ملکــه ایـــران از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 11

از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 11

منیره خانم می خواست او را برای خوردن چای صدا بزند که صدای بسته شدن درب راهرو را شنید. سحر و به دنبال او منیره خانم، شتابان از آشپزخانه خارج شدند. ناصر در حال بیرون رفتن از درب حیاط بود. مادرِ نگران با خودش زمزمه کرد:

-          دم غروبی کجا داره میره؟ ماشین اش روهم که نبرد!

سحر با عصبانیت گفت:

-          اگه این دختره را پیدا کنم، باباش را می سوزونم!

حاج خانم خندید:

-           خواهر شوهر! اول دختره را پیدا کن بعد برو هیزم بیار!

سحر به یاد سفارش برادرش افتاد:

-           آنا، زنگ بزنم زن داداش بیاد بریم خرید؟ مگه داداش نگفت: برای قنبر و گل صنم، هر چی لازمه بخرین

-           اگه قراره فردا بریم مرغداری، الان باید بریم خرید

-           خوب شد گفتی، برو زنگ بزن، منم برم برات چایی بریزم.

 ***

ناصر، بعد از ساعتی سرگردانی، تصمیم خود را گرفت. با تاکسی دربست به طرف فروشگاه «دکان آقا» رفت. کمی پائین تر از فروشگاه پیاده شد. می خواست به آن سوی خیابان برود که با دیدن ملیحه و دوستانش، خود را در پناه درخت چنار و کیوسک گل فروشی قرار داد. آن ها ساک در دست به سمت اتومبیلی با نشان تاکسی تلفنی، رفتند. رضا، کارگر نظافتچی فروشگاه با چمدان بزرگی بیرون آمد. راننده پیاده شد و با کمک رضا، چمدان و ساک ها را در صندوق و صندلی عقب جا دادند. ملیحه با دوستانش خداحافظی کرد و سوار شد. اتومبیل حرکت کرد.   

ناصر از پشت کیوسک بیرون دوید، با فریاد بلندی رضا را صدا زد:

-            آقا رضا، ملیحه خانم کجا رفت؟

 سودابه بود که بی اختیار پاسخ داد:

-            رفت ترمینال جنوب،... خزانه!

ناصر «وای» گویان، به سرعت برگشت و در وسط خیابان جلوی اولین تاکسی را گرفت:

-            دربست ترمینال جنوب

مهری و سودابه و رضا، متحیر بر جای ایستاده بودند.

راننده ی لباس مشکی تاکسی، سکوت و «آه» های پی در پی و نگاه سرگردان ناصر را دید، با لهجه ی غلیظ تهرانی، پرسید:

-             ترمینال خزانه، داداش؟

ناصر، جوابی نداد، او داشت با خود حرف می زد:

-            کجایی؟ کجا رفتی؟... وای!

 راننده سبیل اش را می جود:

-           امروز، روز دیوونه هاس! ....تو همه کافه ها، مهوش می خونه و تو کافه ی ما رضا سگ سبیل!... 

مشاهده ی اتومبیل ملیحه، باعث خوشحالی ناصر می شود:

-          داداش، قربون مرامت! پژو یشمیه را می بینی؟ (با انگشت، جلو را نشان می دهد و راننده با تکان سر تایید می کند) دمت گرم، سپر به سپرش برو! ... فقط گمش نکنی!     

راننده، دستی روی غربیلک فرمان کشید و با تابی به دست راست، با نوک انگشتان، دنده را عوض کرد:

-            الهی، عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من!

تاکسی را به پشت پژو رسانید و چسبیده به آن حرکت کرد:

-            اینم سپر تو سپر! مرد عاشق! لب تر کنی، بوسیدمش!

تا رسیدن به ورودی ترمینال، رجز خوانی راننده ی سیاهپوش ادامه یافت. با توقف پشت سر هم اتومبیل ها، ناصر که در خود شهامت نزدیک شدن را نمی دید، چند لحظه صبر کرد. در این فاصله، باربر مسنی، وسایل ملیحه را از اتومبیل خارج نموده و بر روی گاریِ دوچرخ قرار داد. با حرکت گاری، ناصر از راننده تشکر کرده و با پرداخت مبلغی اضافی، پیاده شد.

شلوغی پایانه و خطر گم کردن ملیحه، ناصر را به نزدیک تر شدن وادار کرد. تعقیب تا رسیدن به باجه ی شرکتی که نشان خورشید طلایی با اسامی شهرهای شرقی کشور: زابل، طبس، بیرجند، قاین، گناباد، بر روی تابلوی آن درج شده بود، ادامه یافت.

ملیحه و باربر در مقابل باجه ای که با پلاک «زابل» مشخص شده بود، ایستادند. ناصر برای اطلاع از مقصد دختر، خود را جلوتر کشید. ازدحام جمعیت مانع از دیده شدن بود. مردی که پشت باجه ایستاده بود، بلیط را کنترل کرد و با زدن مهر، فریاد کشید:

-           اتوبوس زابل، ولوی زرشکی!

باربر و ملیحه به راه افتادند. اتوبوس زرشکی در کنار سکو، مشغول سوار کردن مسافرین بود.

باربر، با کمک شاگرد اتوبوس، چمدان و ساک ها را داخل صندوق گذاشته و با گرفتن اجرت، به سرعت به سمت درب ورودی رفت. ملیحه سوار شد و ناصر، آشفته و پریشان به داخل ترمینال دوید. خود را به باجه ی زابل رساند و تقاضای بلیط کرد. پاسخ مردِ آبله رو، او را ناامید کرد:

-            زابل؟ تموم شد، بلیط، نَ داریم!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

لبخند، عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است! لبخند بزنید!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...