذیت ش کرده بود:« به من میگه، چرا با الیاس رفتی بیرون؟ انگار گناه منه؟! خب، اون خواهر بی همه چیزش! ازم خواست. چیکار باید می کردم؟ اگه نمی رفتم، اخراج رو شاخش بود!»

پیامک یلدا را، خواند: «من، با چکامه میرم فرودگاه. خودش، میرسوندم خونه» و دوباره سرش شلوغ شد. انگار همه ی آدم ها، شب را، برای رزرو جا و گرفتن بلیط، انتخاب کرده بودند. تا نزدیک ساعت ده، فرصت سر خاراندن پیدا نکرد و حتی متوجه رفتن رامین هم، نشد.

خسته تر از آن بود که تعارف پدر خانم مردانی را، رد کند. تا میدان امام حسین (ع) را، با آنان رفت و از آنجا، سوار تاکسی شد. مادر، قابلمه ی غذا را روی سماور گذاشته و خودش هم، کنار آن دراز کشیده بود. «ببین، چه کار خطرناکی می کنه!» می دانست که همه ی این کارها، برای صرفه جویی در مخارج خانه است ولی از افتادن قایلمه می ترسید و همیشه این را به مادرش گوشزد می کرد: «سر سماور باریکه و یهو دیدی قابلمه، چپه شد!» آرام بیدارش کرد و بدون لباس عوض کردن، کنار سفره نشست. پیرزن، به محض خوردن سه چهار قاشق عدس پلو، خوابش برد و دوباره، همانجا دراز کشید. پتو را، رویش انداخت. سفره را جمع کرد و قابلمه را با تکه ای نان، به اتاق دیگر برد.

کنار دیوار نشست و پاهایش را دراز کرد. ذهنش، درگیر مادر بود:« از صبح، همینجور تنها میشینه و همش، چشمش به دره که کی، من و یلدا، از در بیاییم تو و دو کلام باهاش حرف بزنیم. باید فردا برم سراغ کبرا خانوم و بهش بگم، بیشتر بیاد اینجا. تا مامان، کمتر تنها بمونه! کاش...» به یاد ویلای خانم کمالی افتاد و نگاه حسرت باری به اتاق لخت و خالی از وسائلش انداخت. از این مقایسه خنده اش گرفت. افکار مزاحم را مانند راندن مگس، با حرکت دست، از خودش دور کرد. قابلمه را روی پاهایش گذاشت و مشغول خوردن شد. با دهان پر، «اوهوم، اوهوم» می کرد و سرش را تکان می داد که ناگهان چشم اش به ساک مسافرتی افتاد. فک اش، از حرکت ایستاد:« یعنی، یلدا راست می گفت؟» قابلمه را زمین گذاشت و چهار دست و پا، به طرف ساک رفت: «حتما اشتباه کرده. من که چیزی نخریدم!»

تا کنون، فرصتی برای خالی کردن ساک، پیدا نکرده بود: «آخه، چیزی توش نیست که!» لباس های قدیمی اش را، یکی یکی، بیرون کشید و آنها را روی هم انداخت:«خدا مرگم بده! لباس راضیه رم، یادم رفته بهش بدم! (لباس را، جدا از بقیه، کنار بالش اش گذاشت) اینا، هموناییه که با خودم برده بودم. پس چی میگه این دختره ی دیوونه؟!» به کف ساک دست کشید:

-       انگار زیر این یه چیزائیه!

کف ساک را بلند کرد و از زیر آن نایلکسی را بیرون کشید:

-       این چیه؟

با عجله، گره ی آن را باز کرد و محتویات آن را بیرون کشید.  

-       وای! باورم نمیشه. پیرهن صورتیه س! ... دستکش! (ساک را دمر کرد) اینا دیگه چین؟ ... اوه! همون گلدار سفیدس! خدا جون! ... ولی این ... این فقط، می تونه کار یه نفر باشه! رامین!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

... چه بسا کسانی که آمده اند و جمعیت ها هلهله کنان به دنبالشان، مانند «مجیب الرحمان» در بنگلادش! ولی همان مریدان، چنانش کشتند که هر ذره اش افتاد جایی!
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...