از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 12

سماجت کرد و بارها، تقاضای خود را تکرار کرد. جواب مرد، عوض نشد: «نَ داریم!»

درمانده و خسته، می خواست از درب راه پله، بیرون برود، که مرد معتادی صدای اش زد:

-           هی، پهلوون! بیا اینژا!

 ناصر، با عجله اسکناسی را از جیب شلوارش بیرون کشید و بی توجه به مبلغ ، آن را به طرف مرد، گرفت. معتادِ ژولیده مو، اسکناس را قاپید و دوباره او را صدا زد:

-           مشتی، بیا اینژا، کارت دارم لا مششب!

 ناصر، به ناچار در مقابل او نشست.

-         مشافر ژابلی؟ برو اونور شکو، یه شیشد و دوئه! ژرده! شراغه بهمنو بگیر، بهمن تک دست! شوفرِ ولوویه. بش بگو منو رضا رستم فرستاده! راهیت میکنه!

باربری که داشت وارد سالن می شد، با خنده، داد کشید:

-          رستم، گرزت کو؟

 مرد معتاد برای او شیشکی بست: پیش ننَتِه! اکبر تنبونی!

 ناصر، بیش از این صبر نکرد، داشت پله ها را پایین می رفت که شلیک خنده های مردم را شنید. اتوبوس زرد رنگ 302 بنز را در ردیف های انتهایی پیدا کرد. به کنار درب اتوبوس که رسید، درب باز شد و صدایی پرسید:«با کی کار داری؟» ناصر با صدای بلندی گفت:

-          با آقا بهمن کار دارم

-          اِ، آرومتر پدر صلواتی... بهمن، با تو کار دارن!

لحظه ای بعد از درب عقب اتوبوس، مرد کچلی در سرمای سخت اواخر زمستان، با زیرپوش سفید، پیاده شد، ناصر جلو رفت و مرد، سراپای او را ورانداز کرد:

-           جونم داداش گلم.

 ناصر، قصه ی رفتن زابل و تمام شدن بلیط و رضا رستم را برایش بازگو کرد.

-           خب، تموم شده دیگه داداش گلم،

-            آقا بهمن، رضا رستم گفت: خیلی مردی! من باید، با اتوبوس شما برم زابل، حتی اگه شده برم تو صندوق!

-            تو زابل خیراته؟ که تو باید، بِرری! اونم الا وبللا با اتوبوس من!

ناصر برای پاسخ دادن، کمی مکث کرد، سر به زیر انداخت و با صدایی که شرم از آن احساس می شد، گفت:

-            نمی دونم، اما، ... اما ... باید برم ... یعنی باید دنبالِ دلم برم! 

 صورت سرخ شده اش را بالا گرفت و صادقانه شروع به حرف زدن کرد:

-           تا دوسه روز پیش، داشتم راحت زندگی می کردم، ولی امروز همه چی رو گذاشتم و راه افتادم... تا کجا میرم خودمم نمی دونم اما (نگاه ملتمسانه اش را به مرد راننده دوخت) اگه نرم، طاقتم از دست میره... (نگاهش را به طرف اتوبوس زرشکی انداخت) فکر می کنم تموم دنیام تو اتوبوس شماست!

بهمن تک دست، زیر لب«امان از این عشق» ی گفت و به دنبال آن، اسم ناصر را پرسید. مرد راننده در حالی که تلفن همراه اش را از جیب پشتی شلوارش بیرون می کشید، با تاسف سر تکان داد:

-           ما که از عشق جز هجران ندیدیم! داداش گلم!

شماره گرفت و مشغول صحبت شد:

-           کجایی رجب؟... (داد زد) می گم کدوم گوری هستی؟ بیا سیصد دو!

 تلفن را قطع کرده و با تکیه بر درب اتوبوس به فکر فرو رفت. ناصر هم به احترام او سکوت کرد. دقایقی بعد، مردی لاغر اندام که بادگیری سرمه ای بر تن داشت، از میان ردیف اتوبوس ها، ظاهر شد. سر و صدا و دویدن مرد، بهمن را به خود آورد:

-           این شاگردمه، اسمش رجبه. رجب تاچر!

 رجب در حال دویدن با همه ی کسانی که در مسیرش بودند، شوخی می کرد. متلک می گفت و می خندید. نزدیک آنان که رسید، دستی به موهای سیخ شده اش کشید:

-           جونم بهمن خان!

-           این رفیق من، ناصرِ، با ما میاد زابل. بپا جاش نذاری که اونوقت بدا به حالت!

بهمن تک دست، بعد از سفارش های دیگر، بادست به شانه ی ناصر کوبید:«می بینمت داداش گلم!» و دوباره سوار اتوبوس 302 قدیمی شد و درب را بست. با تنها شدن آن دو، رجب، چرخی به دور ناصر زده و در حالی که با انگشت او را به دنبال خود می کشانید، به سمت اتوبوس ولوو رفت. چند گام که دور شدند، رجب پرسید:

-          وسیله مسیله داری؟ آق ناصر! (جواب «نه» را شنید و ادامه داد) چه بهتر، می دونی که حق اتوبوس، پول بلیطه! اما حق رجب خان و بهمن خان، سوای این حرفاس! صافی بیا بالا! نقد و فی المجلس!

 پرداخت دو فقره چک پولِ پنجاه هزار تومانی، دهان رجب را تا بناگوش باز کرد، شاگردِ زرنگ، هر یک از چک ها را در یکی از جیب هایش گذاشت و با اشاره به اتوبوس گفت:

-          الان ساعت چنده؟ (ناصر، نگاهی به ساعت مچی اش انداخت: هشت و نیمه) خب سرِ نه، دم در دوم وامیسسی، کنترلِ مسافرا که تموم شد، درو که زدم، میپری بالا! حالا برو تا نه.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...