بابا راست می گفت - قسمت 28

برگه ای را که در دست داشت به شرمین، نشان داد:

-        پیداش کردم. تو هنوز کارت تموم نشده؟

-        نه! شما می تونی تشریف ببری. من خودم میام.

-        نه، وامیستم.

شرمین، سرش را پائین آورد و مستقیم به چشم های او نگاه کرد:

-        خیلی شنگولی! (ابرو بالا انداخت) اون تو خبری بوده؟

جهان خندید:

-        تو چشای من، دنبال چی میگردی؟

-        می خوام ببینم، تو اون مردمکای سیات، عکس کیه؟

-        عکس یه نفر!

-        کی؟ آهو...

-        تو!

شراره ی خشم شرمین، به خنده ی ناباورانه تبدیل شد:

-         آره، تو راست میگی!

کاغذها را زیر بغل زد و از دفتر خارج گردید:

-         خداحافظ بهاره جان

وارد راهرو که شد، قیافه ی آشنایی را دید. به سرعت وارد اتاق جلسه شد و در را بست:

-         مرتضی اینجا چیکار میکنه؟

لای در را باز کرد و به داخل راهرو سرک کشید. مردی که نامش مرتضی بود، پشت در دفتر رئیس ایستاده بود:

-         اِ، برو دیگه، آشغال!

-        خانوم! معلومه چیکار می کنین؟

شرمین به عقب برگشت و با دیدن حمیدی و گروهی از مردان، سخت یکه خورد.

-         ببخشید قربان. فکر می کردم کسی اینجا نیست

در باز شد و جهان وارد اتاق گردید:

-        سلام، معذرت می خوام جناب حمیدی. خانوم پور طاهر، دنبال یه جای خلوت برای برنامه نویسی میگشتن و فکر می کردن اینجا خلوته .... بفرمائید خانوم، آقای باغبانی منو فرستادن دنبال شما!

به شرمین اشاره ای کرد و هر دو، تعظیم کنان از اتاق خارج گردیدند.                                              

-         آشناتون بودن؟

-         از فامیلا بودن؟

-         آقاهه، شبیه سوسک بود؟ ...

تکه پرانی جهان، طاقتش را طاق کرد. در پاگرد، راه او را بست و گفت:

-         وایسا ببینم!(پا به زمین کوبید و روی پله نشست) آره، می شناسمش ... یه زمانی خواستگارم بود! اسمش «مرتضی وکیلی»ه... حرومزاده، هف خطِ عالمه! موندم که برا چی اومده اینجا؟ ... (با انگشت شصت، خطی بین ابروهایش، از بالا به پائین، کشید) حتما بوی کباب به دماغش خورده!     

-        این که کاری نداره. زنگ بزن و از بهاره جونت، بپرس!         

-        راس گفتی، برو بریم!

پله ها را چهار تا یکی، کردند. از خوش شانسی آنان، باغبانی در اتاق حضور نداشت ولی گیتا و طاهره، هر دو حاضر بودند.

-         چقدر دیر کردین؟

-         من که نمیرم دوباره چایی بیارم!

شرمین، با بلند کردن دست آنها را ساکت کرد. گوشی تلفن را برداشت و شماره ی «1» را گرفت:

-          الو...دفتر رئیس!...آه ببخشید آقای تلفنچی!...آقای نعمتی. بله، من می خواستم دفتر رئیسو بگیرم که ... مرسی، ممنون

تماس را قطع کرد و دوباره شماره گرفت

-        11......الو، بهاره جان، ببخشید. شرمین هستم ... وا، الان پیشت بودم! ... آره، خودمم. کسی پیشت نیست؟...ببین! میخوام یه چیزی ازت بپرسم. این آقایی که الان اومد دفتر، با رئیس کار داشت؟ ... بله، بله، همونو میگم. مرتضی وکیلی! ... (جیغ می کشد) چی؟ خواستگار رئیس؟ ...

مات ومبهوت گوشی را روی تلفن گذاشت و بی حال روی صندلی افتاد:

-        حالا چه جوری به رئیس بگم؟

جهان، صندلی را به کناری کشید و در جای او ایستاد:

-        اون با من! (برگ کاغذی را از روی میز برداشت) من می دونم چیکارش کنم. یه خودکار بدین به من.

طاهره و گیتا که از کارهای آنها سر در نمی آوردند، همزمان خودکارهایشان را به طرف او دراز کردند. جهان، خودکار طاهره را گرفت:

-        خب می نویسم: سرکار خانم رئیس! نه، اینجوری خوب نیست... بچه ها، فامیلی رئیس چیه؟

گیتا، پاسخ  داد:

-        امیر حسینی، آهو امیر حسینی!

و جهان با سرعت مشغول نوشتن شد:

-        سرکار خانم امیر حسینی. لطفا با این مرد ازدواج نکنید. آدم سالمی نیست.

خودکار را روی میز رها کرد، کاغذ را برداشت و به سمت در دوید:

«رفتم که رفتم!»

با خروج او، شرمین، به ناچار، واقعیت جریان را برای دوستانش بیان کرد. هنوز قصه را کامل نکرده بود که با واکنش تند آنها مواجه شد.

-         میتونستی بعدا، تلفنی، جوری که نفهمه کی هستی، به رئیس بگی

-         جهانو تو بد دردسری انداختی

-         رئیس نمیگه: بتو چه؟ نمیگه هنوز دو روز نشده اومدی، واسه شوهر کردن منم، تعیین تکلیف می کنی؟

-         خدا کنه اخراجش نکنه!

-         اَه، چیکار کنم خب!... می خواستم جلوی بدبخت شدن رئیسو بگیرم.

در حال جر و بحث بودند که آقای باغبانی و جهان، هر دو با هم، وارد اتاق شدند.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

عقب نشینی آنتوان از ایران در سال 36 قبل از میلاد، ما را به یاد عقب نشینی ناپلئون از روسیه در زمستان 1812 می اندازد و ما می فهمیم که ایرانیان هجده قرن زودتر از روس ها، دمار از روزگار یک مهاجم رومی در آورده اند!
ذبیح اله منصوری

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...