برگ های پاییز - قسمت 120

 

با کرایه های خطی، خودش را به «ملاصدرا» و خیابان «شیراز» رسانید. وسایلش را، از داخل دفتر برداشت و خسته و گرسنه، از شرکت خارج شد. بیرون ساختمان ایستاد و مثل هر روز، برای پیدا کردن یلدا، به این طرف و آن طرف نگاه کرد: «باز دیر کرده، الاغ!» و ناگهان همه چیز را به خاطر آورد.

-         آه، خدا! حالا بدون موتور، چه جوری این همه راه رو برم؟

به ساعتش نگاه کرد. فرصت زیادی نداشت. بند ساک لباس اش را، به دوش انداخت، کیف اش را به دست گرفت و با حالتی شبیه دونده های دو استقامت، به طرف میدان ونک رفت.

چهل دقیقه ی بعد، به دفتر هواپیمایی «سیمران» رسید و از فرط خستگی، همان جلوی در، روی صندلی مراجعین نشست. در حالی که نفس، نفس می زد، به ساعتش نگاه کرد. فقط، سه دقیقه، دیر کرده بود. خوشحال شد. برای ایرن و بقیه، دست تکان داد و خواست برخیزد اما نتوانست. راضیه و حمیده، به کمکش آمدند. حمیده، ساک و کیف دستی اش را، گرفت و راضیه، او را به طبقه ی بالا برد.

-         این چه وضعیه؟ می خوای بکشی خودتو؟ ... خانوم مردانی!

منشی شرکت، جلو دوید:

-         وای، چی شده؟

-         هیچی! تو، بشین اینجا و تو هم، مواظبش باش.

شیدا را، روی صندلی نشانید و به طرف آبدارخانه دوید. صدای غرغرش همچنان به گوش می رسید:

-         دختره ی دیوونه! انگار با خودش دشمنی داره! از صبح تا حالا هیچی نخورده! نه صبحونه، نه ناهار و حالا که پنج بعد از ظهره، ضعف کرده و افتاده رو دست من!

با سینی پر، از آبدارخانه بیرون آمد و جلوی شیدا نشست:

-         این آبمیوه رو بخور، ببینم!

خانم مردانی، دهان باز کرد تا چیزی بگوید اما پشیمان شد و حرفی نزد. با خوردن دو لیوان آب انبه و دو عدد کلوچه فومنی، شیدا، کمی جان گرفت و پس از چند دقیقه، توانست سرپا به ایستد. علیرغم اصرار راضیه، حاضر به ترک شرکت نشد. با کمک آن دو، لباس اش را عوض کرد و به طبقه ی پائین رفت. غیبت دو نفر از کارمندها، یعنی ساجده و رضوان، باعث فشردگی شدید کارها شده بود و همه از آمدن او، خوشحال شدند.

پیامک های پشت سرهم الیاس، امانش را بریده بود. باطری تلفن را بیرون کشید و با خیال راحت به کار پرداخت. پنجمین مشتری اش، « دکتر میثم» بود. پیرمردی که در هر ماه، حداقل، به یک سفر خارجی می رفت و از مشتریان دائمی آژانس سیمران محسوب می شد. به تقاضای وی، پرواز شرکت های هوایی (ایر لاین ها) مختلف، به مقصد ژنو را بررسی می کرد که الیاس، در برابرش ظاهر شد:

-         چرا تلفنت رو، جواب نمی دی؟ یه ساعته ...

 صدای بلند و فریاد گونه ی جوانی که کاپشن و کلاه سبز رنگی با نشان «پیتزا گندم» بر تن داشت و دوازده عدد جعبه ی پیتزا را، به صورت دو ستون شش تائی، روی دست هایش گرفته و از مچ هر دست اش هم، نایلکسی پر از قوطی های نوشابه، آویزان بود، حرف او را برید: «آاااای! زود باشین، کجا بذارمشون؟» سوسن، با عجله از پشت پیشخوان برخاست: «بیارش اینور» پیک سبزپوش، به سمت او چرخید و در اثر همین حرکت، نایلکس دست راست اش، تاب برداشت و با بنر تبلیغاتی برخورد کرد. شدت ضربه و سبکی قاب، باعث پرواز چند متری و افتادن آن، در جلوی پای الیاس گردید.

-         چیکار می کنی دیوونه؟ (خودش را عقب کشید و ضربه ای به تابلو زد)

-         آخ، آخ! ببخشید آقا!

لگد الیاس، قاب را درست زیر پای سوسن انداخت و او که برای  کمک کردن جلو دویده بود، تعادلش را از دست داد و به شدت زمین خورد. همه دور او جمع شدند: «جائیت نشکسته؟»، «خوبی؟»، «می تونی پاشی؟» در این میان دکتر «میثم»، الیاس را، کنار زد و به معاینه ی دختر پرداخت و خیلی زود اعلام کرد که خوشبختانه دچار شکستگی نشده است.

-         ببخشید خانوم! تقصیر من بود. اگه خسارتی، چیزی...           

-         نه، چیزی نیست، آقا! فقط ... اینا رو کی سفارش داده؟ (این را خانم خانیان از پیک پرسید)

-         یه لحظه! (برگه تا شده ی فاکتور را، از لبه ی جعبه ی بالایی پیتزا برداشت) بفرمائید خانوم! ... پولشم، حساب کردن. 

-         آه! رئیس سفارش دادن... مگه اومدن؟

با کف زدن بی اختیار ساجده، الیاس، چهره درهم کشید و به طرف شیدا که در کنار سوسن ایستاده بود، رفت و با عصبانیت گفت:

-         دیر شد، نمی خوای بریم؟

دکتر میثم، جلو آمد:

-         خانوم شریف! لطفا کار منو ...

-         خانم شریف کار نمی کنند. برین باجه های دیگه.

-         مرد جوون! ... با ادب باش. شما هنوز از این خانم (به سوسن اشاره کرد) عذرخواهی نکردید! فکر نمی کنم، یادتون رفته باشه  که شما باعث زمین خوردنش شدید!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...