از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 26

ساعتی از ظهر نگذشته بود که وانتی پر از وسایل جلوی خانه ی ننه برزو توقف کرد. علیرضا زودتر از بقیه پیاده شده و برای دیدن مادر به خانه شان رفت و نفر بعدی گلدونه بود که غذایی را که برای پدر بزرگ اش خریده بودند، به داخل برد. ناصر، با کمک دو نفر کارگر روزمزد، بارها  را تخلیه کردند.

کارگرها پس از دیدن حجم کار و توافق برای انجام آن، حتی تا نیمه شب، و چانه زنی بر سر دستمزد، مشغول به کار شدند. خسرو خان در حال غذا خوردن بود که ناصر وارد شد، گلدونه داشت برای او از غذا خوردن در رستوران بزرگ می گفت. صدای علیرضا، دخترک را از اطاق بیرون کشید. رفت و بازگشت:

-         بَپور ،مِه مِرا خونِه علیرضا ، زود وَر مگَردو (بابا بزرگ، من میرم خونه ی علیرضا، زود زود بر می گردم).

 روسری جدیدش را به سر انداخته و بیرون دوید. خسرو خان «الهی شکر»ی گفت و از ناصر تشکر کرد.

-       کاری نکردم بابا (سینی غذای پیر مرد را از جلوی اش برداشت) قابل شما را نداشت (پتوی خان را مرتب کرد) انشاالله زود خوب بشید.

کنار پدربزرگ نشست و با تکیه بر پشتی، چشم هایش را بست. هنوز چشمانش گرم نشده که صدای زنگ درب، او را بیدار کرد، برخاست و بیرون آمد. دختر جوانی، با سینی غذا، پشت درب ایستاده بود. دختر، محجوبانه سلام کرد:

-         شِمَه اقَه ناصر استِه ،دایی گلدونَه؟ (بخندی) بفرمایِه، غذایِه عروسی استَه (شما آقا ناصر هستید؟ دایی گلدونه؟ (خندید) بفرمایید، غذای عروسی است!)         

با تعجب از شنیدن نام خودش، سینی غذا را گرفته و تشکر می کند، می خواهد درب را ببندد که علیرضا و گلدونه پیدایشان می شود. بچه ها با تعجب به دختر نگاه می کنند. ناصر، از خیر خواب می گذرد. پس از مشورت با بچه ها، خانه تکانی را از اطاق های بالا، شروع می کنند. فرش ها را بیرون آورده و در میان هیاهوی علیرضا و گلدونه، با چوب آن ها را می تکانند و بر روی نرده ها می اندازند. 

می خواهند به سراغ اطاق ها، بروند که دخترک، قبل از هر کار، موهای آنان  را با پارچه های کهنه می بندد و با مشاهده ی قیافه های مضحک آن دو، قهقهه می زند. خنده ی او به مردان کارگر، که به سرعت باغچه ها را بیل می زنند، سرایت می کنند.

علیرضا وگلدونه شیشه ها را پاک می کنند و ناصر با قلم مو و روغن جلا به جان درب ها می افتد. دم غروب است که طبقه ی بالا تمام می شود. به سراغ پشت بام می روند. لامپ های سوخته ی روی بام، تعوض شده و آنجا را جارو می کنند. گلیم های روی تراس را بالا آورده و می شویند و از لبه ی پشت بام آویزان می کنند.

به سراغ طبقه ی همکف می روند و در جلوی دیدگان متعجب خسروخان، به اطاق او هجوم می آورند. پیرمرد با دیدن صورت های پر از گرد و غبار آنها از خنده ریسه می رود. به تلافی خنده های پدربزرگ، پرده ها با شدت پایین کشیده شده و گرد گیری اطاق با سر و صدا انجام می شود. پرده ها را جمع کرده و به حیاط می برند. لگن بزرگی را از حیاط پشتی پیدا کرده و پرده ها را در آن می اندازند و آب را باز می کنند. علیرضا و گلدونه، پاچه ها را بالا زده و با شادی مشغول لگد کردن پرده ها می شوند.

ناصرداد می زند:

-         زود باشین وقت نداریم فقط یه روز مونده!

 بچه ها باشدت بالا و پایین می پرند. جیغ های شاد گلونه و «های،های» علیرضا، پدربزرگ را به پشت پنجره می کشاند. دختران خانواده ی نادری نیز به سرکردگی رعنا، بر روی پشت بام آمده و به تماشا می ایستند. تمام لامپ های خانه روشن است. هر سه نفر خیس آب هستند. ناصر، شتابان به داخل ساختمان رفته و با چند ملحفه باز می گردد. دست و صورت و پاهای بچه ها را شسته و آنها را ملحفه پیچ به داخل خانه می فرستد. بچه ها، بر روی ایوان که می رسند، علیرضا به سمت خانه شان اشاره می کند:

-         هی ننه ، مِه اینجَه استو (ننه، من اینجام!)

ناصر به آن سمت نگاه می کند، تعداد زیادی زن ومرد، به تماشا آمده اند.  حدس می زند که ملیحه آنجاست و او را می بیند. کودکان را به درون اطاق فرستاده و خود به کارش ادامه می دهد. تماشاچیان پراکنده می شوند. گلدونه لباس ها ی خیس اش را عوض کرده و باز می گردد اما علیرضا، نزد پدربزرگ می ماند تا لباس هایش خشک شود.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...