بابا راست می گفت - قسمت 3

لباس پوشیدن دانیال، بیش از اندازه طول کشید و بارها گلناز صدایش زد، تا بالاخره سر و کله اش پیدا شد. گیتا با نگاهی سرشار از محبت او را به دوستش معرفی کرد:

-        اینم، آقای دانیال بشیری!

-        دانیال! منو یادت میاد؟ (خندید) با هم رفته بودیم شهر بازی! یادت نیست؟ گلناز که یادشه!

-        چرا، منم یادمه!...ببخشید! تقصیر این ته دیگِ سیا سوخته س! (به گلناز اشاره کرد)

-        وای نگو! دختر به این خوشگلی وبا نمکی! کجاش سیاس؟

-        اینجاش سیاس (به قلب خودش اشاره کرد) اینجا!...سیاه قلب!

یادآوری خاطرات چند ساله گذشته، برای همه ی آنان، شیرین بود. گرم صحبت شدند و گذر زمان را فراموش کردند. زمانی به خود آمدند که آقای بشیری، وارد خانه شده بود:

-        گیتا خانوم!، گلناز خانوم! آقا دانیال!

کیسه هایی را که در دست داشت، روی پله گذاشت و به طرف حوض سیمانی رفت. دست هایش را می شست که بچه ها، به داخل حیاط آمدند:

-        دخترم، گوجه و خیار و سیب زمینی خریدم... رسیده هاشو، سوا کن!

«سلام» شرمین را که شنید، به عقب برگشت:

-         سلام دخترم! خوش آمدی!

دستمالی را که به میخ دیوار ایوان آویزان بود، برداشت و دست هایش را خشک کرد:

-         برین تو، برین تو!

گیتا، به سرعت و در چند کلمه، دوستش را به پدر معرفی کرد.  گلناز، چایی آورد و آقای بشیری، پس از نوشیدن آن، رو به شرمین کرد و گفت:  

-       کاش، زودتر زنگ زده بودی و تا رضا، اینجا رو به دوستش نداده بود، خبرمون می کردی!...چایی تو بخور بابا! ...سکینه خانومم زن خوبیه! سالهاس که با ما همسایه س. (خندید و سر تکان داد) فقط  یه کم وسواسیه و دائم شیلنگ دستشه! البته، البته! تمیزی کوچه مونم، به خاطر داد و بیدادای اونه! کسی از ترسش جرات نداره، چیزی توی کوچه بریزه!...(استکان چای را به طرف گلناز گرفت) دخترم، یه چایی دیگه بهم میدی؟... من باهاش حرف زدم. الان که شوهرش نیست، بهترین وقته! ... خودتون دو تا برین پیشش و قول و قرار اجاره رو بذارین!

دیدن آقای بشیری، شرمین را به یاد پدرش انداخت. آرزوی دیدار و در آغوش پدر رفتن، راه گلویش را بست. با دلی پر از غم اما با شجاعت، جلوی اشک هایش را گرفت. از جا برخاست:

-         بله، بهتره همین الان بریم

و با شتاب از اتاق بیرون رفت. گیتا به دنبالش دوید:

-        صبر کن، با این سر و وضع، که نمیشه بری خونه ی سکینه خانم!

اشاره ی او، شرمین را عصبانی کرد:

-        ممکنه بگی، سر و وضع من چشه؟

-        هیچی! برای بالا شهر، هیچی! اما برا اینجایی که هستی، اصلا خوب نیست!

-        مگه اینجا کجاس؟ کره ی مریخه؟  اصلا قراره کجا برم؟!

گیتا، او را در آغوش کشید.  

***

شرمین، با سری افکنده به دنبال گیتا، از پله ها پائین آمد. از اینکه قبول کرده بود تا این لباس ها را بپوشد، ناراحت بود. با خودش فکر می کرد:

-          اگه دوستام منو با این سر و وضع ببینند، تا عمر دارم، مسخره م میکنن!

مانتو گشادش را از دو طرف کشید و با نفرت به آن نگاه کرد.

-          همش تقصیر اینه

به دم پائی لاستیکی که گیتا، جلوی پایش می گذاشت، نگاه کرد. دلش می خواست با زدن یک لگد، دق دلش را بر سر او خالی کند، اما در یک آن، چهره ی:«یاشار» جلوی نظرش آمد:

-          تو هیچی نیستی، هیچی!

از زور ناراحتی، دندان هایش را به هم سائید. دم پائی ها را پوشید. پشت سر هم، وارد کوچه شدند. فاصله ی بین در های دو خانه، به یک متر هم نمی رسید. «همین جاست!» شرمین، سر بلند کرد و به خانه ی همسایه، نگاه کرد. از دیدن نمای آجری و تیره ی خانه، غمگین شد. پسرک کوچکی در را باز کرد.

-        ممدحسن، مامانت خونه س!

-        بعله که خونه س! (جیغ کشید) مااامااان!

زنی که روسری اش را مانند دستار به سر بسته بود، جارو به دست، ظاهر شد:

-         بله، بفرمائید

تا گیتا را دید، خندید:

-        وای، گیتا جون، بیا تو مادر!

جارو را انداخت و او را در آغوش گرفت. وارد خانه شدند. حیاط خانه، کوچکتر از آنی بود که از بیرون به نظر می رسید. گیتا، شرمین را به زن معرفی کرد:

-        سکینه خانوم، اینم مستاجر شما!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

از آنان پرسیدم که «آخرین باری که هدیه ای به همسرتان داده اید، کی بوده است؟» بیشتر آنان جواب دادند:«یادمان نمی آید!» با این تفاصیل بعضی از مردها هنوز نفهمیده اند چرا زن هایشان دیگر مثل شازده ها با آنها رفتار نمی کنند!!
جادوی فکر بزرگ/ شوارتز

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...