بابا راست می گفت - قسمت 2

گیتا، دختر بزرگ آقای «مهدی بشیری»، کارگر بازنشسته ی کارخانه ی ریخته گری و مستخدم فعلی دفتر اسناد رسمی بود. سالها پیش مادرش را به علت بیماری سرطان از دست داده و برای دو برادر و یک خواهر کوچکتر از خودش نقش مادر داشت.  تنها دوست صمیمی شرمین محسوب می شد و همکلاسی سالهای دبیرستان و دانشگاه او بود. فردی که پدر بزرگ و  پدر شرمین، گفته هایش را، دربست قبول داشتند و مورد اطمینان کامل آنها بود.

پدر همیشه او را با نام فامیلش «خانم بشیری» صدا می زد ولی پدر بزرگ از ابتدا او را به نام کوچکش، «گیتا» می خواند. آنها در بیشتر مواقع با هم بودند و هنگام گشت و گذار و خرید، مردم و فروشنده ها، آن دو را، خواهر تصور می کردند. اندام کشیده و سلیقه ی بی مانند او، همیشه حسادت دوستان مشترکشان را برمی انگیخت.      

رعد و برق آسمان، آنها را به خود آورد. شرمین نگاهی به سیلاب کف خیابان انداخت:

-          چقدر آب جمع شده!

گیتا، چتر را بست و بند آن را به مچ دستش انداخت:

-          بزن بریم که هوا داره بدتر میشه

محسن، چمدان را به دست گرفت:

-          من میارمش!

منتظر آنها نشد و از مغازه بیرون زد. دخترها، دست یکدیگر را گرفته، با سرعت وارد کوچه فرعی شده و به طرف خانه دویدند. محسن، چند قدم جلوتر از آنان بود. چمدان را روی سرش گذاشته و از کنار دیوار خانه ها رد می شد، که به او رسیدند. شرمین، گیتا را به وسط کوچه و جایی که آب جمع شده بود، کشانید. در اثر این حرکت، آب شتک زد و لباس محسن، غرق آب شد. مرد جوان، بهت زده به شلوارش نگاه کرد و آن گاه سر به دنبال آنها گذاشت:

-          هی، هی! وایسین ببینم!

در طوسی نیمه باز بود، گیتا، شرمین را به داخل هُل داد:

-         برو تو!

و خودش جلوی در ایستاد. شرمین، به زیر سقف ایوان باریک، پناه برد. از همانجا که ایستاده بود، محسن را دید که به جلوی خانه رسید. گفتگوی آنها را نشنید ولی پس از بسته شدن در، یک نگاه به چهره ی سرخ شده ی گیتا، کافی بود تا موضوع را دریابد. به روی خودش نیاورد. با علاقه، دوباره دوستش را بوسید و از او تشکر کرد.

کمی که آرام شدند، به داخل خانه رفتند. علیرغم سال ها دوستی، این برای اولین بار بود که شرمین، پا به خانه ی گیتا، می گذاشت. با عبور از راهرو تنگ و باریکی، وارد اتاق دراز و کم عرضی شدند که با موکت فرش شده بود و در وسط آن دو عدد قالی کوچک به چشم می خورد. گیتا، چمدان را گوشه ی اتاق گذاشت:

-          لباستو در بیار و بشین اینجا، تا برم برات حوله و چایی بیارم

دیوارهای لخت و وسایل اندک اتاق، شرمین را شگفت زده کرده بود. قاب عکس کوچکی که روی پیش بخاری و در کنار آینه، قرار داشت، توجه اش را جلب کرد. به عکس خانواده ی بشیری می نگریست که صدایی را از انتهای اتاق شنید. به آن سمت رفت و از دیدن آشپزخانه ی محقری که در حیاط خلوت خانه، ساخته شده بود، جا خورد. روی سکوی پنجره نشست و در سکوت به کارهای دوستش چشم دوخت. گیتا که حضور او را احساس کرده بود، شروع به حرف زدن کرد:

-        خب برام بگو: چرا اینجوری شد؟ (حوله ای را که روی شانه انداخته بود، به طرف او گرفت) اینو بگیر و خودتو خشک کن! ... (داخل قوری کوچک چند قطره آب ریخت و آن را روی در کتری گذاشت) این یاشار مثلا ...

-        هیچُی نگو گیتا! الان حوصله ندارم. مرده شور همشونو ببره! 

خاموش شد و به پنجره تکیه داد. نگاه تیره اش را به سقف دوخت و با دیدن بچه ی گربه ی چاق و چله ای که از سوراخ سقف به او زل زده بود، خندید:

-        این پیشی، اسمم د...

صدای «گرومپ، گرومپ»ی که خانه را به لرزه انداخت، حرف او را نیمه تمام گذاشت. حوله از دستش افتاد. با فریاد گیتا:

-        بچه ها یواش، مییفتین!

بود که متوجه موضوع شد:

-         گلنازه؟

-        گلناز نگو، شربگو! بدتر از دانیاله! (سبد کوچک میوه را لبه ی پنجره، جلوی پا ی او گذاشت) وقتی با هم چپ می افتن، خدا باید به دادمون برسه! ... یه چیزی بخور تا چایی حاضر بشه.

سر و صدای خواهر و برادرش، او را از جا به در برد:

-         برم، خدمت اینا برسم!

هنوز قدم برنداشته بود که درب اتاق باز شد و گلناز با سرعت به طرف آنان دوید. با پرشی بلند، از روی پاهای شرمین پرید و یک راست داخل آشپزخانه فرود آمد! پشت خواهرش سنگر گرفت. به دنبال او، دانیال، با صورت گُر گرفته وارد شد:

-         اگه بگیرمت، باباتو در میارم! اونجاس، نه؟

با مشت های گره کرده به طرف حیاط خلوت می رفت که شرمین را دید. مات زده، ایستاد:

-         سلام!

و ناگهان به یاد آورد که زیرپوش و زیر شلواری به تن دارد، عقب، عقب رفت و ناگهان از اتاق بیرون دوید. این کار او باعث لبخند گیتا، خنده ی شرمین و قهقهه ی گلناز گردید. 

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...