از من فاصله بگیر عوضی! - قسمت 28

فرامرز خان، همسرش را صدا می زند:

-          ملیحَه ا گجِه یَه؟ مِثلِه که اقَه، خِه شو کار دارَه (خانم، ملیحه کجاست؟ گویا آقا، با ایشان کار دارند!)

به اشاره ی مادر بزرگ، یکی از نوه ها به دنبال دختر می رود. لحظه ای بعد ملیحه سراسیمه وارد می شود و با دیدن ناصر در کنار پدر وپدر بزرگ اش، یکه خورده و می ایستد. ناصر حال او را می فهمد:

-         ببخشید خانم نادری! مثل اینکه از تهران برای من پول ریختن توی کارت شما، می خواستم اگر زحمتی نیست تلفن تون را چک کنید ببینید این پول رسیده یا خیر؟

ملیحه با پریشان حالی، از رعنا می خواهد گوشی اش را از طبقه ی بالا، بیاورد و خود در بین زن ها می نشیند. همه ساکت شده اند.  تلفن همراه ناصر، زنگ می زند:

-         سلام ... سلام خواهر جون، خوبی عزیزم!... خوبم، ... باشه، سلام حاج خانم .... یادم نرفته مادر، حتما بهتون زنگ می زنم... آنا، رفتید بهشت زهرا؟... عذر تقصیر دارم، چشم!

با تمام شدن مکالمه، عذر خواهی می کند:

-          ببخشید، مادرم بودند

رعنا، تلفن را بر بالای سر تکان می دهد و وارد می شود:

-          خاموشه!

شارژر را همراه آورده است، دستگاه را به برق متصل می کند. ملیحه گوشی اش را روشن می کند و به بررسی پیامک ها می پردازد. با حیرت می گوید:

-         بله، دو تا پیام رسیده، اولی، واریز مبلغ 2 میلیون و اون یکی دیگه هم واریز 2 میلیون (دوباره پیامک ها را کنترل می کند) دو فقره واریزی، چهار میلیون! (به ناصر نگاه می کند) اما فردا که بیست ونهمه!

-         اما بعضی از شعبه ها بازه! البته اگه زحمتی برای شما نیست؟

دختر به پدرش نگاه کرده و سر تکان می دهد. خبر آماده شدن چای، رفتن مهمانان را به عقب می اندازد. علیرضا که از حضور گلدونه با خبر شده، با خوشحالی وارد می شود:

-          عمو ناصر؟! نقاشی شْما تمامِ شْدَ؟! همَه جَ رَ رنگِ زْدَ (عمو ناصر، نقاشی تون تمام شده ؟ همه جا را رنگ زدین؟)

-         نه پسرم، تموم نشده اما امشب تا صفیه خانوم برنگشته و بیرونم نکرده، باید همه اش را تموم کنم.

فاضل می خندد:

-          نقاشی؟! اُنَ دَرِ شُو؟ (نقاشی؟ اونم تو شب!)

ملیحه با تمام وجود به ناصر نگاه می کند. ننه شهرزاد، حواس اش به ملیحه است. سینی چای را به دست ملیحه می دهند. او به طرف پدر بزرگ می رود، پیرمرد به مهمانان اشاره می کند. سینی را مقابل ناصر می گیرد:«بفرمائید» سپس به گلدونه تعارف می کند. دخترک، شیرین زبانی می کند:

-         انشالا چایی عروسیتو، عَمَکَه جان ملیحه (انشا الله چای عروسیت، عمه ملیحه!)

این سخن «انشا الله» های بلندی را به دنبال دارد.

پس از صرف چای، مهمانان اجازه گرفته و بیرون می آیند. ملیحه، فاضل، رعنا وفرزین آنها را بدرقه می کنند. هنگام خداحافظی، فرزین با بدگمانی می گوید:

-         صُب مِه خِه شْما میااُ (صبح، من همراهتون میام!)

ناصر وگلدونه می روند و ملیحه به تندی به داخل اطاق بر می گردد:

-         بَپور ، خِه ایی فرزین بُگَک دَس از ای کارِه کَثیف خَه وَر دَرَه ، وَر مِه اِشتَه اقِه بالَ سَر (بابا بزرگ، به این فرزین بگین دست از این حرکات زشت اش بر داره (صدای اش را بلند می کند) واسه من شده آقا بالا سر!)

این را می گوید و با عصبانیت در حال خروج است که مادر بزرگ صدایش زده و او را در کنار خودش می نشاند. پیرزن، با محبت دستی به سر نوه اش کشیده و از او در مورد ناصر می پرسد. ملیحه، با علاقه، در مورد حوادث بین راه، علی محمد اکبرآبادی و نوه ی بیمارش، تصادف و کمک ناصر به افراد مجروح، حرف می زند.

علیرضا هم با عصبانیت شلوار اهدایی ناصر را نشان می دهد:

-          اینَه عمو ناصرمنَه دادَه، فرزین خان!تازه یک چَمَلِه وسایل وَر بی بی برزو، بَپورو گلدونه استوندَه! اُخ اُخ از آمپول ازدَنی خَه مَگو!یگ امپوله اِزدَه وَر خسرو خان قَده یَگ خیارِه! دروغ خَه نمِگُو خُب (اینو عمو ناصر بهم داده، فرزین خان! تازه کلی چیز برای ننه برزو، پدر بزرگ و گلدونه، خریده! آخ، آخ، از آمپول زدنش که نگو! یه آمپول زد به خسرو خان قدِ یه خیار! (از این تشبیه همه می خندند) اِ راست میگم خب.)

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...