ملکــه ایـــران از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 8

از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 8

ملیحه، که ایستادن در خیابان را مناسب نمی داند، به جواد تعارف می کند:

-          بفرمائید منزل، اینجا که خوب نیست!

-          الهی نتونی با اون ورپریده ای که گیرت میاد، دوکلام صحبت کنی! داریم حرف می زنیم، ها!   

سودابه، حرف ملیحه را تائید می کند و جواد نیز با عذرخواهی بقیه ی گفتگو را به فردا موکول می کند. غذاها را از صندلی عقب برداشته و به دست مهری داد. خداحافظی آن دو طولانی می شود. سودابه، کیسه ی غذا را از دست مهری بیرون می کشد:

-           واستا اینجا ، بجای مرغ، جواد سوخاری بخور! ماسید! ماسید!

 مهری می خواهد جواب بدهد که جواد به سرعت خداحافظی می کند:

-           کی حریف خانما میشه؟

این را می گوید و می رود.

-           دو ساعته ما را یه لنگه پا دم در نیگر داشته، تازه میگه کی حریف خانوما میشه؟! آب زرشک، 3 تومن!

درب را باز کرده و وارد حیاط می شوند. سودابه زیر لب غر می زند:

-           ندید بدید! داره از پشت پنجره، مارو دید میزنه، مرتیکه ی ... شیطونه میگه یه چیزی حواله ش کنم!

با سرعت به طرف زیر زمین رفته و از دید صاحبخانه ی فضول خارج می شوند.

مجموعه ی اجاره ای آن ها، بسیار کوچک و در حدود 30 متر مربع است. هر سه، بر روی زمین ولو شده و با پاره کردن کیسه ی نایلونی غذا، از آن بجای سفره استفاده می کنند. سر هایشان، به طرف غذا است، و تشکیل ستاره ی سه پر می دهند. از فرط گرسنگی، با دست شروع به خوردن می کنند. در وسط غذا، سودابه، هوسِ سس گوجه فرنگی تند، می کند. مهری بدون بلند شدن، با پاهایش درب یخچال را باز کرده و بطری سس را با مهارت بیرون می آورد. ملیحه برایش دست می زند:

-            هورا، تو تنبلی رکورد زدی! فقط موندم که این جواد بیچاره، فردای زندگی، غذاش چیه؟

-            غصه ی جواد رو نخور، اون می خره، من می خورم! اون می پزه، من می خورم! بازم، اون میاره، من می خورم! 

-            انقده نخور مهرک جان، یه دفعه میره برات یه هوو میاره قد یه ...

-           نگو، نگو، نگو (بلند شده و می نشیند) همه کار بکنه غیر خیانت! دزد بشه، بشه! (با دست به باسن سودابه می زند) کلاهبردار بشه، بشه! قاتل (به باسن ملیحه می کوبد) بشه، بشه! اما اونی که مهری را دیونه میکنه هووه! چه یک ساعتیش چه مادام العمرش! چه صیغه، چه عقدی! چه ترب، چه گوجه فرنگی!

 ملیحه، زودتر از دوستانش از غذا دست می کشد، مسواک زده و رختخواب ها را پهن می کند. مهری و سودابه هنوز مشغول گفتگو هستند. چراغ که خاموش می شود، آن دو هم به خواب می روند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...