از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 23

ناصر در حال آماده کردن سرنگ از پیرمرد، در مورد پرویز خان نادری می پرسد.

 -    پرویز؟ ای یک دو ساله از مه خورکک تره، مه دو ته از قدیم خ هم کلو اشته، صاحبِ زنُ گوچه اشته (اون، دو سالی از من کوچکتره! ما دو تا از قدیم باهم بزرگ شدیم، صاحب زن وبچه شدیم و.....)

-    پدر جان تموم شد. فقط دست ات را بزار روی جای آمپول و یک کم اونو مالش بده.

-    آه ،کی زدی که تموم شد؟ ماشاالله، دسستو اِ سبکه، خدا خیرِتُ بَدَ (دست ات سبکه! خدا خیرت بده.).. داشتم چِز بُگُو (چی می گفتم؟) ... (لحاف را کنار می زند وبه پای پانسمان شده اش اشاره می کند) کُنج حیاط دِشتو انباری رَه درست مِکَردو که تیر آهَنِ بیافتی رو پومه (گوشه ی حیاط داشتم انباری درست می کردم  که تیر آهن افتاد و پام را جر داد).

 ناصر به پانسمان خونین، نگاه می کند:

-     باید باندش هر روز عوض بشه، من میرم برای خودم یه چیزایی بخرم، باند و گازم می خرم اما پدر جان، من از کدوم طرف باید برم؟

 پیرمرد، آدرس طول و درازی می دهد. ناصر می خندد وبیرون می آید. خبری ازننه وگلدونه نیست. از خانه خارج شده و قدم زنان از خیابان می گذرد. هیچکس در کوچه ی نادری نیست. ناامیدانه محله را ترک می کند.

***

مثل شب گذشته، از راننده ی تاکسی می خواهد، قبل از کوچه ی نادری، به ایستد. پیاده می شود و چندین کیسه ی مملو از خرید را به دست می گیرد. برعکس چند ساعت قبل، خیابان اصلی به خاطر جشن عروسی شلوغ و پر رفت وآمد است. ساکنین محل به ناصر نگاه می کند. به بهانه ی خستگی جلوی تیر برق، می ایستد. به اطراف چشم می اندازد، خبری از ملیحه نیست.

در آخرین لحظه، قیافه ی خشمگین برادر زاده ی ملیحه را می بیند. پسر جوان در کنار درب سوم ایستاده و دست به کمر او را ورانداز می کند. ناصر سر به زیر انداخته و به سمت خانه ی ننه ی گلدونه می رود. نزدیک درب، صدای پایی را از پشت سر می شنود، برمی گردد. برادر زاده ی خشمگین ملیحه با عصبانیت یقه اش را گرفته و او را به دیوار خانه می چسباند:

-     ای تو اینجه چ کار مِنی؟ (هی ، تو اینجا چه میکنی؟)

کیسه ی نایلکس ها را رها کرده و نگاه در نگاه پسر جوان، می ایستد. پسر دوباره صدایش را بلند می کند . قبل از ناصر، صدایی جواب می دهد:

-     باریکلا! گلو شدی (گنده شدی) فرزین! دست روی مهمان مه بلند کنی.

ننه  صفیه است که با گلدونه از خانه بیرون آمده اند:

-     گلدونه، چوب مه بیار!

فرزین یقه ی ناصر را رها می کند:«ببخشید ننه بزرو! فکر کردم مزاحمه، آخه دیروز دنبال عمه ملیحه اومده  بود!»

-      مهمان مه، تبرعه (بیا بریم) ناصر!

پسر جوان، سر افکنده باز می گردد و ناصر، به دنبال ننه و گلدونه وارد خانه می شود. در جلوی ایوان،  ناصر می خواهد تشکر کند، اما پیرزن، بار دیگر در جلدِ عبوس و خشک، فرو رفته و بی اعتنا به آشپزخانه می رود. گلدونه او را از سردرگمی نجات می دهد:

-      بی بی مه، ره میگه ننه برزو، بعضیه اونه صداش مزنه: ننه صفیه! (به درب اطاق پیرمرد اشاره می کند) بپور مه، اسمیو خسروخان استه. (مادر بزرگمه، بهش میگن ننه برزو، بعضی ها هم صداش میزنند:ننه صفیه. اونم بابا بزرگمه، اسمش خسرو خانِ)

پیر مرد، با وارد شدن آنها بیدار می شود. می نشیند و به کیسه های خرید، نگاه می کند. علیرضا ، به موقع ظاهر می گردد و با دیدن جعبه هایی که از داخل کیسه ها بیرون می آید، جلوتر می کشد:

-         باران شیرینی؟ عمه از اونجه، عمو از اینجه!

 بی تعارف، جعبه ی شیرینی را برداشته و جلوی خسرو خان می گیرد. گلدونه بیرون می رود و با چند پیش دستی بر می گردد. جعبه شیرینی، بین علیرضا و گلدونه است و هر دو کودک، به انتخاب خود چندین عدد از آن را امتحان می کنند. ناصر، به بازکردن پانسمان پای خسرو خان می پردازد. بچه ها، با دهان های پر و چهره های درهم، به کارهای او زل زده اند. با دیدن زخم، صدای «اوف، اوف» شان بلند می شوند. ناصر، می خندد:

-          زخم که اوف، اوف، نداره، خودش اوفه!

 ننه برزو با سینی چای وارد می شود، می نشیند و جعبه ی شیرینی راکه علیرضا به طرفش می گیرد، پس می زند. ناصر گوشی تلفن اش را با شارژر، به گلدونه، و او به علیرضا می دهد تا به پریز برق وصل کند. بعد از شستشوی زخم و تعویض گاز و باند و پانسمان دوباره، خسرو خان کمی راحت تر به نظر می رسد. ناصر گوشی اش را روشن کرده و در کنار بستر پیرمرد می نشیند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در قرن هفدهم، اگر کسی در اسپانیا به ابن سینا یا به قول خودشان آویسن، توهین می کرد، مجازات او اعدام بود!
استاد عشق/ ایرج حسابی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...