بابا راست می گفت - قسمت 21

با روشن شدن هوا، شرمین، پتو را کنار زد، از جا برخاست و پس از باز کردن در بهارخواب، به سراغ آشپزخانه ی کوچکش رفت. کتری لعابی را پر از آب کرده و روی اجاق گاز گذاشت. آبی به صورتش زد و در آینه ی دستشوئی به صورتش نگاه کرد:

-           باید برم حموم

به موها و بدنش دست کشید. با این که، چند ساعت گذشته را در حالتی بین خواب و بیداری گذرانده بود اما اصلا احساس کسالت نمی کرد. دوش کوتاهی گرفت و با سر حوله پیچ بیرون آمد. چایی را دم کرد و روی پله ها نشست. در فکر حوادث شب گذشته بود که احساس کرد کسی او را صدا می زند. از جا پرید و به داخل اتاق دوید. دستی را دید که با نان سنگک، از لای پرده به درون آمد. می خواست پرده را کنار بزند که به یاد نازکی لباسش افتاد. عقب کشید و پشت در ایستاد. دست ناشناس، پس از کمی انتظار، نان را به در تکیه داد و رفت. شرمین، چند لحظه صبر کرد و آنگاه از پشت در بیرون آمد. نان را برداشت و با احتیاط پرده را کنار زد. هیچ کس روی بهارخواب نبود:

-           جهان که خوابه، حتما رضا، یا داداش سه نخاله بوده!

تکه ای از نان را با پنیر و چای شیرین خورد و بقیه ی آن را به محمدحسن که تازه بالا آمده بود، داد:

-          خوشگل من! صبونه خوردم. اینو ببر برا مامان

لباس پوشید و می خواست از نردبان پائین برود که تصمیمش عوض شد:

-          آقای بشیری و رضا خونه ن و جهانم ... (به اتاق او زل زد) یعنی هنوز خوابه؟ (به ساعتش نگاه کرد) باید بیدارش کنم ولی ...

چند شن ریز از داخل گلدان برداشت و سعی کرد با هدف قرار دادن شیشه ی اتاق، جهان را از خواب بیدار کند اما بی فایده بود. به دنبال سنگریزه ی بزرگتری می گشت که چشمش به لنگه دم پائی خواهران نخاله افتاد:

-           این چیز خوبیه!

این بار هدفش، صفحه ی فلزی پایین در بود. فاصله را سنجید و با دقت دم پائی را پرتاب کرد. صدای فرو ریختن شیشه، او را به فرار واداشت:

-           اوه، خیط کاشتم!

به داخل اتاقش شیرجه رفت و پشت در قایم شد. با خودش فکر کرد:

-           این دفه دیگه حتما بیدار شده!

و از تصور این صحنه خندید.

تا زمانی که گیتا از داخل کوچه، صدایش زد، از اتاق بیرون نرفت. پس از آن بود که با شتاب از پله ها پائین دوید و یک نفس از خانه خارج شد. داشت در را می بست که صدای جهان را شنید. برگشت و او را دید که به همراه احسان، از منزل دهنوی بیرون آمد. رو ترش کرد و خود را سرگرم وارسی کیفش نشان داد. گیتا، به مردها سلام کرد و آنها جواب دادند. با فاصله ی کمی پشت سر آن دو به راه افتادند. شرمین، دوباره جوش آورده بود:

-        این! صبح زود رفته خونه ی مردم چیکار؟

-        وا، باز شروع کردی؟

-        آخه، همش حرص منو در میاره! بی شعور!

محسن، جلوی مغازه ی شوذب ایستاده بود و با نگاه آنها را بدرقه می کرد. گیر دادن شرمین تمامی نداشت:

-         اینم که اینجاس! پسره ی خل!...انگار محله تون، دارالمجانینه!

فشار انگشتان گیتا، دادش را در آورد:

-         باشه، باشه، ببخشید. دیوونه نه! مجنون، مجنون!

تا رسیدن به ایستگاه، همه چیز و همه کس، مورد تمسخر او قرار گرفت. اتوبوس، پر شده و در حال حرکت بود. سوار شدند و دو طرف پله ها، در قسمت زنانه و مردانه ایستادند. در ایستگاه بعدی، فشار جمعیت بیشتر شد. در این وضعیت، احسان، شروع به حرف زدن کرد:

-        گیتاخانوم، شنیدم رفتین سر کار. تبریگ میگم. (به شرمین نگاه کرد) خانم، به شما هم تبریک میگم. امیدوارم هر دو نفرتون موفق باشید.

حالت خشک و رسمی او، خوشایند شرمین نبود ولی بی اعتنایی را دور از ادب می دید، به همین دلیل، پس از تشکر گیتا، خطاب به احسان گفت:

-        جناب دهنوی! من هم شنیدم که شما بعد از سالها، نزد پدر و مادرتون برگشتید. خوشحالم که دل اونها رو شاد کردید و دارین به وظیفه تون عمل می کنین!...راستی شما کارتون چیه؟

-         هنوز که هیچی! (پوزخند شرمین را دید) منم دارم دنبال کار می گردم. یه کار پاره وقت!

با ترمز شدید اتوبوس، ساکت شد و با عادی شدن وضع، به صحبت هایش ادامه داد:

-         بازاریابی، شغل جالبیه. جالب و پر هیجان! (توجه دخترها به او جلب شد) توی این کار، آدم، خیلی خوب می تونه خودشو محک بزنه. برخورد خوب و مناسب، تاثیر گذاری مثبت، موقع شناسی و  ... (شرمین با خودش فکر کرد: «داره مثل آقای باغبانی حرف می زنه!») ... و صادق بودن، می تونه باعث موفقیت شما بشه ...

فشردگی و سوار و پیاده شدن مسافرها، ادامه ی گفتگو را غیر ممکن ساخت.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

در عشق تو آسان بود از خویش گذشتن گر در قدمت جان ندهم، مشکلم این است
گلشن کردستانی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...