از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 5

شمس علیِ آسیابان، قدمی جلو می گذارد:

-           تقصیر منه آقا! اما فقط یه تن بیشتر نزدم!

صدای آسیابان قزوینی، بغض آلود است. ناصر سر بلند می کند:

-          نه، تقصیر مال بی پولی منه! ... تخم مرغ ها که خراب نیست، می فرستمش واسه جای دیگه، شده دیگه، فردا صبح، اسد رو بفرستین بار را عوض کنه

با شنیدن نام اسد، قنبر، جلو می آید:

-            آقا، از این اسدِ شیره ای خبری نیست، مرتیکه دوباره گم شده، گمونم رفته پا بساط شیره!

-           دیگه راهش ندین! بره بمیره مفنگی! خرج  خونه اش را بدین به زنش. ... باشه، صبح خودم میام... شاه احمد، ببین! جوجه های این دفعه را خودم دست چین کردم، همه اش درجه یکه، مواظبشون باش.

کارگران را مرخص کرده و برای خرید دان مرغ به سراغ  تلفن می رود.

***  

از ساعت 6 تا 7 صبح، پنج نفر از مشتریان ناراضی، تخم مرغ های خریداری شده را به فروشگاه «دکان آقا» پس می آورند. ملیحه، در کنار خانم سجودی، مالک فروشگاه، ایستاده و به دستورات او گوش می دهد:«... من باید برم، معصومه دردش گرفته و زایمانش نزدیکه، مواظب فروشگاه باش، از مرغداری جوجو هم میان و تخم مرغ ها را عوض می کنند، دیگه دیر شد،خداحافظ» لحظاتی پس از خروج خانم سجودی، مردی بلند قد با عصبانیت وارد شده و سراغ مسئول فروشگاه را می گیرد.

صندوق دار، ملیحه را نشان می دهد. مرد عصبانی، در جلوی پای دختر، نایلون تخم مرغ هایی را که در دست دارد، بر زمین می کوبد و فریاد می کشد:

-             این اشغال ها چیه؟ بوی گند میده! برای چی با جون مردم بازی میکنین؟

با لگد نایلکس را به این ور و آن ور شوت می کند. ملیحه، سعی در آرام کردن مرد دارد، با خوش رویی با او صحبت می کند:

-           آقای عزیز، اشتباهی پیش آمده که من بابت اون معذرت می خوام، از جنابعالی، این رفتار برازنده نیست! بفرمائید (مرد را به طرف دفتر مدیریت فروشگاه می برد) تا جنابعالی فنجانی قهوه میل کنید (به مریم و رضا برای تمیز کردن کف سالن اشاره می کند) تخم مرغ های سالم و تولید امروز را تقدیم می کنیم!

کار نظافت به سرعت انجام می شود. 

در این هنگام، خداداد، در حالی که چرخک حمل کالا را با ظرفیتی دو برابر، یعنی 8 کارتن تخم مرغ، به جلو هل می دهد، وارد فروشگاه می شود. ملیحه، با نیم نگاهی به کار خداداد، از مشتری ناراضی با قهوه و بیسکوئیت پذیرایی می کند. کار جایگزینی 80 کارتن تخم مرغ روز با تخم مرغ های قبلی به سرعت انجام می شود.

خداداد، پس از آخرین رفت و برگشت و اتمام کار، به جستجوی ملیحه پرداخت. به سراغ لاله رفت و در مورد صورتجلسه ی جابجایی تخم مرغ ها پرسید. دختر صندوق دار گفت:

-           صبر کن خانم بیاد، بعد! (جمع خرید زن و مرد جوانی را اعلام می کند) 138000 تومن، با این قشقرق امروز، اگه زود فرار کنی بهتره! (کارت خریدار را بر روی کارت خوان کشیده و چندین نایلکس به آنها تحویل می دهد) 100 تا! برگشتی داشتیم، آبرومون رفت!

صدای ملیحه، از پشت سر به گوش رسید. خداداد برگشت و او را در حال تحویل نایلکس پر از تخم مرغ به مرد دید:

-             بفرمائید جناب مهندس!

مرد تشکر کرده و بر خلاف دقایق قبل، با شرمساری از فروشگاه خارج شد. خداداد به آرامی و قدم به قدم به آن سمت رفت. در چند قدمی ملیحه بود که صدای برخورد چیزی با شیشه ی فروشگاه، همه را متوحش کرد. مریم جیغ کشید و ملیحه از فروشگاه بیرون دوید، خداداد، رد تخم مرغ هایی را که به شیشه اصابت می کرد، دید و به دنبال ملیحه رفت.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

مگر هیتلر مشعوف به رژه ی سربازان منظم و پر صلابتش نبود؟ مگر استالین سرمست نبود از اقتدار خویش؟ یا ایدی امین، دیکتاتور افریقا، وقتی تخت روانش را شش تاجر انگلیسی بر دوش می کشیدند؟
گلوله بد است/ مسعود بهنود

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...