از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 22

علیرضا به گلدونه اشاره می کند:

-          تبرعه اطاقُ وَ او اِجرا بدعه!... (خطاب به ناصر می گوید) آقا، اطاق ما که پره، باید هرروز براش، دو هزار بدی، یک هزار وَر گلدونه، یک هزار وَر مِه!

ناصر می خندد:

-           باشه قبوله، اما اگر ننه بیاد، نکنه شمارودعوا کنه؟

گلدونه بلند شده و لباسش را می تکاند:

-            نه، تبرعه

به سمت خانه می روند. درب باز است، هر سه نفر وارد حیاط می شوند. ساختمان در تاریکی فرو رفته است. دخترک، جلوتر رفته و کلید را می زند، لامپ ها روشن شده و تاریکی برطرف می شود. گلدونه از جلو و علیرضا از پشت سر، ناصر را از پله ها بالا می برند. در طبقه ی دوم، به درب سمت راست اشاره می کنند:

-            این اطاقه

درب را که باز می کنند، چشم ناصر، به اطاق تمیزو مرتبی می افتد. وارد می شود، از سادگی و آرامش اطاق خوشش می آید. بر روی دیوار، قاب عکس بزرگی که چهره ی مرد جوانی را نشان می دهد. قرار دارد. با خستگی زیر عکس دراز می کشد:

-           بچه ها، تا مادرتون بیاد ،جایی نرید! همین بالا بمونین! خب؟

خستگی راه و و دو شب بی خوابی، او را از پای در آورده است، به زودی خوابش می برد. بچه ها درب را بسته و بر روی تراس می نشینند.

 

***

ناصر پتو را کنار زده و برمی خیزد. با تعجب به پتو نگاه می کند. آن را تا کرده و مرتب در گوشه ی اطاق می گذارد. ساعت دیواری، 6.15 است. با عجله  بیرون می آید، به جستجوی آب می پردازد. پارچ آبی پشت درب اطاق قرار دارد. پس از شستشوی دست و صورت، وضو گرفته و با تعیین قبله، می خواهد به داخل اطاق برگردد که منصرف شده و بروی گلیم کوچکی که گوشه ی تراس قرار دارد، به نماز می ایستد. با صدای بلند نماز می خواند. در پایان عبادت، سر به سجده گذاشته و دعا می خواند:

-         خدایا ،شهر غریب ... (صدا در گلویش می شکند) امیدم به توست، ای کار ساز بنده نواز»

سر از سجده بر می دارد و با دیدن پیر زنی، لاغر اندام و بلند بالا، که چوبی به شکل عصا در دست دارد، به تندی بر می خیزد:

-         سلام مادر! ببخشید... شما باید مادر گلدون باشید ،من ... من، دیشب دنبال اطاق خالی می گشتم ! گلدون وعلیرضا .....البته باید ببخشید... من، باید صبر می کردم تا شما تشریف بیارین

پیر زن در یک آن سراپای او را ورانداز می کند و در حالی که به سمت پله ها می رود، عصای اش را به زمین می کوبد:

-          مهمان هستیه، ور صبحونه اِ بیه پایین (مهمانید!برای نا شتا بیایید پایین)

 ناصر به دنبال پیر زن به راه می افتد. دراطاق پایین ،پیر مردی در رختخواب دراز کشیده است و با دیدن فردی غریبه؛ سعی می کند، از جای خود برخیزد. ناصر، جلو دویده و از برخاستن مرد جلوگیری می کند. پیر زن گلدونه را صدا می زند. دخترک با پارچه ی سفید وارد شده و سلام می کند.

-          سلام گلدون خانم!

دخترک می خندد و پارچه را در کنار بستر، بر روی زمین، باز می کند. داخل پارچه، سفره ی گلداری است. پیر زن بیرون رفته و با سینی صبحانه برمی گردد. پیر مرد، سوال می کند:

-         جوان، ورچه اومده، بیه سر سفره (به چه کار آمدی؟ بفرما سر سفره، بسم الله).

ناصر، با «آه» بلندی، در کنار سفره می نشیند:

-         نمی دونم پدر جان، بخت یا سر نوشت؟ کدوم یکی، مرا از تهرون به اینجا کشونده!

-         غریبی؟

-         غریبِ غریبم! (پیرمرد به تلالوی اشک در چشمان ناصر نگاه می کند!) غریبِ غریب!

گلدونه می خواهد بنشیند که کسی از بیرون صدایش می زند. دخترک، با سرعت به بیرون از اطاق می دود و چند لحظه بعد، با کلوچه هایی تازه، بر می گردد:

-          ننه! ایشنه علیرضا بدادک، اِبگفتگ عمکه رایی کرده (اینا رو علیرضا داده، گفت:عمه فرستاده!)

 تکان خوردن ناصر، توجه پیرزن را جلب کرده و لبخند تلخی برروی لبان اش می نشیند. صدای ناله ی پیرمرد، ناصر را می لرزاند. لقمه ی نان و پنیرش را با نگرانی می خورد. پیرزن«یا الله» گویان برمی خیزد:

-           میرم سراغ دختر مرتضی آمپول زن! باید صبحیه آمپول بزنی!

 ناصر دخالت می کند:

-            می بخشید مادر، من میتونم کمکتون کنم، آخه من آمپول زدن بلدم

 ناله ی پیرمرد شدت می گیرد. پیرزن بدون حرف کیسه ای نایلونی را با بشقابی جلوی ناصر می گذارد و بیرون می رود. گلدونه می خواهد بیرون برود که ناصر او را صدا می زند:

-            گلدونه جان، میشه پنبه و الکل بیاری؟

دخترک دم درب اطاق، پنبه و الکل را از ننه گرفته و به او می دهد و بیرون می رود. 

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...