بابا راست می گفت - قسمت 25

روسری پیرزن را مانند چارقد نوزادان بستند و او را که شبیه عروسک های محلی شده بود. روی تختش قرار دادند. گیتا، برای جمع و جور کردن وسایل به داخل حمام برگشت و شرمین، لباس های شسته شده را به حیاط برد. آنها را روی بند انداخت و به سراغ آشپزخانه رفت. خوشبختانه در اینجا کار زیادی وجود نداشت. سماور گازی را روشن کرد و بساط چای را چید. در این اثنا، گیتا هم به او پیوست.

-        میگم گیتا، اینا فقط همین یه دونه پسرو دارن؟ دختری، پسر دیگه ای؟ نوه ای؟

-        واللا، نمیدونم! بهجت خانوم می گفت: قبلنا، یه آقایی که گویا پسرشون بوده، دیر به دیر می اومده و زود می رفته!

-        دلم براشون می سوزه! ... بیا چاییمونو ببریم تو اتاق.

در کنار هر تخت، صندلی پایه کوتاهی شبیه مبل قرار داشت. هر کدام روی یکی از صندلی ها نشستند. شرمین در حالی که چای می نوشید، به ساعت دیواری نگاه کرد و به یاد جهان افتاد. می خواست چیزی بگوید که زنگ در به صدا درآمد. گیتا از پنجره به بیرون نگاه کرد:

-        آقا احسان و محسن و رضان! آه، نه! بابا و آقای حسینخانی و اوووه! یه لشگرن! (از همانجا تعارف کرد) بفرمائید، بفرمائید (رو به شرمین) خودشون کلید دارن... تو در وسط اتاقا رو واز کن

گویا تمام مردهای کوچه، آن شب، تصمیم به عیادت از خانواده ی دهنوی گرفته بودند. «یا الله» گویان، پشت سر هم، وارد شدند و در یک آن هر دو اتاق و حتی کنار تخت ها نیز، پر از مهمان گردید. احسان، نگران پذیرایی بود:

-         میوه ی توی یخچال، کافیه؟

شرمین درب یخچال را باز کرد و بست:

-         نه!

و گیتا، برادرش را صدا زد:

-         تیز برو از مغازه ی عزیز آقا، یه خورده میوه بگیر

بجای رضا، محسن که پشت سر او ایستاده بود، جواب داد:

-         چشم گیتا خانوم، من میرم!

-        ببین محسن! اگه یه بار دیگه با خواهر من ... (التماس گیتا، به عصبانیتش خاتمه داد) آخه، چقدر واسه این بی خاصیت، دل می سوزونی؟ اَه!       

شرمین، آستین او را کشید:

-         بیا، چایی رو ببر!

سینی را به دست او داد و با زدن پس گردنی، گفت:

-        آدم! سر خواهرش داد نمیکشه!

خنده ی رضا، پایان غائله را اعلام کرد. پذیرایی از عیادت کننده ها، بیشتر از یک ساعت طول کشید. هنگامی که سرانجام، مهمانان رفتند، ساعت از ده شب گذشته بود. احسان، بارها و بارها، از گیتا و شرمین، تشکر کرد و در حضور آقای بشیری، آن دو را «فرشته» نامید.

از این خانه خارج و به آن خانه وارد شدند. گلناز پیشبند بسته و کفگیر در دست، جلو آمد:

-         براتون یه شام درست و حسابی پختم. سفره رم انداختم ... بفرمائید

تعارف آقای بشیری به محسن، با خودداری او روبرو شد. رضا که ناراحتی گیتا را از نگاهش خواند. دست دوستش را گرفت و با زور وی را به داخل کشید. خبری از دانیال نبود. محسن سراغش را گرفت و با این کار، آقای بشیری را نگران ساخت. رضا، می خواست به دنبال برادرش برود که صدای «تالاپ، تالاپ» از راه پله به گوش رسید. «خوشخواب! بالا بوده!» و گام های تک به تک او را شمرد:

-          مثه اینکه حالش، زیاد خوب نیست، یواش یواش داره میاد پائین

دانیال که وارد شد، همه مبهوت ماندند. برای اولین بار بود که او را کتاب به دست می دیدند. گلناز از آشپزخانه صدایش زد:

-         دنی بیا کمکم

ولی او غرق در خواندن بود. جوابی نداد، بی سر و صدا رفت و در گوشه ی اتاق نشست.

آقای بشیری جلو رفت و کتاب را از دستش گرفت:

-         پاشو، کمک خواهرت کن

و با نگاهی تند، اعتراض او را خاموش ساخت. شام آن شب «ماکارونی سویا و سیب زمینی سرخ کرده» بود. وسط غذا بودند که گلناز سر بسر برادرش گذاشت:

-        حالا جناب دانشمند! این کتابو از کجا آوردی؟ اسمش چیه؟ (سرک کشید) ثریا در اغماء؟

-        اگه یه خورده سیب زمینی بدی، بهت میگم!

-        باشه، داداش جونی! ...نگو!

-        اَه، خسیس! خب، کتاب مال داداش جهانه! ... بابا، چرا اینجوری نیگا میکنی؟ خب، خودش گفت که میتونم کتاباشو بخونم ... هنو برنگشته؟                 

با شنیدن این حرف، شرمین، غذایش را نیمه کاره گذاشت و بلند شد:

-         رضا، یه زنگ بزن ماشین بیاد. من میرم کارگاه!

رو به گلناز کرد:

-         بقیه ی غذای منو بریز تو یه ظرف، براش ببرم

اصرار گیتا، فایده ای نداشت:

-         من بهش قول دادم که کمکش می کنم، اگه نرم، دست تنها، تا صبحم کار کنه، تموم نمیشه!

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

انوشیروان خطاب به امپراطور روم: ندانی که ایران، نشست من است / جهان سر بسر، زیر دست من است / تو زان مرز، یک رش منه پیش پای / چو خواهی که، پیمان بماند به جای / اگر بگذری، زین سخن بگذرم/ سر و گاه تو، زیر پی بسپرم
کشکول شیخ بهایی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...