بابا راست می گفت - قسمت 34

طبقه ی دوم منزل حسینخانی، پر از زن ها و دخترهای همسایه بود. پیمانه که از قبل، دهها نان لواش را برش زده و آماده کرده بود. در میان قیل و قال تماشاگرها، با کمک خواهرانش! مشغول آشپزی شد. دستپخت اول و دومش، جالب نبود ولی سومین «لقمه» با راهنمایی های خانم بیاتی، سکینه خانم و گیتا، عالی از کار درآمد و مورد استقبال دخترهای جوان قرار گرفت. پس از پخت تعداد زیادی «کباب لقمه سبزی» و قبل از پخش آنها، پریسا، مواد اولیه ی غذا را اعلام کرد:

-        توش همه جور سبزی سرخ کرده هس. جعفری، شیوید، تره و ترخون، شاهی و مرزه و نمی دونم چی چیا (خندید). من که اسماشو یاد نمی گیرم! بقیه شم، فلفل دلمه ای، با سویا، سیب زمینی با نخود لوبیای پخته و کوبیده شده، مثل گوش کوبیده ای که بندازیش تو روغن!، با پیاز داغ و یه خورده آبغوره و نمک و فلفل ... راستی، زرچوبه یادتون نره!

لقمه ها را درون پیش دستی ها چیده و بین حاضران توزیع کردند. بردن پیش دستی خانه ی محمدعلی خان، به عهده ی شرمین گذاشته شد. سه نفری، با دست پر از خانه ی پنج دختران! بیرون آمدند. گیتا و گلناز به خانه رفتند و شرمین، زنگ در خانه ی دهنوی را به صدا در آورد. در باز شد و او وارد خانه گردید. هیچکس به استقبالش نیامد. سری به  پیرمرد و همسرش زد و از مشاهده ی بهبودی حال آنها شادمان شد. هوای اتاق را سنگین یافت. پرده را کنار زد و هر دو لت پنجره را باز کرد:

-        آخش ش ش!

-        ممنون شری!

برگشت و احسان را دید که تبلت به دست، جلوی در ایستاده است.

-        انگار بابا و مامان، بهتر شدن، آره؟

نگاه هوشیار پیرمرد، باعث شد، جواب او را نشنود. با محبت، ملحفه و بالش وی را مرتب کرد و به یاد پدربزرگش افتاد. دستی به موهای یکدست سپید محمدعلی خان کشید:

-        بابا، خوبی؟ آره؟

و با دیدن باز و بسته شدن لب های او، از شادی، دست هایش را به هم کوبید:

-        آه، احسان! ببین، ببین! بابا می خواد حرف بزنه

هر دو روی تخت خم شده بودند که صدایی، آنها را به خود آورد:

-        بفرمائید!

به نان سنگکی که لای نرده های پنجره گذاشته شده بود، نگاه کردند. شرمین، ناگهان متوجه موقعیت خود شد. راست ایستاد و قیافه ی جدی به خود گرفت:

-        من دیگه میرم

شتابزده از خانه خارج شد و بی توجه به تشکر احسان که پشت سرش می دوید، در را بست و همزمان، ورود جهان، به خانه ی بشیری را دید. نالید:

-        وای!

می خواست، به آن سمت برود که در بسته شد. بهت زده، در وسط کوچه ایستاد.

از رفتن به خانه ی گیتا منصرف شد. در خانه ی سکینه خانم را زد. ماهک، در را برایش باز کرد. صدای جر وبحث سکینه خانم و آقا عسگر، از داخل ساختمان به گوش می رسید.

-        دوباره افتادن به جون هم!

دخترک این را گفت و لب حوض موزائیکی، در کنار برادرش نشست. ناراحتی بچه ها، شرمین، را به ناسزا گویی واداشت:

-       ... احمقا! این دفه دیگه سر چی دعوا می کنن

-        بابا، مثل همیشه، رفته یه موکت دس دوم آورده خونه و مامان، اونو انداخته بیرون! ... سر همین!

چند دقیقه ای کنار آنان نشست و با آرام تر شدن اوضاع، زمانی که سکینه خانم، بچه ها را صدا زد، آرام و بی صدا از راهرو گذشت و از پله ها بالا رفت. حوصله نداشت. دم دستشویی، آبی به صورتش زد و وارد اتاق شد. در بهار خواب باز بود و باد پائیزی، پرده را به شدت تکان می داد. دامن پرده را در هوا گرفت و ناگهان چشمش در پائین در، به نان سنگک افتاد. باورش نمی شد. نان را برداشت. بوسید و به روی صورتش گذاشت. هنوز گرما داشت. سفره کوچکش را باز کرد و نان را لای آن پیچید. فریاد گیتا را شنید. به روی بهارخواب رفت.

-        مگه نمیای شام؟

-        نه، اصلا اشتها ندارم. شما بخورین...(حواسش به روشنایی اتاق جهان بود) مرسی گیتا جون.

از دیدن کاری که مرد جوان مشغول انجامش بود، شگفت زده شد:

-         این وقت شب، داره دیوارا رو رنگ میزنه؟ دیوونه!

خود را به ندیدن زد و به اتاقش برگشت. کمی فکر کرد و آن گاه تصمیمش را گرفت. به سرعت لباس راحتی پوشید و به روی بهارخواب بازگشت:

-        هی! این نردبونو چرا برداشتی؟

جهان، رنگ زدن نمای اتاقش را متوقف کرد. از روی نردبان پائین آمد و قلم موی بزرگ را روی لبه ی سطل گذاشت. نردبان را به دوش گرفت. آن را به جای سابقش برگرداند. «سلام» ی کرد و ایستاد. شرمین، از نردبان سرازیر شد.

ادامه دارد ...

 

نکتـه ی خـوانـدنـی

ستاره های فلک را شمردن آسان نیست حساب داغ دل ما که می تواند کرد
صائب تبریزی

پراکندگی بازدید کنندگان

آلمان، انگلیس، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک، هلند، امارات، عربستان، برزیل، آمریکا، روسیه، ژاپن، پاکستان، اندونزی، مالزی، افغانستان، سوئد، ایرلند، ترکیه، کانادا، مصر، ویتنام، استرالیا، اتریش، لهستان، فنلاند، سوئیس، اوکراین، لوکزامبورگ، بحرین، هند، بلژیک، چین، کره جنوبی، یونان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مکزیک، شیلی، کلمبیا، سنگال، تاجیکستان و ...